ممنوعه

خواب دیدم
ته یه دره ام
تاریک بود
بعد
خورشید طلوع کرد
من بیدار شدم
اما هنوز ته دره بودم
و کور
اما گرمای خورشید رو روی پوستم حس می کردم

مشتم رو باز کردم
چنتا دونه کف دستم بود
از مهمونی شب گذشته
قورتش دادم

بعد بارون بارید
من ته دره بودم
آبها داشتن جمع می شدن تا تو بسترشون جریان بگیرن

دراز کشیدم
دهنم به سمت مسیر رود

رودخونه وارد شکمم شد
دونه ها توی رحمم جوونه زدن
آفتاب روی پوستم حرکت می‌کرد
.
من کور بودم.
درخت‌ها از گوش ها و سوراخ های بینی و دهن و... بیرون زدن.


چشم‌هام..
از توی چشم‌هام دوتا سیب بیرون زد
سرخ
ممنوع
و بعد.. سیب‌ها رو چیدن
برای مهمونی فردا شب
نویسنده #لیکو
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

لیلا کوت آبادی ,مرتضی حبیب االهی یان ,علی دوستمن ,ابوالحسن اکبری ,محمد علی قجه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

هادی هادوی (22/11/1398),ابوالحسن اکبری (22/11/1398),ابوالحسن اکبری (22/11/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (23/11/1398),محمد علی قجه (30/11/1398),علی دوستمن (30/11/1398),محمد طحانی سعدی (4/12/1398),هلیا محمدی (8/12/1398),مرتضی حبیب االهی یان (12/12/1398),بهروز علی پور (23/1/1399),

نقطه نظرات

نام: هادی   ارسال در سه شنبه 22 بهمن 1398 - 13:01

سلام خانم کوت آبادی
اولین داستانی بود که از شما خوندم
مفهوم عمیقی داشت دوبار خوندم و خوشحالم
نقد زیادی نمیزنم فقط کاش میتونستید فرصت بیشتری را برای قلمتون بذارید به نظرم اگه جمله بندی هایش رو بهتر میکردید خیلی قشنگتر میشد
موفق و پیروز باشید


@هادی توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در شنبه 26 بهمن 1398 - 06:56

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی ????


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 بهمن 1398 - 21:19

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در شنبه 26 بهمن 1398 - 06:57

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی ????


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 24 بهمن 1398 - 17:59

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام... نویسنده لیکو؟


@حسن ایمانی توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در شنبه 26 بهمن 1398 - 06:59

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی مخفف لیلا کوت آبادی و البته اسم هنریم


نام: محمد علی قجه کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 بهمن 1398 - 16:54

نمایش مشخصات محمد علی قجه زیبا بود ، احسنت


@محمد علی قجه توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 30 بهمن 1398 - 18:52

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی ????


نام: علی دوستمن کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 بهمن 1398 - 16:57

من مطالعه نميکنم ولي لايک براي روحيه ميزنم


@علی دوستمن توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 30 بهمن 1398 - 18:52

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی ????


نام: محمد طحانی سعدی کاربر عضو  ارسال در شنبه 3 اسفند 1398 - 02:28

نمایش مشخصات محمد طحانی سعدی خوشالم که بعد مدتها یه داستان جون دار خوندم اما حیف که درست و حسابی پرداخت نشده.
خط بعد رفتن های مداومت اشاره به شعرگوه بودن داره که امیدوارم ازش هدف داشته باشی تا اینکه تنبلی نویسنده رو توی خساست استفاده از کلمات و جمله بندی. میفهمم سعی کردی انتزاعی بنویسی ولی خب یه جاهایی نشونه های کمی برای نمادها گذاشتی.
نیاز نبود واژه ممنوع رو بذاری تا مخاطب یاد ماجرای آفرینش بیفته.کاش خواب دیدم رو نذاشته بودی.
به هر حال دمت گرم، تلاش بدی نبوو هرچند چن تا ویرایش میتونست قوی و پر از حرف های ناگفته اش کنه.


@محمد طحانی سعدی توسط لیلا کوت آبادی Members  ارسال در یکشنبه 4 اسفند 1398 - 01:31

نمایش مشخصات لیلا کوت آبادی مرسی از وقتی ک گذاشتین و مطالعه کردین. کار قطعا نیاز ب پرداخت بهتر و بیشتر و ویرایش داره، حتما کارهای بعدی رو سختگیرانه تر اپلود میکنم
ممنون????



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.