فصل اول بیکران عشق

وقتی عشق را زخمی کهنه بر تن می بینی لاجرم بدنبال معشوق نمی گردی که دوایی عجیب است و زخم را از تن می کشد به روح و و در این میانه باید بدنبال نگاه عاشقانه ات بگردی.
این بیکرانه عشق همینکه زخمی خوردی ننال که عشق و درمانش هجران همیشگی دارند.
البته باید گفت که عشق آنقدر ها هم بی کس و کار نیست و هرچه داستان و شعر همه ذره ای عشق دارند به مقتضای نویسنده .
این فقط شروع داستان ماست و پایان هنوز رقم نخورده
این کتاب را هم پایانی باشد بدان عشق هرگز باپایان کاری ندارد و هرجای عشق ببینی آغاز و ابتدای راه است .
بینایی که عشق می دهد بی همتاست و نیرویی که درست می کند از همه چیز فولادتر و سخت تر .

تنها یک شروع عشق .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مریم مختاری (17/7/1391),توحید فتحی زاده (17/7/1391),مهدیه عباسی (17/7/1391),طراوت چراغی (3/10/1399),

نقطه نظرات

نام: مریم مختاری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 17 مهر 1391 - 11:09

نمایش مشخصات مریم مختاری توحید جان سلام....
عالی بود... عالی


@مریم مختاری توسط توحید فتحی زاده Members  ارسال در دوشنبه 17 مهر 1391 - 13:06

ممنون
برای ادامه بیشتر کمک کنید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.