دخترخاله ی دوستم

آنقدر با آب و تاپ از دخترخاله اش حرف می زند که دهنم آب افتاده بود
بعد بمن گفت دوست داره که با دخترخاله اش ازدواج کنم تا دوستی ما عمیق تر و موندنی تر بشه بدم نیامود حداقل به این موضوع فکر کنم بهش گفتم قراری بزاره تا دخترخاله اش را ببینم گفت قرار نمی خواد اون منشی یه شرکتیه باهم میریم می بینمش گفتم منشی ؟ گفت اره
بفکر فرو رفتم دیدم دوستم می گه اول ببینش بعد برو تو فکر
حرف بدی نبود آماده شدم و باهم رفتیم تا دم در اون شرکت دوستم گفت من تو نمی آم تو برو به یه بهانه اونو نگاه کن بیا
در زدم و بعد رفتم تو پاهام سخت قدم می گرفتند که صدایی از ته سالن گفت آقا اون در و ببند سرم و بلند کردم تا ببینم صدا از کیه
درو بستم نگاهی به سالن کردم دیدم کسی جز ما دوتا نیست جلو رفتم سلام کردم ( وای از اون همه تعریف پس کو؟ اینکه سن ننمه که ) سوالی بیربطی پرسیدم و اون گفت نه نمی دونم
سریع اومدم بیرون
به دوستم گفتم این همه دختر خاله ی که می گفتی همینه که لبش خیلی کلفته ؟!
گفت آره
گفتم نه
گفت چرا
آخه خیلی لبش کلفته
دوستم برگشت و بمن گفت چشاتو ببند
چشمامو بستم و گفت ببین عروس بشه چقدر خوشگل میشه
زیر خنده و
گفتم آخه من که هر روز نمی تونم اونو عروسش کنم

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.2 از 5 (مجموع 104 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

یاسمینا عالم زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آرش یوسف دوست (آسف) (21/2/1390),محمد نادعلی (22/2/1390),سارا فنی کار (4/5/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (9/6/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (14/6/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (25/6/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (30/6/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (6/7/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (23/7/1390),هامون محمد (23/7/1390),حمید رضا یعقو ب زاده (30/7/1390),فرشید (اسلام) ابراهیمی (8/8/1390),سیده زینب علوی (10/8/1390),پویان قلندری (18/8/1390),علی میرویسی (2/9/1390),سینا منافی (15/9/1390),محبت غلامي (16/9/1390),هاجر زمانی (17/9/1390),‍پریساسهرابزاده (18/9/1390),میثم خندان (23/9/1390),نجات قاضی پور (28/9/1390),سيد ميثم رمضاني (14/10/1390),سعید پرمشکانی زاده (21/10/1390),شهرزاد مهرآبادی (6/11/1390),فرامک سلیمانی دشتکی (9/11/1390),سیدمیثم رمضانی (10/11/1390),اهورا جاوید (19/12/1390),فائزه سادات حسینی (22/12/1390),سعید پرمشکانی زاده (24/12/1390), فخری (12/1/1391),امیرحسین صمیمی (24/1/1391),عزیز الله ملکپور ‍‍‍‍ (14/2/1391),حمید رضا یعقو ب زاده (11/3/1391),زهرا فیروزی (8/4/1391),فرحناز خطیر (16/4/1391),داریوش جعفری (8/5/1391),داریوش جعفری (24/5/1391),حمید رضا یعقو ب زاده (11/6/1391),سار امظلومي زاده (12/6/1391),لیلا کوت آبادی (30/7/1391),سعید رنجبر (10/9/1391),بهار زرافشان (20/11/1391),سارا طهماسبی (7/12/1391),مهتاب محمدی (4/2/1392),حمید محسنی (8/3/1392),سید طه صداقت کشفی (25/4/1392),سارا سلطانیان (29/5/1392),

نقطه نظرات

نام: یاسمینا عالم زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 17 ارديبهشت 1390 - 13:00

:) :) :)
@};- @};- @};-


@یاسمینا عالم زاده توسط حمید رضا یعقو ب زاده Members  ارسال در دوشنبه 19 ارديبهشت 1390 - 16:06

نمایش مشخصات حمید رضا یعقو ب زاده سلام خانم عالم زاده ی عزیز
ممنونم از شما بابت این دلگرمی تان
تابعدبامهر@};- @};-


نام: آرش یوسف دوست (آسف) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 ارديبهشت 1390 - 16:11

نمایش مشخصات آرش یوسف دوست (آسف) خوب بود
امیدوارم جسارت من را ببخشید ولی بیشتر به حسب حال میزد تا مینیمال
درست فکر کردم یا نه؟


نام: آرش یوسف دوست (آسف) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 ارديبهشت 1390 - 16:12

نمایش مشخصات آرش یوسف دوست (آسف) ضمنا آخرش یک نیم خط جا افتاده :

زدم زیر خنده و ...
را نوشتید :
زیر خنده و ...


نام: محمد نادعلی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 21 ارديبهشت 1390 - 00:09

زیبا بود و صادقانه


نام: کیمیا   ارسال در سه شنبه 8 شهريور 1390 - 21:17

wOoOoW
:D
che bahal


@کیمیا توسط رضا   ارسال در یکشنبه 28 اسفند 1390 - 11:18

خوشگلی
221


نام: بهشت   ارسال در یکشنبه 20 شهريور 1390 - 08:33

سلام خیلی باحال بود .ولی یخورده بی رحمیه یعنی کسی که لبهاش بزرگه تحمل کردنش خیلی سخته:-/ [-( بیچارههمچین دختر خانوم هایی =(( =(( =((


نام: عباس عابد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 آبان 1390 - 18:49

نمایش مشخصات عباس عابد سلام
این هم یک جورایی جالبه دیگه.
خنده بر لب می نشاند.


نام: علی میرویسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 2 آذر 1390 - 17:02

نمایش مشخصات علی میرویسی خیلی داستان مزخرفی بود . اصلا داستان نبود.


نام: عباسی   ارسال در پنجشنبه 10 آذر 1390 - 15:16

چی میشه گفت ؟ یارو بلندش کرده بعد حسابی کوبیده زمین


نام: ش.م   ارسال در جمعه 11 آذر 1390 - 23:25

اصلا خوب نبود


نام: هاجر زمانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 17 آذر 1390 - 19:38

داستان بود یا خاطره؟


نام: ‍پریساسهرابزاده کاربر عضو  ارسال در جمعه 18 آذر 1390 - 15:40

نمایش مشخصات ‍پریساسهرابزاده خیلی جالب بود مرسی


@‍پریساسهرابزاده توسط سامی   ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1391 - 01:38

خوب بود


@‍پریساسهرابزاده توسط سامی   ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1391 - 01:45

مرسی بی نهایت مزخرف بود.


@‍پریساسهرابزاده توسط پسر 16ساله   ارسال در پنجشنبه 15 تير 1391 - 18:11

تو هم جالبی جگر


@‍پریساسهرابزاده توسط پسر 16ساله   ارسال در پنجشنبه 15 تير 1391 - 18:11

تو هم جالبی جگر


@‍پریساسهرابزاده توسط پسر 16ساله   ارسال در پنجشنبه 15 تير 1391 - 18:13

به خدا میدونم که نمیزاری ولی چیزی که خواستم یادت نره ممنون


نام: غريبه   ارسال در چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391 - 15:47

چقدر مسخره!!!!‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍خب که چی؟؟؟؟کلفت بود که بود.


نام: داریوش جعفری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 8 مرداد 1391 - 11:58

نمایش مشخصات داریوش جعفری خیلی بامزه بود
مرسی


نام: غزل   ارسال در پنجشنبه 23 آذر 1391 - 15:13

عییییییییی چه بی ربط


نام: م ی ث م   ارسال در شنبه 2 دي 1391 - 17:23

داستان جالبی نبود بیشترتلاش کن.


نام: فا   ارسال در یکشنبه 3 دي 1391 - 13:41

ایراد ازکارخدامیگیری؟مگه خوشبختی به زیبایی


نام: من   ارسال در دوشنبه 11 دي 1391 - 14:34

خیلی چررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررته


نام: manal   ارسال در یکشنبه 17 دي 1391 - 14:14

خیلی مزخرف بود


نام: رها   ارسال در پنجشنبه 21 دي 1391 - 23:48

جالب بود انتظار هر چی داشتم جز این که شما نوشته بودید ولی کلا جالب بود خوشم اومد


نام: نم   ارسال در چهار شنبه 4 بهمن 1391 - 17:03

چیهx-(


نام: mohsen@bitanam.   ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 15:47

خدارو خوش میومد اگه باهاش ازدواج میکردی (کلفت بهتره....)


نام: mohsen@bitanam.   ارسال در یکشنبه 15 بهمن 1391 - 15:47

خدارو خوش میومد اگه باهاش ازدواج میکردی (کلفت بهتره....)


نام: بهار زرافشان کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 بهمن 1391 - 12:16

نمایش مشخصات بهار زرافشان موضوعش به نظرم تکراری بود!

هیجان نداشت!

اولش نستبا خوب شروع شد اما آخرش...

یه داستان خوب آخرش خوب تموم میشه!!!!!!!!!!

خسته نباشید.


نام: سید طه صداقت کشفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 تير 1392 - 17:26

نمایش مشخصات سید طه صداقت کشفی من نمیخوام دخالت کنم ...
ولی خواهشا حرمت قلم رو حفظ کنید ...


نام: هانیه   ارسال در دوشنبه 7 مرداد 1392 - 13:02

ببخشید ولی واقعا داستان مزخرفی بود

آخرشم خیلی چرت تموم شد....
[-( این که داستان نیست......

در کل ممنون ک زحمت کشید (((((((((((داستان)))))))))نوشتید.


نام: لال   ارسال در یکشنبه 12 آبان 1392 - 01:17

برو با داستان نوشتن چرتت خنک بود


نام: لال   ارسال در یکشنبه 12 آبان 1392 - 01:19

برو با داستان نوشتن چرت بود. خنک بود


نام: غ.ه   ارسال در دوشنبه 13 آبان 1392 - 14:15

بدنبود نمیخوام نااومیدت کنم ولی اصلا هیجان نداشت وخواننده روجذب نمیکرد اگه اون جایی که تنها هستند یهکم تولانی تر بود بهتر میشد چون اون جا ادم میتونه هر حرفی روقبول کنه


نام: علی   ارسال در چهار شنبه 6 فروردين 1393 - 00:35

گند بود


نام: عسل   ارسال در سه شنبه 19 فروردين 1393 - 18:17

واقعا ارزش خوندن نداشت



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.