ترشی خانگی

_همیشه در خواب و خیال سیر میکنه.
...خواب و خیال بهترین زندگی بود که داشتم.
مغزم درحال انفجار از این همه سر و صدا و آسیب تن خسته ام را به گوشه ای فرستاد.و دوباره خواب و خیال آغاز شد.
پدرم فریاد می زد چقدر این بچه میخوابه و مادرم جواب می داد تنبله ...تنبل...مثل تو
و دوباره سرو صدا بود و خشم و نارضایتی...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

حمید جعفری (مسافر شب) ,پیام رنجبران(اکنون) ,مجتبی صمدیار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی صمدیار (11/9/1396),فاطمه رنجبر (11/9/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (11/9/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (13/9/1396),پیام رنجبران(اکنون) (18/9/1396),

نقطه نظرات

نام: فاطمه رنجبر کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 آذر 1396 - 11:55

نمایش مشخصات فاطمه رنجبر @};- @};- @};- @};- @};-


@فاطمه رنجبر توسط نازنین کریمی Members  ارسال در دوشنبه 13 آذر 1396 - 23:29

نمایش مشخصات نازنین کریمی ممنونم


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 آذر 1396 - 08:39

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر شما
هر چند اثر نیاز به پردازش بیشتری دارد ولی بخوبی می توان احساس و رمانتیسم را از لابلای کلمات راوی تشخصی داد که یکی از مهم ترین آیتم های یک نویسنده خوب است.
موفق باشید


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط نازنین کریمی Members  ارسال در دوشنبه 13 آذر 1396 - 23:29

نمایش مشخصات نازنین کریمی ممنونم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.