نرو

از زمانی که بهش گفته بودم نمیتونم باهات ازدواج کنم چند وقتی می گذشت.
توی یه جمع دوستانه دعوت شده بودم ،وقتی به جمعشون وارد شدم اونم اونجا بود ،چشم تو چشم شدیم ،چند لحظه بلند وبا مکث طولانی
فقط بهم خیره شده بودیم، دقیقا نمیدونم چقدر طول کشید که دوستم دستمو گرفت و گفت چت شده چته ماتت برده اون موقعه بود که به خودم اومدم .
توی یه فرصتی که دورم خلوت شدبود بهم نزدیک شد و سلام کرد مث همیشه گرم و صمیمی ولی اینبار یه ناراحتی خاصی ته صداش بود ،بقیه نمیتونستن ناراحتیشو بفهمن ولی من خوب میشناختمش ،میتونستم ناراحتیشو کاملا حس کنم.
آروم و با مهربونی وبا عصبانیت خاص خودش
گفت ازت متنفرم،،
گفت ازت بدم میاد،،
گفت تو ارزش نداری هیییییچ ،،ولی نه نرو
گفت وقتی تورو ببینم ناراحت ، غمگین
کل وجودم از انتقام ،،
عصبی وکلافه میشوم،،
ولی تو نباید بری بمون همین نزدیکیا.
دوست ندارم ببینمت ولی تو از کنارم نرو ،
گفت میفهمی دارم چی بهت میگم،محکم ایستادم وبه دروغ گفتم ، نه نمیدونم.
ولی با تمام وجود میفهمیدم و احساس درونیش رو حس میکردم ،آخه من خیلی خوب میشناختمش،
تازه میفهمم عشق میتونه درون یه نفر رو به آتیش بکشونه.
فقط سوالم از خودم اینه، چرا هرچی گفت رو گوش دادم و دقیقا کاری کردم که اون میخواست
من که بهش گفتم عاشقش نیستم،،،
من که بهش گفتم عاشقش نیستم،،،
من که بهش گفتم عاشقش نیستم،،،
پس چرا کنارش موندم .
من هزار دلیل اوردم که
نمیتونم،،
نمیتونم،،
نمیتونم باهات ازدواج کنم،،
پس چرا ترکش نکردم و برم.
پس چرا ترکش نکردم و برم.
پس چرا ترکش نکردم و برم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (21/11/1398),طراوت چراغی (21/11/1398),طراوت چراغی (21/11/1398),ابوالحسن اکبری (22/11/1398),علی دوستمن (24/11/1398),سلمان مرادی (26/11/1398),سلمان مرادی (27/11/1398),محمد علی قجه (30/11/1398),سلمان مرادی (12/12/1398),علیرضااشرفی مهابادی (18/12/1398),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 21 بهمن 1398 - 12:43

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام آقای مرادی به داستانک خوش امدید، متن زیبایی بود ولی میتونست از این بهتر هم باشه ، هر چیزی که تراوش شده ذهنتونه روی کاغذ نوشته شده میتونستید یه کم ادبی ترش کنید ، در کل برای اولین بار خوب بود ، موفق باشید


@طراوت چراغی توسط سلمان مرادی Members  ارسال در شنبه 26 بهمن 1398 - 00:07

نمایش مشخصات سلمان مرادی درود برشما سپاس از نظرتون ،شروع سخت وبرای بهترنوشتن احتیاج به تلاش و مطالعه دارد ،درکنار نویسندگان خوب در این مجموعه و البته نقدشما خوبان بهتر خواهم شد ،باطراوت باشی تا ابد


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 بهمن 1398 - 06:58

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام آقای مرادی
اثر رمانتیک و پر از احساسی بود بخصوص اونجا که بهتون گفت ازتون متنفره ولی نروید و نزدیکش بمونید. خیلی خوب عشق و نفرت را نشان می داد.
واقعا عشق، شرایط و منطق نمی شناسد و با آنکه نمی توانستید با او ازدواج کنید ولی اجازه ترک کردن را هم به شما نمی داد.
اونجا که عاشق می تونست ناراحتی ته صدای معشوقش رو هم‌بفهمه خیلی جالب بود.
هر چند برخی قائل به استنساخ ادبیات رمانتیسم هستند ولی من بشخصه لذت می برم هنوز از این سبک ادبی.
شاید تکرار جملات از نظر داستانی، زیاده گویی تلقی میشد اما از نظر احساسی کاملا بجا و نشان دهنده عمق جملات بود.
بازم برامون داستان های رمانتیک بنویس‌تا از خواندشون لذت ببریم.
موفق باشید.
Hamidjafari.blogfa.com


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط سلمان مرادی   ارسال در شنبه 26 بهمن 1398 - 12:24

درودبر مسافر شب.ازاینکه بهم انرژی مثیت دادی سپاسگذارم.شایدبرسد روزی که هم قلم شویم


نام: محمد علی قجه کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 بهمن 1398 - 16:51

نمایش مشخصات محمد علی قجه دوست عزیز سلام ، زیبا بود ولی تکرار کلمات متن رو از ارزش خودش خارج کرده . در نوشتن تکرار های زیاد خواننده رو دلزده می کنه . موفق باشید.


@محمد علی قجه توسط سلمان مرادی Members  ارسال در شنبه 3 اسفند 1398 - 10:45

نمایش مشخصات سلمان مرادی درودبرشما.ازاین که درنوشتن نکات مهم را یادآوری میکنید بسیارسپاسگذارم.مهربانی رفیق



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.