مرگ موقتی

قسمت دوم
که همون خانومه با لبخندی که رو لبش نقش بسته بود. نزدیکم شد و گفت : نترس عزیزم ..... آب دهنمو به سختی و البته با یه کم ترس قورت دادم، و تلاش خودمو کردم که واسه یه بارم شده اولین جمله ای که به ذهنم رسیده رو بگم به سختی کلماتو کنار هم چیدم،و گفتم اینجا کجاست؟ لبشو باز کرد که صحبت کنه که یه نفر با صدای بلند صداش زد
مریم خانوم
مریم خانوم یه لحظه تشریف بیارید .که رو به من گفت تو استراحت کن عزیزم من خیلی زود بر میگردم و بلند شدو رفت .من موندم و یه فکر شلوغ پر سر و صدا و البته مجهول ، یا شایدم باید بگم یه فکر خسته
خسته از همه چی. دوست داشتم بر گردم به همون خواب و هیچ وقت بیدار نشم....... به حالت نشسته ای که بودم به اطرافم خیره شدم یه اتاق کاه و گلی نسبتا کوچیک که یه تشکو و پتو داخلش برای من پهن شده بود ،رو حصیری که انگار کار دست بود . دو تا پنجره کوچیک تو اتاق بود . که با پرده هایی با گل های ریز احاطه شده بودن . جای قشنگی بود ..... ولی کجا بود ؟ من متعلق به اینجام یا نه ؟؟؟؟؟؟ سرم تیر میکشید .به بن بست رسیده بودم ..... راستی اصلا اسم من چیه؟ خیلی سخته و عذاب اوره که تو حالت گم شی ....... تو فکر فرو رفته بودم که یه خانم یه دست لباس محلی زیبا برام. اوردو گفت لباساتو با این لباسای محلی عوض کن ......... مبهم بهش چشم دوختم که شاید با دیدنش یاد گذشته بیوفتم
اتمام قسمت دوم.............


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (18/6/1398),طراوت چراغی (18/6/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.