عاشقانه

به نام خدا:
لطفا نظر فراموش نشه چون برام خیلی ارزشمنده.
گاهی حال ما ادم هارا حتی خودمان هم نمی فهمیم.
عشق واژه ی غریبیست"اما هر واژه اش گویی هزاران حرف را به دوش می کشد.
ناگهان خود را میبینی که در میان صد ها هزار نفر،دلت را به دست اویی می دهی،که روزی دنیایت نبود اما امروز او همه دنیایت است.
الا روزی رسد که دلداده ات؛آن دلی را که لا هزاران محبت به او داداه بودی همچون جسمی شکسته به تو باز گرداند.
گاهی اوقات حضورت مایه ارامش نیست؛
گاهی اوقات باید رفتن را به ماندن ترجیح دهی،چرا که در اخر می فهمی در این میاناز تو به عنوان یک موجود اضافی یاد می شود.
گاهی اوقات باید بری باید از خیلی از چیز ها،دل بکنی؛چون باعث عذاب خودته و جدایی دیگران.
باید اول از خودت بگذری که این کار می تونه واست خیلی دردناک باشه وزهرش تا عمق وجودت رسوخ کنه ودردش تا اخر عمر گریبان گیرت باشد.
دلم آسمان می خواهد خدایا،گویی سقف اسمانت کوتاه است.
انچنان که می توانم به اسمانت دست برم واز درخت ارزوستاره ای را برای خویش بچینم.
ادم هات سخت مغرو راند؛انگار یادشان رفته است که چندی پیش نطفه ای بیش نبودند،و تو بودشان کردی؛وازیاد برده اندکه تو می توانب نیستشان کنی.
پس بگو خدایا تا به کی آدم هایت دل میشکنند ،اندکی از محبت خویش را به انها ده،مگر دل شکستن در ئرگاه تو گناه نیست؟!خدایا به ارامشی رسانم فراگیر،زیرا می دانم هیچ ارامشی از تو بالاتر نیست.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

عارفه حیدری پور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

عارفه حیدری پور (4/5/1398),حسن ایمانی (5/5/1398), زینب ارونی (5/5/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (10/5/1398),سیده ساجده شهریاری (18/5/1398),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 مرداد 1398 - 15:17

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
مطالبي كه نوشته شده در قالب يك دل نوشته وزينه. متني كه هيچ بارقه داستاني درش نيست. اين متن ، بحث خوبي رو پيش كشيده كه خب يك تلنگر بجا محسوب ميشه اما نمي تونه خط مشي درستي رو ترسيم كنه. يعني فراز و فرود مشخصي در خط سير دل نوشته به چشم نمي خوره.
توي دل نوشته بهتر اينه كه ابتدا صفر تا صد موضوع در ذهن تداعي بشه و بعد با بكارگيري زيباترين واژه ها و گيراترين استعاره ها اونو به يك متن دلنشين تبديل كرد. توي اين متن سعي نويسنده همين بوده اما خيلي كم كاري درش صورت گرفته.
دل نوشته هم مثل يك داستان بايد يارها و بارها بازنويسي بشه تا به مرز پختگي برسه. هم از جهت لغوي و هم از جهت ادبي... حالا محتوايي هم خودش يك بحث جداست. در كل نويسنده توانايي نگارش داره و انتظار ميره كه قوي تر از اين ها عمل كنه...
ممنونم
حسن ايماني@};-


نام: عارفه حیدری پور کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 مرداد 1398 - 17:11

ممنوم از نظر تون راستش من تازه شروع به نوشتن کردم همه از توشته هام لذت می برن منم دوست دارم بنویسم چون بهم ارامش می ده سعی می کنم خیلی بهتر از این بنویسم و کم کاری هم نکنم


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 مرداد 1398 - 10:43

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط عارفه حیدری پور Members  ارسال در جمعه 11 مرداد 1398 - 14:47

ممنونX-:)



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.