سیگارهای خون آلود

سیگارهای خون آلود مصرف ماده روانگردان سبب قتل های پی در پی یک مرد جوان می شود و این ماجرا به سرهنگ پلیس حسینی سپرده می شود تا به دنبال قاتل جستجو کند. در بخشی از داستان می خوانیم : رضا که به شدت گریه می کرد ملتمسانه گفت : نه من نمی خوام بمیرم . – نگران نباش پسر . من می برمت به اولین پاسگاه پلیس که برسیم همه چی رو تعریف می کنیم . من بهشون میگم که تو ترسیده بودی و از روی وحشت و ناگزیری فرار کردی . من بهشون میگم . ولی نباید مخفی بشی . هر انسانی بابت جرمی که مرتکب میشه باید مجازات بشه . تو نمی تونی بی تفاوت یه آدمو بکشی و فرار کنی . پس انسانیتت کجا رفته پسر ؟ با من بیا و خودتو معرفی کن . نترس . شجاع باش ! اما رضا که از حرف های آقا یدالله سردرگم تر از قبل شده بود بی قرار از جایش برخاست و شروع به قدم زدن اطراف او کرد . پیرمرد حرف میزد و سعی داشت آرامش کند . اما پسر جوان مستأصل و درهم ریخته تنها به یک چیز می اندیشید ، فرار ! آقا یدالله همچنان در حال حرف زدن بود که ناگاه گلدان بزرگی کنار میز پهلوی او نظر رضا را جلب کرد . پیرمرد باید می مُرد و این گلدان بی دردسر و راحت او را برای همیشه ساکت می کرد . پس آرام به سوی گلدان رفت ، سنگین بود . آنرا برداشت و بی درنگ و بدون آن که بداند چه می کند آنرا محکم بر سر پیرمرد بیچاره خُرد کرد . ضربه کاری بود و و پیرمرد در حالیکه ناله بلندی می کرد غرق در خون بر کف زمین افتاد...
نویسنده:محمد علی قجه مترجم:- ناشر:محمد علی قجه
سال چاپ:1398 نوبت چاپ:1
قیمت:5000 تومان قیمت پشت جلد:5000 تومان