پر پرواز(۲)

بعد از رفتن دخترک خانه از هرگونه صدایی تهی شد ، انگار بعد از رفتن دخترک ما هم حرفی برای گفتن نداشتیم ، نگاهم را به چشمان آرالیا دوختم حلقه های اشک را به وضوح میتوانستی در چشمان رنگی او ببینی، با بلند شدن من از روی کاناپه و برخورد پاهایم به میز ،صدای لرزش شیشه های نوشیدنی بعد از چند مین اولین صدایی بود که به گوش میرسید ،قدم گذاشتن در خانه هنگامی که نمی توانستم کاری برای آرالیا عزیز بکنم عادت همیشگی ام بود، این را از پدرم به ارث برده بودم ، آرالیا یک زن بود عواطفش،احساساتش،طرز فکرش با من که یک مرد بودم فرق میکرد، او بی نهایت احساسی بود ، او فقط میخواست که کیت از اینجا نرود، او کیت را دوست داشت و به جنبه های دیگر هیچ فکر نمیکرد، من هم دوست داشتم که کیت را به فرزند خواندگی بپذیرم ولی خب قانون انگلیس این اجازه را به من نمیدهد.........
آرالیا این را میدانست، رفتم کنارش نشستم دستش را گرفتم
و همین کافی بود که بغضش بشکند و شروع به گریه کند، من و آرالیا هیچ فرزندی از خود نداشتیم ، آرالیا عاشق بچه است عاشق این است که مادری کند
او منشا مهربانی است ، درست یادم هس من به همین دلیل عاشق او شدم ،
تا حالا این را به من نگفته بود ، و من چند وقت پیش هنگامی که اتاقمان را مرتب میکردم ان دفتر را دیدم. من خاطراتش را آرزوهایش را خواندم، او هیچ گاه این آرزوی بزرگ خود را به من نگفته بود، آرالیا نگاهی به من انداخت که خنده ی تلخی را که در صورت نمایان شده بود باعث شد که سرش را پایین ، بیندازد، همه این ها تقصیر من است، و او تا حالا از فرعون تخیلی که در تصوراتش ساخته بود هیچ نگفته بود، با خودم کلنجار رفتم
من تحمل ناراحتی او را نداشتم و اورا صدا کردم آرالیا میخواهم چیزی بگویم، راستش آرالیا نگاهی به من انداخت و گفت من میدانم من همه چیز را میدانم
و بعد اشک هایش را پاک کرد و بلند شد و به طرف اتاقش حرکت کرد ، این رفتارش را میشناختم، که هنگامی که نمی تواند همه چیز را بگوید بلند میشود و میرود و حق را به طرف مقابل می دهد. بلند شدم و به کنار پنجره رفتم زمستان بود و برف میبارید به یاد کیت افتادم در این سرما چه میکند.
یک‌پک عمیق به سیگار زدم و اونو در ظرف انداختم ، من تصمیم خودرا گرفته بودم.....


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (27/10/1398),طراوت چراغی (27/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (29/10/1398),حسن ایمانی (29/10/1398),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 07:41

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر شما...
اين داستان چقدر با متن قبلي تفاوت داره... حس و حال خوبي درش موج مي زنه و قلم پخته تر از قسمت اول پيش رفته. به نظرم قدري هم بايد از رونمايي جريان داستان فاصله گرفت و هنوز خيلي چيزها را پنهان داشت. روان گويي جريان و افشاي ماجرا منجر به كاهش جذابيت كار ميشه. لازم نيست هنوز كسي متوجه يك علاقه پنهان در درون آراليا بشه و از اين دست چيزهايي كه قابل پيش بينيه...
ما بايد از گره ها و معماهايي در كارمون استفاده كنيم كه خواننده درگير اون باشه. اينكه چرا و چطور ميشه حلش كرد؟
مثلا من در نگارش يه رمان كه خب هنوزم درگيرش هستم روند ماجرا به يه اتفاقي برخورد ميكنه كه مدتها ذهنم رو درگيرش كرده ، چه برسه به اينكه در پايان كار، ذهن خواننده رو هم درگير كنه... در داستان بلند و رمان و داستان هايي كه در قالب اطناب نوشته ميشن حتما بايد عناصري چون پنهان سازي در جريان قصه و گره هاي كور و يا گره هاي ساده بكار بره. اين خودش كمك مي كنه كه مخاطب در سير خوانش قصه خسته نشه. طالب اين باشه كه براي پيدا كردن معماي قصه و باز كردن گره هاي اون به خواندنشش ادامه بده...
حسن ايماني


@حسن ایمانی توسط طراوت چراغی Members  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 14:23

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام آقای ایمانی ممنونم که در قسمت اول منو راهنمایی کردید و این باعث شد که متنمو بتونم بهتر بنویسم ، بازم ممنونم از اینکه به من یادآوری کردید که باید داستان طولانی من دارای معما باشه امیدوارم بتونم به بهترین شکل نگارش و به پایان برسونم.


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 11:01

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام خانم چراغی
درود بر شما به خاطر نگارش چنین اثری
طرح داستان در مورد عدم سرپرستی دختری به نام کیت بود.
اینکه قانون آن کشور اجازه سرپرستی آن را نمی داد.
اما هنگامی که قانون کشوری اجازه سرپرستی کودکی را بدون اجازه ندهد و برای این کار قانون گذاشته باشد آیا منطقی هست که قانونی برای مدیریت و سرپرستی کودکان خیابانی نداشته باشد که کیت محبور باشد در هوای سرد در کوچه ها بماند.
حالا با اطلاعی که من دارم یتیم خانه در همه جای دنیا مرسوم است.
دوم بچه ابتدا دست یتیم خانه است اگر منع قانونی نداشته باشد آن را به خانواده می دهد ولی اینکه اول بچه را بدهد و بعد آنها بچه را رها کنند منطقی نیست.
طرح خیلی خوبی را انتخاب کردید و چنین طرحی جذابیت های زیادی هم دارد اما خوب طرح سنگین و پر پیچ و خمی است.
امیدوارم موفق باشید


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط طراوت چراغی Members  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 14:27

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام آقای جعفری ممنون از اینکه وقت گذاشتید و خوندید ، و متشکرم از دقت شما ، البته باید بگم که کیت فعلا به یتیم خانه منتقل نشده و فعلا در خانه پدریش زندگی میکند و من سرمای زمستان در داستان منظورم نبود و من منظورم تنهایی مثه سرما میمونه.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.