"هیچ فکر نمی کردم بزنی زیر تمام حرف هات"

هیچ فکر نمی کردم بزنی زیر تمام حرف هات، وقتی من را بغل گرفتی و در گوشی بهم گفتی: "تا ابد، تا همیشه تو را خواهم داشت." نمی دانستی دلم چه لرزه ای به خودش گرفت. آن قدر لرزید که باورم شد من می توانم تا ابد جزئی از زندگی تو باشم.
گاهی به یاد زیباترین لحظه ای می افتم که کنارت گذشت، روزی بود که برایم یک تی تاب گرفتی و رویش یک چوب کبریت گذاشتی و گفتی: "تولدت مبارک". آن روز لباس قرمزی هم به من هدیه دادی که هنوز هم به تن دارمش. هنوز هم لکه ای از آن تی تاب، کنار دکمه ی اولی ام است که بوی کارامل و شیرینی اش رفته اما هر بار که می بینمش یاد تو و حرف هایت می افتم.
بعضی اوقات خواب می بینم صدای پایی به من نزدیک و نزدیک تر می شود، هاله ای از نور آفتاب می خزد به درون زیرزمین و من این همه را از جای کلید گنجه ی گوشه ی زیرزمین می بینم. و بعد صدای قرچ قرچ باز کردن کلید می آید و گرمای دستی را حس می کنم که سال ها پیش من را بغل می گرفت و چرخ زنان در هوا می رقصاند و می خواند: "عروسک قشنگ من قرمز پوشیده" و موهای طلایی ام سر می خورد در هوا، بعد من را می نشاند روی چین های سفید دامنش و خاله بازی می کرد.
می دانم یک روزی خوابم تعبیر می شود، من به آمدن روزهای خوب امید دارم، می دانم روزی می رسد که به جای بوی سرکه و ترشی در زیرزمین، عطر لباس تو را می بویم، که بغلم گرفته ای و می بری پای سینک ظرفشویی آشپزخانه و صورتم را می شویی و من را از زیر این گرد چندین ساله بیرون می کشی و می بوسی.
این روزها انبردستی قرمز کنارم همه اش حرف های دلگیر می زند، همه اش می گوید تو بزرگ شده ای، قد کشیدی و نیازی به بازی با عروسک ها نداری اما من این حرف ها را باور ندارم و تا رسیدن به آغوش تو روز و شب انگشت های پلاستیکی ام را می شمارم.

محدثه رضایی زاده
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (6/1/1400),محدثه رضایی زاده (8/1/1400),حمید جعفری (9/1/1400),محدثه رضایی زاده (9/1/1400),محدثه رضایی زاده (10/1/1400),

نقطه نظرات

نام: طراوت چراغی کاربر عضو  ارسال در جمعه 6 فروردين 1400 - 21:35

نمایش مشخصات طراوت چراغی سلام محدثه جان، عیدتون خیلی مبارک عزیزم نوشته ات خیلی زیبا و خیالی بود ، یاد نوشته های خودم افتادم خیلی خیلی لذت بردم خوشحال میشم دوباره از این متنای زیبا از شما بخونم موفق باشی.
*من محالم تو به ممکن شدنم فکر نکن.


@طراوت چراغی توسط محدثه رضایی زاده Members  ارسال در یکشنبه 8 فروردين 1400 - 22:20

نمایش مشخصات محدثه رضایی زاده سلام خانم چراغی عزیز، عید شما هم مبارک باشه????????
خیلی ممنونم از لطف و توجهتون، قلمتون نویسا????????


نام: حمید جعفری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 9 فروردين 1400 - 16:51

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام
من بشخصه سبک رمانتیسم را دوست دارم هر چند برخی معتقدند مرتب به دوران ویکتور هوگو و فرانسه است ولی هیچ چیز هیچ وقت کهنه نمی شود حتی رمان های طولانی. اگر ما جذاب بنویسیم بگویید دو هزار صفحه باز ملت می خوانند


@حمید جعفری توسط محدثه رضایی زاده Members  ارسال در دوشنبه 9 فروردين 1400 - 20:51

نمایش مشخصات محدثه رضایی زاده سلام سپاس از حضورتون جناب جعفری بزرگوار، بنده هم موافقم و سبک رمانتیسم رو می پسندم به این علت که نویسنده می تونه ایده های شخصیش رو در قالب یک داستان خلق کنه.



ارسال نظر

ارسال نظر بر روی این مطلب فقط برای اعضا مقدور می باشد.
نام کاربری: کلمه رمز:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.