آرشیو داستان

حسرت‌به‌دل!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی به‌به مامان رفت! حالا می‌توانم هرچه دوست دارم بپوشم! اصلاً نمی‌فهمم مامان چرا این لباس‌ها را برای من می‌خرد. من دوست دارم همان لباس‌هایی که دارم بپوشم. مثلاً عاشق این بلوز و شلوار قرمز و مشکی هستم! وای چقدر خوشگل شدم! مثل‌اینکه واقعاً چاق شدم! این لباس این‌قدر تنگ نبود! چقدر

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت اخر

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی (پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت اخر *************** نیاز به یک مکان برای زندگی و درآمدی جهت تهیه غذا و پوشاک و... را دارم ، از طرفی تصمیم گرفتم شبانه درس بخوانم ، و وقتی این مشکلات را رفع کردم ،به دنبال هویتم باشم ، لذا ابتدا به ساکن تصمیم گرفتم جاهای مستعد که دارای این پتانسیل

از عشق ها و حسرت ها

نمایش مشخصات سیروس جاهد مرد آخرین قسمت از سایه روشن های تابلو را تمام کرد. بعد چند قدم فاصله گرفت؛ چشم هایش را ریز کرد و مدتی طولانی به تابلو نگاه کرد. اینطور بنظر می آمد که از نتیجه کارش راضی نیست. تابلو زنی زیبا را نشان می داد که کنار پنجره روی مبلی قرمز رنگ نشسته بود و کتاب می خواند. نور زرد رنگی به مانند

همين

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري ديگر حرفي ندارم كه بزنم . مي گويد: كي برمي گردي ؟ نگا ه اش كه مي كنم متوجه مي شود نمي توانم جواب اش رابدهم . از پشت پنجره نگاه مي كند . توجهي به او نمي كنم . مي دانم كه هنوز آنجا ايستاده است وگوشه پرده مخملي رابه دهان گرفته است . هوا كمي گرم تر شده ومن به عادت شب هاي قبل هنوز لباس گرم پوشيده ام به خيابان كه مي رسم آهسته بر مي گردم

من رازی دارم ....

نمایش مشخصات سجاد طغرایی خواننده عزیز، نه، این خوب نیست... بیایید دوباره امتحان کنیم، هوووم دوست عزیز، نه هنوز هم به اندازه کافی خوب نیست... باشه بزار ببینم... آه، این یکی چطوره؟ " به نظر می رسد که داستان من ممکن است برای زمان های سخت و دشوار راهنمای خوب و جالبی باشد... " بله، این خودشه! اما صبر کن

پسرک دعا فروش

sشب بود ! سرما در شکستگی ناخن های دست پسرک زوزه می کشید ! بوی اسفند محرم در هوا، خاطرات کودکی را تکرار می کرد ! خیلی ها از او زیارت عاشورا خریدند... اما در این جمع کسی از او نپرسید : چرا اینجایی ؟! پ.ن : ظاهر !

حالم از احوالات صورتی مایل به کرم

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی دلم میخواهدهایم وقتی تمام میشود که در اوجم مانند گل سرخی که سر بلند میکند رو به افتاب این روز ها برایم معنی دوستت دارم زیبایی و خوشبختی یکی شده است اصلا این واژگان در خور معنای حقیقی خود جای نگرفته اند و مانند کلمه دیوانه و احمق و جود خارجی ندارند زیرا جهان زیباتر از این کلمات

چشم‌زخم

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) چند روز دیگر عید نوروز است. عیدِ خاطرات. عیدِ دید و بازدید. عیدِ گَرت گیری. آجیل، سبزه و ماهی. لباس‌های نو. پارسال خیلی تیپ و لباس برایم اهمیتی نداشت ولی امسال نه. روزهاست که به لباس‌های عید فکر می‌کنم. خریدن لباس مرحله آخر و آسان‌ترین کار است. مهم این است که چه باید خرید؟! نمی‌دانم؟! چه رنگی؟! چه جنسی؟! تمام بوتیک‌های شهر را زیر و رو می‌کنم

عصرفصل رنگ ها

نمایش مشخصات محمد نصرتی راد ابرها به میهمانی آمده بودند ، موجی از ابر در آسمان حرکت می کرد ، در ختان لخت و بی برگ در سایه باغ در دل هم فرو رفته بودند ، و خورشید هنوز اشعه های زرد جانبخش خود را روی چتر در خت داشت و چراغ های خانه های اطراف یکی پس از دیگری درحال روشن شدن بودند ، پرندگان شهر عزم لانه داشتند وجیک جیک ها شروع شده بودند ، انگار یکدیگر را صدا می زدند

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر:قسمت اول

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی قسمت اول خرداد ماه سال 1368 ، من سال سوم راهنمایی بودم و به عبارتی سال سرنوشت من بود ، چون در این سال امتحانات نهایی داشتم و تمام دغدغه خودم و خانواده ام این بود که بتوانم از این امتحانات سربلند بیرون بیام تا در نتیجه بتوانم در دبیرستان رشته خوبی را انتخاب کنم ، از شانس بد ما تو این

عشق در نگاه اول

نمایش مشخصات محدثه یعقوبی شب تولدم بود، یک سال بزرگتر شده بودم. اما این یک سال بزرگتر شدن با سال های دیگر خیلی فرق داشت؛ یعنی دیگه بزرگ شده بودم‌ شمع تولدم رو که فوت کردم، رقم تک و تنهای سنم، دوستی برای خودش پیدا کرد و به قول بزرگترها سنم دو رقمی شد. برایم خیلی عجیب بود؛ انگار تا آن لحظه نه پدر و مادرم را می شناختم و نه کس دیگه ای را، حتی هیچ حسی نسبت به هیچ کسی نداشتم

غرور

نمایش مشخصات محمد ملکی - کیه ؟ + نمیشناسمش - حتی نپرسیدی کیو میگم ، تو یه مهمونی 100 نفری ، بعد انتظار داری حرفتو باور کنم ؟ - نمیشناسمش ، واقعا + از کی نمیشناسیش - 5 سال و 2 ماه پیش + قبل اون چه قد میشناختیش ؟ - هیچی + تو چشمام نگاه کن - جانم ؟ + برام تعریف کن - نگاش کن ، چشم هاش رو نگاه کن + همه جارو نگاه میکنه

بوسه امید

آن روز ها عطر باران باروت، چکمه های مشکی جنگ را بوسه میزد! سفیدی گچ دیوار های خانه های صلح، ویران، زیر پاهای چکمه های جنگ لگدمال و سیاه می شد! سیاهی دود سوختن خاطرات نامه های عاشقانه ای در لبه طاقچه خانه ای، رنگ سیاهی به سفیدی دیوار های شب های عاشقی خانه میزد! و بوسه تلخ و خونین

(پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت دوم

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی (پ) مثل باور ، تو تنها باوردنیوی م بودی پدر: قسمت دوم آبرومندی باشه ، قول میدهم دخترمون رو فرستادیم خونه بخت منم خیاطی را کلا تعطیل میکنم ، بابام وسط حرفش پرید و گفت حالا این مشتریت کی هست؟ مادرم گفت همسایه روبه روی خانم افشار با دو تا دختراش ، بابام که چایش را خورده بود داشت دست میکرد

دلقک سیرک

نمایش مشخصات محدثه یعقوبی دلنوشته هایم را به مغز خسته دلشکسته ای تزریق کردم؛ به گونه ای غرق انها شده بود که پیوند دیده اش با کلمات شکسته نمی شد هر کلمه ای را که می خواندم، روح خاطرات در تنم دمیده می شدو جانی دوباره به من می داد؛ اما در آخر ناگهان با خواندن کلمه ای که به شدت بوی جدایی و تنهایی می داد؛ خود را دور از اطرافیان می دیدم

ایستاده در سیل

نمایش مشخصات سروش جنتی "این بار از همه چیز خواهم برید و به سمت ناکجا آباد می روم. به جان خودم تا جایی مه پاهایم جان داشته باشند می تازم و از هر جا که شد آذوقه ای گیر می آورم و فارغ از تمامی اطرافیان یک نعل تا خود نا کجا آباد می روم. بیشتر از نیمروزی در جایی نمی مانم تا راکد نشوم و گند نزنم.می روم تا نگویند همیشه می ماند، کسی که می ماند همان کسی است که احمق تر می شود

بازیگری

قهقه می زد. بی خود, الکی اما از ته دل پاهایش را همچون آدم شکست خورده دنبال خودش روی زمین می کشید . گویا پاهایش تحمل وزنش را نداشتند حس زن 150 کیلویی به او دست داده بود هرقدم که بر می داشت زانو هایش خم تر و خم تر می شد خسته و عصبی شالش را از سرش کند و به سویی پرتاب کرد . دوباره از ته دل قهقه ی دیگری زد

ضیافت

نمایش مشخصات آرش شهنواز عروس و داماد لا به لای سبدهای رز و ارکیده و لیلیوم ، چشم در چشم هم می دوزند. لبخند که رد و بدل می شود ، میهمانان به هیجان آمده کف می زنند و چند خانم کل می کشند. دختر برای تعویض رخت سفید با مانتو و روسری از میان جمعیت راه باز می کند و داماد همان کنار ، تی شرت و کالج را با کت و کراوات جایگزین می کند

عاشقانه های مجازی

به نام خدا عشق سر آغاز وجود هر روحی هست وقتی با تفکر و از روی عقل باشد نه از روی احساس، عشق هست . زندگی بدون عشق بی معنی هست عشق وقتی معنا دار هست که عاشق و معشوق با تمام وجود برای هم بسوزند نه برای مدتی گذرا بوده و به فراموشی سپرده شوداز عشقی میخواهم بگویم تا مرز رسوا شدن عاشق پیش رفت چون واقعا عاشق بود چون می میرد برای معشوقش

مزد

نمایش مشخصات مجتبی صمدیار ..... بعد از تحمل چندین روز تاریکی، بالاخره سرش را از خاک بیرون آورد . گرما را پشت خود احساس کرد، صورتش را بالا گرفت تمام وجودش غرق نورخورشید شد. روزها گذشت ، بزرگ و بزرگتر شد.هر روز بیشتر قد می کشید ولی فقط ، پایش درخاک زنجیر شده بود ! و تنها غصه اش این بود که چرا باد ، ابر ،

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری معتاد دخترک می گفت : پدرم معتاد بود؛ هر روز مردهای زیادی را به خانه می آورد و با مادرم تنها می گذاشت و از حیاط خارج می شد. دلار شیخ رو کرد به باغبان و گفت : چه کار می کنید؟ باغبان گفت : انگورهای خراب را شراب می کنم .شیخ عصبانی شد و گفت : می دانید که کار حرامی را انجام می دهید.باغبان گفت : بله ؛ می دانم !

گدایی

عرق سردش را با آستین پیراهن گل گلیش از روی پیشانی اش پاک کرد اینقدر عجله کرده بود که اصلا نفهمید چه پوشید. تنها یادش بود که چادرش را بر سر انداخته و به کوچه دوید . پاهایش خود به خود تیک عصبی گرفته و روی زمین همچون اسبی تیز پا کوفته می شدند ناخن هایش از جویدن زیاد, خون بالا می آوردند اما او بی توجه, منتظر شنیدن اسمش بود

وطن

وطن ما دوست ماست،نگه دار ماست،مال ماست و یادگاریست گوهر نشان که از قدیم بر جای مانده. میتوانم حس کنم که سوالاتی در ذهن شما به وجود امده که فکرتان را درگیر کرده . وطن ما دوست ماست.چگونه؟دوستا با وطن نشانه ی ایمان بلند بالای ماست.وطن ما سرشار از دوستی بین مردمان و ملت هاست. نگه دار ماست

متن ادبی ( از مسیر غم به سوی خوشبختی)

غم چیز عجیب و منحصر به فردی است ...اگر آدم ها نتوانند غم شان را باهم تقسیم کنند غم آن ها را تقسیم خواهد کرد... شاید منبع امتحان ما این است که بر هر چه که نمی خواهیم برسیم.اما این نمی خواهم ها چیست؟ چگونه اند که با ورودشان آدمی را به هم می ریزند و غم های زیادی را نصیبش می کنند ....می بینم که مردم عادی به آن می گویند مصیبت یا بلاو بدبختی

آنشرلی

یکی رو ,یکی زیر, یکی رو, یکی زیر نگاه متعجبش , روی دستان پریسا کشیده شد . خسته نمی شد ؟ چند ساعت؟ چند روز ؟ یا شایدم ؟ چند هفته بود که پریسا حتی یک کلمه هم با او حرف نزده بود . عادت خواهرش را می دانست هر گاه عصبی میشد کاموا دست می گرفت اینقدر تند تند می بافت که در ارض دو یا سه روز یک کت و دامن یا بلوز شلوار را آماده می کرد

کلاه پشمی

نمایش مشخصات داود عزیزی صبح خیلی زود به امید اینکه یکی ازین بدهکارهایی که براشان مثل سگ کار کردم از پول خودم به من بدهند زدم بیرون ، هر چه فکر میکنم‌ میبینم آخر پول دستی که نمیخواستم ، کار کردم جان کندم ، از پول خودم هم که میخواستند بدهند ، انگار جانشان را میگرفتی ، با بی میلی تمام لباس کارم را تن کردم و

گریپ‌فروت

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) - حمید، امروز نوبتته. لبخندی تصنعی می‌زنم. کیف قهوه‌ای سوخته‌ام را برمی‌دارم. از بچه‌های اتاق خداحافظی می‌کنم. کلاسم ساعت ۸ صبح شروع می‌شود. ناگزیرم از سرعت. از مقابل حراست خوابگاه می‌گذرم و از خوابگاه بیرون می‌آیم. در این ساعت، انبوه دانشجوها هستند که از خوابگاه به‌سوی دانشگاه گسیل می‌شوند

پیرمرد

در راه مدرسه بودم. برای خودم شعری سرودم و زیر لب خندیدم. نگاهم به پیرمردی با پشتی قوز کرده افتاد که عصایی فرسوده به دست داشت. ناگهان پیرمرد به زمین افتاده. به سرعت به طرف او دویدم. مشکلی برای او پیش نیامده بود. با دستانی پینه بسته اما دلی آرام نشسته بود. وقتی او را بلند کردم به من گفت: "الهی پیر شوی پسرم! " و من را نگاه کرد و لبخندی زد

پشت هفتم

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان سال ها همين جور مي آيند و مي روند، پي در پي، و قطار زندگي بي ايست بر ريل زمان مي تازد، جايي نگه نمي دارد که کسي پايين شود، يا کسي سوار گردد، مسافران در آن به دنيا مي آيند و در آن بزرگ مي شوند، کسي به مقصد نمي رسد، همه در نقطه اي، دير يا زود، خواسته يا ناخواسته، با پيري و ازکارافتادگي،

شاید این تابلو فرصت آخرین ترسیم باشد

نمایش مشخصات مرتضی حاجی اقاجانی داستان کوتاه: شاید این تابلو آخرین فرصت ترسیم باشد... ********** رو به افقی اریب نشسته ام و تابلوی گذشته را نگاه میکنم نمیدانم زمین کج است و یا نگاهم در حال سقوط... هر سال که میگذرد اریب تر می شود ، این خط سیر یاد دارم اوایل که معنای بوم و رنگ را درک کردم این سایه روشن تابلو در دور


تعداد صفحه:(40)
< 9  8  7  6  5  4  3  2  1  >