* رویای ماه *

شب بود، ماه پشت ابر بود و هنگام اخبار شبانگاهی.
" زمین کم آمده می خواهند روی ماه هم ویلا بسازند" این را مادرم گفت. یک خبر نشان از شنیده شدن همهمه ی انسان به روی ماه می داد.
بیچاره ماه!
چایم را نوشیدم و دیگر هیچ نشنیدم. خسته از قیل و قال ذهن پناه آوردم به بستر خواب.
رویای عجیبی دیدم.
پرسان پرسان سراغت را می گرفتم!
از اهالی زمین کسی نشانی از تو نداشت، حتی "خانه ی دوست کجاست" ی که سهراب سروده بود، هیچ به خرجم نمی آمد، زیرا رهگذر به زیر نردبانی رفته بود که از آن دلار بالا می رفت و تماشاگر به اوج رسیدن آن و هیچ پرسش مرا نمی شنید.
مجبور بودم تا سواری باشم بی هیچ نشانی از تو.
گاهی مسیر را اشتباه می رفتم و تلقین هم آغوشم و گاهی مسیر درست بود و تردید پا به پای هر لحظه ام.
سرانجام، تو را یافتم.
شبیه من بودی،
شبیه رهگذر رویایم بودی،
شبیه تمام اندیشه هایی که می خواستند روی ماه شهرک بسازند،
انگار تو همه بودی و همگان تو...
تو همان ابری بودی که هر شب ماه به زیر سرش می گیرد و می اندیشد به تمام اندیشه هایی که رویای ساخت شهری به رویش دارند و تو چه عاشقانه ماه را آرام ساختی و گفتی نگران نباش، خورشید را داغ آفریده ام...
به این جای رویا که رسیدم، از خواب پریدم.
ماه از پنجره ی اتاق پیدا بود،
ماهی که "زیبایی" تنها واژه ای بود که پس از دیدن آن می توانست بر اندیشه بنشیند...
پیش خود فکر کردم که اگر انسان اشرف مخلوقات است، آیا این اجازه را دارد که هر جا دلش خواست، درختی را از نفس بیاندازد و چاه توالت حفر کند؟
خیر، انسان اشرف مخلوقات است، اشرف است در علم، عشق و زیبایی و باید این همه را به جهان هدیه کند.
انسان امروزی که من می شناسم یغماگر است،
قاتل است،
قاتل مخلوقات،
از زمین بگیر تا ماه،
از دریچه ای رو به خدا تا گنجشکی که برای جوجه هایش آینده ی پرواز می بیند،
بیا تا همان یک مشت خاک باقی بمانیم،
یک مشت خاکی که از آن دانه می روید،
سایه می شود برای رهگذر،
درختی می شود برای کودکی که از آن بالا می رود،
و جوابی در پرسش سواری که می پرسد،
خانه ی دوست،
کجاست...

محدثه رضایی زاده
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

نوریه هاشمی , ک جعفری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (11/5/1399),محدثه رضایی زاده (11/5/1399),محدثه رضایی زاده (17/5/1399), ک جعفری (19/5/1399),منوچهر فتیان پور (20/5/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 مرداد 1399 - 15:49

نمایش مشخصات نوریه هاشمی خیلی خیلی داستان عالی بود قلم تون نویسا...


@نوریه هاشمی توسط محدثه رضایی زاده Members  ارسال در شنبه 11 مرداد 1399 - 17:25

نمایش مشخصات محدثه رضایی زاده ممنون از محبت شما خانم هاشمی عزیز♡♡♡



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.