مهمانِ اشتباهی (قسمت پایانی)

همینطور که دوستانِ شاعر در حال خواندنِ شعرهایشان بودند، من هم در فکری برای حل این فضاحت غوطه ور گشته بودم.
نوبتِ شعر خانی کماکان به من نزدیک و نزدیک تر می شد. چیزی نگذشت که به پدر کیارش رسید و من هم در این مدت که برگه های شعرم را تا کرده بودم، آرام آرام زیر رانم قایم کردم.
به ناگه صدایی را شنیدم که می گفت: استاد رضا؟ استاد رضا؟؟ نوبت شماست، شروع نمی فرمایید؟
با استرسی که بند بند بدنم را دربر گرفته بود و یک غده ی درشت هیکل هم در گلویم گیر کرده بود، به سختی توانستم یک شعر دو بیتی را که در حافظه ام ثبت گشته بود و برای دختر خاله ام سروده بودم به یاد بیاورم.
با همان حس و صدایی گرفته و لرزان گفتم:
کاش که افسانه ی دل می شدم
شاعر اشعار غزل می شدم

تا بکنم وصفِ آن روی تو
جان به نثارت ز اَزَل می شدم

سپس حاضرین برای من دست زدند و مرا با احسنت های خود همراهی ساختند.
ناگهان از آن طرف مجلس شاعری ریش سفید گفت: آفرین پسر جان شعر عارفانه، عاشقانه ی خوبی بود، حتمن تو هم برای معصومی سروده ای، احسنت. ولی پسر جان، خیال کرده ای ما نفهمیدیم برگه ی اصلی را زیر رانِ سمتِ راستت پنهان کردی؟...، تا آن را نخوانی ما که دست از سرت بر نمی داریم.
شاعری دیگر گفت: راست می گوید پسرم، لطفن آن شعر را بخوان. حتمن بلند بالا هم هست.
من هم با ناراحتی و استرس در حالی که سرم را پایین انداخته بودم در فکری فرو رفتم.
آنگاه همه حرف خود را مبنی بر سرودنِ شعرِ اصلی بیان کردند.
من گفتم: آخر این شعر کمی...
دیگری گفت: هرچه که باشد ما قبول می کنیم، و به غیر از تشویق و تمجید چیزی نمی گوییم.
نفر بعدی گفت: آری، ما همه شاعریم و یک دیگر را خوب درک می کنیم. بخوان پسرم تا جمع از حضورِ گران قَدرَت استفاده کند.
سپس با کمی تأخیر و تأمل در حالی که انرژی گرفته بودم، شروع کردم:
روزگاری در گذر از کوچه ها
از درون کوچه ها با پیچه ها

کرده بودم یک لباس دلبری
گشته بودم خوشگل و کاکُلزَری

اسپری بر تن زدم تا آخرش
عطرِ با نام عدد بر پیکرش

با ژلِ مو و اتویِ خواهرم
چرب و چیلی گشته موهای سرم

دانه دانه کنده ام موی دماغ
صاف و نورانی چو نورِ یک چراغ

گشته بودم آدمی حوری نما
بهتر از آن یوسُفِ در سینما

سینه را بردم جلو من در عبور
چون قدم ها می نهادم با غرور

هرمؤنث دیده اش بر من فتاد
هوش و حالش کاملن می رفت به باد

او نگاهش را به من کِز می نمود
او خودش را گاهی عاجز می نمود

او خودش را نزد من هرز می نمود
تِکّه هایی را به من عرض می نمود

* * *

در عبور از این گذرگاهِ فساد
راهِ من در کوچه ای تنها فتاد

ناگهان دیدم زنی از راه دور
در کنارِ خانه ای چون سوت و کور

آن زمانی دیده ام بر او رسید
از تهِ دل ناگهان آهی کشید

با صدایی نازک و بس دل نشین
او مرا نزد خودش خواند این چنین

ای تو مردِ آشِنا در دیده هام
من برایت نزد خود دارم پیام

با تعجب گفتمش ای خواهرم
هرچه دانی را بکن تو از بَرَم

اتفاقی را بیافتاده سرم؟
یا برای مادرم یا خواهرم؟

او بگفتش ای جوان آرام بگیر
هیچ نگشته از صغیرت تا کبیر

من دمِ در گویمش هستم عَذَب
باشد اینجا گفتنش دور از ادب

داخل منزل بیا با من پسر
تا بگویم نزد تو من هر خبر

او و من تا وارد منزل شدیم
رو به روی هم ز دیده زُل زدیم

گفتمش ای خواهرم بی جا و بیش
بر ملا کن روی من اخبارِ خویش

با کمی فِک کردن و هِن و اُهُن
سُرفه های پشتِ هم با چین و چون

از فراق یار و تنهایی بگفت
از مقام عشق و زیبایی بگفت

گفت که تنها گشته ام در این دیار
بی رفیق و هم جوار و عشق و یار

کرده این دل جانِ من از کف بُرون
کرده غوغا جان من هم از درون

گشته ام مثل زلیخا در به در
مثل شیرین نزد خسرو خیره سر

من ز بندِ دل کمی فارغ شدم
من به تو دل بسته و عاشق شدم

چون تو با زیباییا هم کُفو شدی
مثلِ فیس حضرت یوسُف شدی

ای گل زیبا رو و زیبا بدن
کن مداوا درد بی درمان من

* * *

من که گشتم ناگهان در دامِ او
انتظارم می کشید پیغامِ او

چون که من دورم ز نِیرنگ و ریا
معتقد بر دین و شرع و انبیا

عینِ حالِ اینکه بودم سر به زیر
گفتم او را با صدا لرزان و گیر

این همه گفتی به من دارم پیام
قصدِ این داری شوم تسلیم و رام؟

هرچه خواهی چون منِ احمق کنم؟
هرچه گویی من قبولِ حق کنم؟

گر کنم من در جوارت هر غَرَض؟
گر بداری نزد خود ایدز و مَرَض؟

من چه گِل هایی بگیرم بر سرم؟
چون رسد عمر عزیزم آخرم؟

پس نداری دختر بی چشم و رو
یک سرِ سوزن به نزدت آبرو؟

از گناهِ خود برو توبه نما
دست به دامانِ خدا کن بر دعا

* * *

ناگهان از جای خود برپا نمود
سمتِ من آمد لباسش را گشود

هرچه آمد او جلو رفتم عقب
من گریز از دامِ او کردم سبب

آن زمانی من رسیدم نزد در
پیرهنم را او کشید از پشت سر

ناگهان سمتِ عقب پرتم نمود
مستراحی ناگهان دستم گشود

در همان حالت بخوردم بر زمین
حرف خود را من به او گفتم چنین:

جانِ تو یا جان شیرینِ تنم
گر بیایی من به خود مدفوع زنم

او ولیکن مغز خر بلعیده بود
سمتِ من آمد یه دستم را ربود

او بکردم آن زمان بی تابِ خود
من پریدم ناگهان از خوابِ خود

چون بفهمیدم به خواب عازم شدم
مثل سگ از کار خود نادم شدم



پایان



(نویسنده و شاعر: علی طرهانی نژاد)



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

حسین خسروجردی خسرو ,زهرابادره ,محمدحسين طرهاني نژاد ,نعیمه میرزاعلی ,کبرا قامتی ,احمد دولت آبادی ,ف. سکوت ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علي طرهاني نژاد (12/11/1393),آرمیتا مولوی (13/11/1393),آرش پرتو (13/11/1393),شهره کبودوندپور (13/11/1393),محمود لچی نانی (13/11/1393),حسین خسروجردی خسرو (13/11/1393),آرش پرتو (13/11/1393),امید ناظمی (13/11/1393),زهرابادره (13/11/1393),محمدحسين طرهاني نژاد (13/11/1393),اعظم رحمتی (13/11/1393),علیرضا لطف دوست (13/11/1393),فرزانه رازي (13/11/1393),ف. سکوت (13/11/1393),نعیمه میرزاعلی (13/11/1393),ف. سکوت (13/11/1393),سحر ذاکری (13/11/1393),کبرا قامتی (13/11/1393),احمد دولت آبادی (13/11/1393),شهره کبودوندپور (14/11/1393),ن.م (14/11/1393),امید ناظمی (15/11/1393), فیلوسوفیا (15/11/1393),رضا فرازمند (15/11/1393),شیدا پژمان (19/11/1393),علي طرهاني نژاد (23/11/1393),حسین خسروجردی خسرو (5/12/1393),علي طرهاني نژاد (22/1/1395),علي طرهاني نژاد (3/7/1395),علي طرهاني نژاد (20/7/1397),علي طرهاني نژاد (12/9/1398),

نقطه نظرات

نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 09:24

سلام آقای طرهانی نژاد
بقیه ش چی شد؟


@آرش پرتو توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 12:00

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- بقیش به این صورت: از اونجایی که بنده احترام زیادی برای شما خانندگان عزیز قائلم، شمارو جای اون ریش سفیدها قرار دادم تا درمورد شعر اون بنده ی خدا قضاوت کنید.

2- ممنونم از حضورتون.

با تشکر.


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 09:37

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو =)) =)) =)) @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
سلام علی جان.عربده زدم.خیلی خیلی لذت بردم دمت گرم جدا خستگیمو در بردی.اشعارت که معرکه بود.
طرح و فکری که در داستان داشتی خیلی خوب
صحنه سازیت خیلی خوب شخصیت پردازیت خیلی خوب غافلگیری عالی.شعرتم معرکه بود اوای رو خوندم فکر میکردم میخای سبکتو و لحنتو عوض کنی اما دیدم همون سبک خوشگلتو باز داری ادامه میدی.واقعا به خودم افتخار میکنم که این شانسو داشتم که بتونم داستانای تو رو بخونم.نوشتن طنز بسیار بسیار سخته و تو نشون دادی از پسش بر میای.
دمت گرم علی خیلی خوب از پسش بر اومدی و خوب به سرانجام رسوندیش.
من کوچکترین عضو این سایت هستم و به تموم نویسنده های عزیز احترام میزارم ومطمین هستم همه از من بهترن اینو جدی میگم..افتخار میکنم که من خواننده داستانهای عزیزان هستم اما سعی میکنم اصلا کسیو با رای و نظرات دروغی نفریبم وقتی تعریف میکنم یا برعکس نیتم به دور از هواها باشه.اینو خود مدیران از ما خواسته اند که با معیار ادبی رای بدیم.و رای من حق منه که هر کجا بخام خرجش کنم و اصلا انسانی خودپسند نیستم.امیدوارم تموم دوستان موفق باشن و یه روزی منم بتونم مثل دوستان عزیزم بنویسم.خاهشا کمکم کنین و منو هم مثل علی همراهی کنین.
این روزا احساس میکنم خیلی لازمه کنار علی باشیم خاهشا او را همراهی کنیم.
من هر وقت یکی از نویسنده ها غیب میشه خدا شاهده عزادار میشم و براش دعا میکنم و مضطربم نکنه براش اتفاقی افتاده که نیست. خاهشا دست از همت عالیتون بر ندارین و همیشه حضور داشته باشین.موفقیت در حضور مستمر هست.من معتقدم تموم نویسنده های این سایت از نخبه های جامعه هستن و منم واسه اینکه ازشون خیلی چیزا یاد بگیرم اینجام.پر حرفی منو امیدوارم ببخشید.@};- @};- @};-


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 10:52

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو متاسفانه اخلاق خیلی کمرنگ شده.معمولا ظاهر گرایی و رای آوردن و گل و بوته گذاشتن جای خودشو به نقد کاربردی داده..ودوستان هم مجبورن از این روش تبعیت کنن. و وقتی کسی هم داره نقد دوستانه میکنه یا داره نویسنده ای رو تشو.یق میکنه و یا دارن تاکید میکنند که رایشان بر اساس معیار است نه هوای نفس تهمت ها سرازیر میشه متاسفانه حسادت و بی اخلاقی چه میکنه...من بعنوان یه عضو از مدیران عزیز میخام رای رو بردارن و خاهشا کسانی هم این مطالب رو میخونند از مدیران سایت این تقاضا رو بکنند. امیدوارم از این فضایی که مدیران زحمت کش سایت قرار دادند بهتر استفاده کنیم.حتی مدیران سایت هم تاکید کردن که رای باید با معیار ادبی باشه..من کسانی رو سراغ دارم که داستان رو نخونده رای میدن این یعنی مسولیت . شما داری نویسنده رو فریب میدی برای جلب رای بیشتر.
برای یک رای بعضی دوستان خودکشی میکنند من در مدت طولانی و چن ماه رای خود را بسته نگاه داشتم تا وقتی این حرفو میزنم به دور از نیت خاصی باشه.و اگرم از فردا روزی باز گذاشتم دلایل خاص خودمو دارم.
من بیشتر نویسندگان این سایت رو نخبه میدونم و خودمو کوچکترین عضو این سایت میدونم.
تا الان خانوم زینب ارونی عزیز با من موافق بودن شما دوست عزیز هم میخاهم خاهشا اینو تایید کنید البته اگه تایید نکنید من به شما احترام میزارم.


@حسین خسروجردی خسرو توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 12:19

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد با سلام

1- ممنونم که مثل همیشه لطفت رو شامل حال ما کردی.

2- حقیقت اینه که حسین جان، منم با حرفای تو موافقم، صددرصد منطقی و درسته. راستش از اونجایی که من اصلن برام مهم نیست که چه کسی به چه دلیلی رای میده و اصلن میزان رای برام مهم نیست، این بحث رو با مدیران انجام ندادم. (ولی رای مثه رایِ تو برام ارزش بیشتری داره، چون همراه با دلیل و نظره).

3- بیشتر اون نظرات و پیشنهادات و انتقادات دوستانه که باید مورد بررسی قرار بگیره.

4- حسین جان من کاملن با تو موافقم، راستش من مدتی توی سایت نبودم و الآن که اومدم به یه چیز عجیب برخوردم. قبلن رای دادن و رای گرفتن خیلی سخت تر از این حرف ها بود. این بار که وارد سایت شدم، هر داستانی رو که باز می کردم، اکثرشون یالای ده رای داشتن، حقیقتن باعث تعجب من شد.

5- آفرین حسین جان، به نظر من هم اگر رای جای خودشو به پیشنهادات، انتقادات و نظرات بده خیلی بهتره و مایه ی پیشرفت همه ی نویسندگان هم میشه.

6- ولی دوستان این نظر منه و هیچ بایدی در کار نیست.

با تشکر.


@حسین خسروجردی خسرو توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 15:29

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست ضمن عرض سلام خدمت آقای طرهانی ، و سپاس و قدردانی از داستان مهمان اشتباهی
آقای خسروجردی عزیز و مهربان
به شما هم عرض سلام و ادب و احترام دارم.
من در رای گیری و گل و بلبل نثاری ذیل داستان ها اشکالی نمیبینم ، من پس از خلاص شدن از داستان خودم پس از یکی دو روز وقتی به عنوان خواننده ،داستان را می خوانم اگر دوستش داشته باشم به خودم رای میدهم !!! حتی دوست دارم برای خودم گل و بلبل هم نثار کنم و به قولی تشتک یک دانه نوشابه تگری را هم به افتخار خودم بپرانم !! چنین نویسنده خود فریبی هستم من !!!
از خودستایی خود که بگذرم ، من در رای و گل و بلبل و خنده ایرادی نمیبینم ، بگذار تا میتوانیم برای هم گل پرتاب کنیم ، بگذار تا رای های گمشده امان را اینجا پیدا کنیم و تا میتوانیم به خود و دیگران رای بدهیم ، آخر میدانی که سالهاست ما عقده رای گمشده داریم .
اشکال اساسی را من در کم سوادی خود و تو میبینم ، این تو را به حساب رفاقت کوتاه مدتمان بگذار.
نسل پس از من کتاب نمی خواند ، اگر هم گاهی میخواند خزعبلاتی است که در خشکسالی ادبیات این سالها برای جبران حقوق کارگران انتشاراتی ها به دست نشر سپرده می شود تا خواننده مشتاق پاورقی ، یک جا، داستانی را بخواند.
به راستی ما در طول یک سال چند رمان خوب روی پیشخوان کتاب فروشی ها داریم ؟
از تعداد انگشتهای یک دست فراتر است ؟
ما باید با سواد شویم ، نقد ادبی فرا بگیریم ، ذیل همین داستان ها بجنگیم ، دولت ابادی را بابت گیر دادن به نقطه و ویرگول تشویق کنیم ، دست های پیرمرادی را ببوسیم تا بیشتر نقد بنویسد و حتی تو را مجبور کنیم که پنجره نقد و نظرت را باز کنی تا برایت گل و بلبل و نقد و نظر بنویسیم.
ما باید با سواد شویم تا بتوانیم رای های گمشده امان را پیدا کنیم .
با سواد شویم تا شاید خودمان را هم پیدا کنیم ، ما خود، مثل رای هایمان گم شده ایم.
بیا بجای فکر کردن به دکمه رای و اموشن های خنده و گریه ، به دنبال دکمه دانش باشیم ، از دوستان و عزیزان سایت بخواهیم برایمان دکمه دانش و سواد یگذارند ، شاید ما هم با سواد بشویم !!!
قربانت


@علیرضا لطف دوست توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 16:12

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد با سلام

1- ممنونم از حضور و نظر با ارزشتون آقای لطف دوست.

2- من با یک سری از گفته ها ی شما موافق و با یک سری هم اختلاف دارم.

3- اول موافق، با اون سری از صحبت های شما موافق هستم که ما می بایست سوادمون رو بالا ببریم تا بتونیم نقد درست و ادبی انجام بدیم. به نظر من علاوه بر دانش، تجربه هم باید کسب کنیم، تجربه هایی در وهله ی اول از جنس خواندن و در وهله ی دوم از جنس لمس کردن.

4- و اما اختلاف، از اون قسمتی که شما می گید اشکالی نداره که برای هم گل و بلبل و ... خرج کنیم، حتی خودمون هم می تونیم این کار رو انجام بدیم. به نظر من این کار نه تنها درست نیست، بلکه با تعریفات بی خود و بی ارزش باعث پس رفت ما میشه. که ما خودمون رو به صورت کاذب بزرگ می بینیم و در نهایت دچار یک نوع توهم میشیم. (البته باید عرض کنم که گل و بلبل و لایک همراه با دلیل و منطق کاملن درسته).

با تشکر.


@علیرضا لطف دوست توسط حسین خسروجردی خسرو Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 21:07

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو من هم برای ارتقای دانش میگم باید رای حذف شه.البته توضیحات دادم علیرضا جون.خوب بخونش.خاهشا حرفامو تحریف نکنین. تحریف نکن و دچار سوتفاهم نشو.کاملا توضیح دادم.
دوستان و مدیران عزیز شما موقت رای رو بردارید ببینید چه شکوفایی و دانشی در این سایت ردو بدل بشه. البته بعضی ها بخاطر منافعشون اولش کمی ناراحت میشن ولی بعدش حتما با من توافق میکنند.این رای باعث خیلی مشکلات شده.خاهشا توجه کنین.


@حسین خسروجردی خسرو توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 21:25

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست حسین جان ، من نه دچار سو تفاهم شدم و نه صحبت های تو را تحریف کردم ، من نظرت را دوست داشتم فقط برایم در اکنون حالا ، اولویت دکمه لایک و گل و بلبل نیست ، که در فیس بوک از این لایک های کیلویی بیشتر پیدا می شود ، کماکان اولویت من ارتقا دانش خودم و دوستانی در حد و قواره خودم است ، آنانی که دانشی فربه تر دارند تکلیفشان روشن است ، آنهایی هم که دانشی نازک تر دارند همراهان من هستند ، پس ، فکری برای توسعه دانش خود بگیریم . اگر چاره اش را در حذف لایک و گل و بلبل میبینی من نیز موافقم هر چند امیدی ندارم.
قربانت


نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 13:30

نمایش مشخصات آریامنتقد با سلام خدمت شما
من داستان شما رو نخوندم ( منظورم قسمت اول داستان هست ) اما همین قسمت رو خوندم و از شعرش خوشم اومد . گرچه یکم وزن شعر مشکل داشت . اما شعر بامزه ای بود .
( البته در هنگام خواندن شعر عربده نکشیدم)

راجع به رای دادن و لایک دادن هم نظر خاصی ندارم .
فقط میخوام اینو بگم که اگر من 10 تا کتاب خونده باشم ، ملاکم بر اساس همون 10 تا کتابه . اگر 500 تا کتاب ، اونوقت ملاک رای دادن و به به و چه چه من فرق میکنه .

دوم اینکه بحث سلیقه مطرحه . یعنی داستانی که اصلا من از اون خوشم نمیاد ، یک نفر دیگه واقعا از خوندنش لذت میبره و چون ما وسیله ای به نام داستان سنج نداریم ، پس نمیتونیم روی نظر خودمون پافشاری کنیم که حتما فلان متن خوبه یا بد .
سوم اینکه بنده به داستان شما لایک میدم تا شما به اصطلاح مدیون من بشی و بعدا واسه داستان من لایک بذاری.یعنی اکثر رای دادن ها اینطوره.( البته من شخصا 2 تا داستان بیشتر نذاشتم و علاقه ای هم به گذاشتن داستان ندارم . )
و در پایان اینکه یه نفر داتا از یکی خوشش میاد و یا از یکی بدش میاد . پس چون از فلانی ( مثلا از عکس پروفایلش) خوشش میاد دیگه هر چی بنویسه بهش لایک میده . کاری هم نداره چی نوشته !
البته دلایل دیگه ای هم داره . ولی بهتره رو این مساله حساس نشیم . سایت آزاده و هرکی دلش بخواد میتونه داستان بذاره یا نقد کنه یا لایک کنه .

موفق باشید


@آریامنتقد توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 14:09

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- ممنونم از حضور ارزشمندتون، و اینکه تونستم نظرتون رو جلب کنم.

2- بله حرف های شما کاملن درست و منطقیه، سلیقه خیلی چیز مهمیه. اگر ما سلیقه نداشتیم که این همه جنس با این همه تنوع در دنیا ساخته نمی شد، به طوری که همشونم به فروش برسن. پس شکی نیست که هر انسانی دارای یک سلیقه است و هر سلیقه با دیگری فرق می کنه، البته سلیقه های تشابه هم بسیار داریم.

3- یک نکته که در نوشتن داستان یا فیلم نامه یا شعر و... باید توجه کنیم اینه که حدالمقدور باید سعی کنیم همه ی سلیقه هارو درون اون در نظر بگیریم تا باعثِ جلب توجه همه بشه. اگر ما تونستیم این کار رو انجام بدیم اونوقت کار بزرگ و منحصر به فردی انجام دادیم. در غیر این صورت کار ما در جاهایی ایراد داره.

4- اون نکته تون رو هم درمورد لایک کردن کاملن قبول دارم. و به این خاطره که میگم نظر بهتر از لایک کردنه.

با تشکر.


@آریامنتقد توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 23:16

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی دوست نارنین من. مفتخرم که پر قدرت مند ترین نماشنامه ده سال اخیر ایران را به گفته منتقدان نوشته ام و بزرگترین نمایشنامه سال. بد نیست تهیه کنی و بخوانی.


@احمد دولت آبادی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 01:36

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

اگه میشه کمی توضیح بیشتر بدی که جریان چیه؟ (اسم نمایشنلمتون هم اگه بدی لطف کردی).

با تشکر.


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 14:00

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي طرهاني نژاد عزيز
شاعران عزيز بايد بهتون مي گفتند
اگر چه دارد درد سر زن بگير
ببند دامن به كمر زن بگير
خواهي اگر غذاي گرم و آماده
بخوابي بر بالش پر ،زن بگير
تنها سفر رفتن كراهت دارد
چه بهتر از اين هم سفر، زن بگير
اگر كه خواهي خواي راحت كني
از سر شب تا به سحر ، زن بگير
تا نوجوان دست و پا بايد زد
تا نشدي پير پسر ، زن بگير
اگر كه خواهي سر و سامان يابي
هر شب نباشي در بدر، زن بگير
خواهي كه آلوده نگردي به جرم
در اين زمانه پر خطر زن بگير =))
داستان خوبي بودي قلم تان مانا و شاداب
موفق باشيد @};- @};-


@زهرابادره توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 14:11

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

از حضور پر بارتون سپاس گذارم.


نام: اعظم رحمتی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 14:38

نمایش مشخصات اعظم رحمتی سلام.جالب بود.تو حوزه شعر و وزن و سبک و ...دیگه چیزی نمی تونم بگم.@};-


@اعظم رحمتی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 14:50

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

ممنونم از حضورتون.


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 17:07

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام جناب طرهانی نژاد .
دلم می خواد به شعرتون ده تا رای بدم .اما....نمیدونم میشه یا نه ؟ راستش امتحان نکردم .
شاید شعرتان با معیار ادبی مورد تایید خیلی ها نباشه اما اینجا سلیقه کار خودشو می کنه .بینهایت از شعر متن خوشم آمد .
مانا وپیروز باشید .
راستی با نظرات جناب لطف دوست هم موافقم .


@نعیمه میرزاعلی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 18:10

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- ممنونم از حضورتون.

2- شما لطف دارید.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 23:00

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام. راستش من تخصصی در شعر ندارم. بنابر این ادعایی هم ندارم. می ترسم نظر بدم درست از آب در نیاد بنابر این یه خسته نباشید رو از جانب بنده پذیرا باش


@احمد دولت آبادی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 00:58

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

بسیار سپاس گذارم. اصلن لازم نیست متخصص شعر باشید، اگر خوشتون اومد بگید خوشم اومد. اگر نیومد بگید نیومد.


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 00:50

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام میکنم بر علی طرهانی نژاد، دوست عزیز من هم، راجه به شعر هیچی نمیتونم بگم، ولی، میگم خوب روشی بود واسه جا دادن شعر تو سایت داستانک، آفرین کارت خلاقانه بود،


@محمود لچی نانی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در دوشنبه 13 بهمن 1393 - 00:59

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- ممنونم از حضور و نظرت.

2- آفرین، خوب فهمیدی هدفمو. ;)


نام: امید ناظمی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 11:49

نمایش مشخصات امید ناظمی باسلام بانوشته ات كاري ندارم شعرت زيبا بود صنعت فن بيان واشارات به جا كاملا خودي نشان ميدهد وزن وآهنگ شعرت خيلي خوب وعالي هست فقط در دو ريف وزن شعرت بهم خورده يكي-(عين حال اينكه بودم سر به زير)و دومي هم(چون رسد عمر عزيزم آخرم)اين دو رديف حتما بايد درست شود ويكي اينكه زياد از حد از فيلم يوسف وذليخا الگو برداري شده مي توانستي بهتر ازين پردازش كني .


@امید ناظمی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 11:59

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- ممنونم از نقد و نظرت. انشاالله که در شعرهای آینده به دردم بخوره.

2- از حضور همیشه و فعالت هم سپاس گذارم.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 23:13

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام وقتی لایک کردم یعنی خوشم ا.مده.


@احمد دولت آبادی توسط علي طرهاني نژاد Members  ارسال در سه شنبه 14 بهمن 1393 - 01:55

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

ممنونم که لایک کردی. انشاالله بتونم در آینده هم نظرتون رو جلب کنم.

با تشکر.


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 بهمن 1393 - 21:20

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام.ازداستان شما بهره بردم.خودم رادر حدی نمی دانم که بخواهم نقد ادبی کنم .چون نقد از افراد بیرون باید انجام شود

در داخل مجموعه موجب دلخوری میشه. در پناه حق@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.