سرباز

جلو پام ترمز زد. می شناختمش. همون تاکسی ای بود که همیشه با پریناز سوارش می شدم. برگشتم عقب. صندلی خالی بود. یه کم که گذشت گفت: شوهر کرد رفت. تو هنوز زن نگرفتی؟
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (22/11/1398),محمد علی قجه (30/11/1398),هادی هادوی (5/12/1398),

نقطه نظرات

نام: هادی هادوی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 اسفند 1398 - 21:23

نمایش مشخصات هادی هادوی خوب بود گرچه قسمت تاکسی همیشگی که داشته باشیم دور از واقعیت است بهتر بود از گزینه ای برای ملموس شدنش استفاده میشد
ولی در کل خوب بود مخصوصا قلم خوبتان
امیدوارم داستانهای بعدیتان را بهتر دنبال کنم
نویسا باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.