دلیلی برای بودن


با مادر به قصد فاتحه بر سرمزار پدربزرگ و مادربزرگ به قبرستان رفته بودم, مزار اونها رو غبار گرفته بود ظاهرا مادر از قبل بطری خالی برای این همراه خودش داشت که از یه شیر آب اون حوالی پر از آب کنه برای شستشوی مزار اون دو عزیز از دست رفته، اما ظاهرا شیر آب همیشگی رو مسدود کرده بودن , برگشت تو ماشین و گفت آب نبود!!, همیشه یه شیر آبی اونجا بود اما ظاهرا برش داشتن! یادم اومد که بطری های پر آب توی صندوق عقب ماشین دارم، در صندوق رو بالا زدم و مادر بطری ها رو برداشت و مشغول شستشو شد، نگاهی به اطراف کردم دیدم یه نفر با تیکه پارچه مشغول تمیز کردن سنگ مزار عزیزش هست نفر دیگر با یه جارو!!! ، چرا آخه ؟؟ چه فرقی میکنه تمیز باشه یا خاک نشسته باشه روش !! چرا انقدر باید این موضوع برای این افراد مهم باشه!؟ تنها شایدی که اومد توی ذهنم این بود که احتمالا این طور میخوان به خودشون بقبولونن که هنوز هست وجود داره و اون مزار جزیی از بودن اون شخصه که هیچوقت نمیخوان باور کنن رفته ، چون هست و دارن بهش خدمتی میکنن،، شاید خدمت دیدن و خدمت رسوندن دلیل بودن و وجود داشتن باشه!!
اگر یه روزی نه خدمت دیدید و نه خدمت رسوندید پس نیستید!!..
.
.
.

هاشم مهری

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

هاشم مهری (26/10/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.