2

پاهایم جان نداشت،اما دیگر برای ماندن خیلی دیر شده بود.گوش هایم نسبت به صدای گریه های محمد هم عادی شده بود و فقط می دویدم.هیچگاه شب هنگام به باغ نیامده بودم برایم واهمه برانگیز بود.
تاریکی؛درون باغ غلیظ تر بود و درختان گویی سایه های موحشی بودند که در نظرم همچون موجودات دهشتناک جلوه می نمودند.
گاه گاهی؛باد،برف های روی زمین را پراکنده می کرد و روی صورتم می پاشید و اشک از چشمانم سرازیر می شد.
درختان با هیبت های وحشتناکشان سیخ ایستاده بودن و جوری به نظر میرسید که انگار می خواهند ما را ببلعند.
پاهایم رمق نداشت و ترس بر وجودم غالب گشته بود ؛اما دیگر برای بازگشتن خیلی دیر بود.تقریبا در یک قدمی درخت گیلاس بودم.
به کنار درخت که رسیدم محمد آرام شده بود.زیر درخت نشستم تا نفسی چاق کنم.
محمد آرام شده بود و آن سکوت وتاریکی غلیظ گویی میخواست مرا درخود فرو ببرد.
گاهی صدای زوزه ی بی رحمانه ی باد که در میان شاخه ها می پیچید هراسم را دو چندان میکرد.چشمانم را که می بستم به نظر می آمد این صدا صدای ناله درختانی بود که از سرما می لرزیدند و دست جلاد باد برتن لختشان هجوم می برد و از شنیدن صدای نعره هایشان فاتحانه به خود می بالید و شاخه خشکیده درختان را در میان باغ این سو و آن سو می برد و وجود خسته ام را سرشار از ترس و درماندگی میکرد.
تیمم کردم و ایستادم به خواندن دو رکعت نماز،نمازم که تمام شد،محمد خوابیده بود اما دستانش از سرما می لرزید.بغلش کردم و به خودم فشارش دادم تا مبادا سرما بخورد.
دیگر متوجه نشدم که چطور پلک هایی نیمه بازم یکدیگر را در آغوش کشیده بودند و به خواب رفته بودم.


ادامه دارد....


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

(دیبا)فاطمه سادات حسینی شفیق ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (6/7/1399),(دیبا)فاطمه سادات حسینی شفیق (6/7/1399),نوریه هاشمی (9/7/1399),ابوالفضل ابطحی (13/7/1399),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.