عشق یا تنفر؟

عشق یا تنفر؟
موضوع همینه چیزی که چند روزه ذهنمو درگیره خودش کرده شاید چند هفته درست از وقتی که دیدمش
بزارید بگم دارم درباره ی کی حرف میزنم
یه پسر قد بلند یا چهره ای نه خوشگل و نه زشت یه چهره با نمک و خوشتیپ درست سه هفته پیش وقتی داشتم با یکی از همکارا حرف میزدم اون وارد شد خیلی خوشتیپ و با لبخندی زیبا یه عینک آفتابی جذاب با ظاهری شیک و تمیز ، به نظر میومد وضع مالیش خوب باشه
به همکارم گفتم: +این پسره کیه؟
-کدومو میگی؟
+ایناها همینی که الان اومد
- اونو میگی اون پسر رئیسه و وارث این شرکته
+ جدی میگی از تیپش معلومه پولداره
همینطور که داشتیم باهم حرف میزدیم اومد سمت من و گفت
+ سلام خسته نباشید
(من)متشکرم بفرمایید
+میخوام برم پیش رئیس
(همکار و دوستم)اجازه بدید راهنماییتون کنم
اونا با هم به سمت دفتر رئیس رفتن. اولین بار بود میدیدمش تو نگاه اول حسی بهم گفت قراره نیست میونه بینمون خوب باشه و انگار پیشبینیم درست از آب در اومد
چند ساعتی گذشت و اون پیش رئیس بود فضولی منم گل کرده بود نمیتونستم رو کارم تمرکز کنم میخواستم بدونم چرا باهم حرف میزنن
از صبح که اومد ظهر رفت با همون لبخند صبحش
به دوستم گفتم
+برا چی اومده بود
-قراره اینجا به عنوان معاون رئیس باشه تا بعدا بتونه جاشو بگیره به هر حال اون وارثه این شرکته
+ عجب پس قراره هر روز ببینیمش
سرتونو درد نیارم تا یه هفته که میومد هر روز یه ایرادی از من میگرفت آخرش کاری کرد چند روزی خونه نشین بشم . رو اعصابم بود به خون هم تشنه بودیم تا اینکه وقتی دوباره برگشتم سرکار دیدم برادر کوچکترش هم اونجاست یه پسر خیلی جذاب تو نگاه اول شیفته اش شدم و درست همون روز اومد باهام حرف زد آشنا شدیم و منو به شام دعوت کرد خلاصه بعد از شام خوردن با پسر کوچیک رئیس بهم درخواست داد باهاش قرار بزارم و تو مهمونی خانوادگیشون منم باشم.برادر بزرگ‌ترش یا همون دشمن خونی من چشم دیدن ما دوتارو باهم نداشت دلش نمیخواست که ما با هم خوشحال باشیم وقتی شام خانوادگیشون رو کنار پسر کوچیک رییس بودم چندتا کنایه از همسر رئیس شنیدم برا اینکه بهم بفهمونه به خانواده ی اونا تعلیق ندارم ولی منم فقط لبخند میزدم و هیچی نمیگفتم . پسر بزرگترش بعد اون شب رفتارش عجیب شد باهام مهربون شد و کارهای عجیب غریبش باعث ایجاد حسی شد که الان دارم یعنی نمیدونم عاشقش شدم یا مثل سابق ازش متنفرم وقتی میبینمش ضربان قلبم بالا میره نمیدونم این عشقه یا ترس . الان بین دو نفر گیر کردم پسر کوچیک رئیس که عاشق همیم و پسر بزرگش که نمیدونم عاشقشم یا ازش متنفرم
به نظرتون این عشقه یا تنفر؟
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

آیدا راد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هلیا محمدی (3/11/1399),سرورویسی (4/11/1399),سرورویسی (4/11/1399),سرورویسی (4/11/1399),

نقطه نظرات

نام: سرورویسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 بهمن 1399 - 16:15

بسیارزیبا



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.