سخنرانی

همه ي حاضران دست زدند. چند نفر قصد سوت کشيدن داشتند که با نگاه غضبناک سخنران- که آمده بود از داستان خود در برابر منتقدش دفاع کند و به قول خودش دست به افشاگري فرهنگي بزند- منصرف شدند.
دستش را بالا آورد و صفحه اي از مجله ي مورد نظرش را به همه نشان داد. به پايين صفحه اشاره کرد:" در اين قسمت شما مي توانيد توهين مسئول اين صفحه را نسبت به من ببينيد. اين آقا مرا به فريب دادن خواننده متهم کرده و براي آنکه به من بگويد نويسنده نيستم داستاني را که درباره ي يک گربه نوشته ام اين طور مسخره کرده است:" به طور مثال در قصه ي شما؛ کدام گربه اي را سراغ داري که نگران بي پولي باشد؟! يا مثلا آن جا که دختر را" زيبا" معرفي مي کني، کدام گربه مي تواند دختر زيبا از زشت را تشخيص بدهد؟""
لحظه اي مکث کرد سپس با شور و حرارت صدايش را کمي بالا برد. پاسخ من به او اين است:" چطور يک گربه نمي تواند نگران بي پولي باشد؟ مگر شما تا به حال کارتون" پينوکيو" را نديده ايد؟ يا شايد يادتان رفته باشد؟"
صدايش را بالاتر برد:" اما من و همه ي افراد حاضر در اين مکان يادمان است که گربه نره هميشه پول دوست بود. هيچکس فراموش نکرده که او به همراه روباه مکار دنبال پول پينوکيو راه افتاد."
دستش را محکم روي ميز کوبيد و ساکت شد. همه ي افراد حاضر به نشانه ي تاييد حرف هاي او سر تکان دادند و شروع به کف زدن نمودند.
چند لحظه بعد نويسنده حرف خود را ادامه داد:" اين منتقد مي گويد يک گربه نمي تواند زشت و زيبا- و حتما بد و خوب- را تشخيص دهد. يعني مي خواهيد بگوييد که گربه نره نمي توانست بين پينوکيوي زشت و فرشته ي مهربان زيبا تفاوتي قائل شود؟ يعني گربه نره نمي توانست تفاوتي بين پدر ژپتو و رئيس بدجنس شهربازي قائل شود؟"
باز هم حضار شروع بدست زدن کردند، ظاهرا همگي تحت تاثير معلومات سخنران قرار گرفته بودند.
نويسنده باز هم بعد از ساکت شدن حاضران ادامه داد:" حالا توهين به من هيچ، آيا اين منتقد مي تواند نويسنده ي برجسته ي کارتون پينوکيو را زير سؤال ببرد؟"
دستش را دوباره روي ميز جلويش کوبيد و گفت:" اين مسئله تنها محدود به اين کارتون نمي شود؟! بلکه موارد بسيار زيادي بوده و نه تنها گربه هاي زميني بلکه حتي گربه هاي فضايي هم همين خصوصيات را دارند و شما در کارتون" گربه هاي فضايي" هم ديديد که آنها حس تشخيص بسيار قوي داشتند! بنابراين مي بينيد که اين منتقد بايد به طور جدي در انتقاد خود ترديد کرده و آن را تصحيح کند!"
چند کلمه ي آخر را محکم تر ادا کرد و اين باعث شد تحسين مخاطبان طوري برانگيخته شود که همه از جاي خود بلند شوند و ايستاده به تشويقش ادامه دهند که ناگهان همگي با فرياد سر پرستار بخش ساکت شدند:" اين چه وضعي است، به جاي خوردن ناهار سخنراني و هياهو راه انداخته ايد؟"
نويسنده اصلا به روي خود نياورد، به طرف حضار که حالا ترسيده بودند- چرا که سر پرستار به همراه چندين نگهبان و پرستار ديگر و البته آمپول هاي آرام بخش آمده بود- کرد و گفت:" لطفا از خودتان پذيرايي کنيد. البته در همه ي سخنراني ها از حضار با کيک و سانديس پذيرايي مي شود اما مي بينيد که به دستور من برايتان ناهار آماده کرده اند! پس ميل کنيد."
سر پرستار گفت:" اسم تو کيومرث است. يک نگاه به اسم نويسنده ي داستان بينداز با اسم تو فرق دارد!"
اما اين جمله هم نويسنده را متزلزل نکرد:" اين نام مستعار من است، براي اينکه شناخته نشوم از اين اسم استفاده مي کنم."
سرپرستار با تحکم گفت:" تو مگر مرد نيستي؟ نويسنده ي اين داستان که زن است!"
مرد شگفت زده شد، يک نگاه به خودش کرد، يک نگاه به اسم داخل مجله، آخر تا به حال فکر کرده بود نويسنده مرد است. به سرپرستار خيره شد و آرام مجله را بست.
دکتر که چند لحظه ي قبل به آن جا رسيده بود نزديک سرپرستار شد و در گوش او گفت: ظاهرا اختلال شخصيت او قويتر شده است. مجبوريم به او شوک بدهيم.
و به نگهبان ها اشاره کرد تا او را ببرند.
مرد اصلا مقاومت نکرد بلکه با نيشخندي که بر روي صورتش نقش بسته بود از آنها استقبال کرد چون يک لحظه از ذهنش گذشته بود که از اين پس مي تواند عنوان مهمتري از" نويسنده" داشته باشد..." منتقد"!


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

لویذا هدایتی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هادی هادوی (12/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (14/10/1398),طراوت چراغی (15/10/1398),طراوت چراغی (20/10/1398),طراوت چراغی (6/11/1398),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.