آرشیو داستان

"منِ او"

نمایش مشخصات شمس فارسی يكى دو روزى بود كه به جمع ساكنين ساختمان 42 اضافه شده بود؛ موهاى پريشاني داشت و پي در پي سيگار مي كشيد؛ چندباري خواستم تا سر صحبت را با او باز كنم و از احوالاتش جويا شوم كه با پاسخ سردي اعلام مي كرد تمايلي به هم صحبت شدن با من را ندارد! گرگ و ميش صبح كه مي شد دربِ بالكن را باز مي كرد

در میان آتش- 78

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آنها پس از 3 روز به بلاتونا رسیدند ، تا جایی که شد از بیراه و راهها متروک آمده بودند ، ارین در جاهایی که ممکن بود در طول روز دیده شود ، آنقدر بالا پرواز می کرد که اندازه یه عقاب معمولی به نظر بیاید . نیمه اژدها هم نامرئی و همرنگ محیط می شدند . نیروهای امپراطوری به ندرت تا اعماق جنگل

همه ي آن چیز هایی که هرگز نخواهیم فهمید!

نمایش مشخصات شیدا محجوب دقیقا دارم به این فکر می کنم که کسی یا چیزی یا نیرویی در زندگی ام نمانده که تقصیر ها را گردنش نینداخته باشم. هر طوری در پس و پیش زندگی دور می زنم ،باز می رسم به همان: شکلات شانسی مورچه زده! کمی هم بی انصافی است که پایانِ تمام رویداد های مهم زندگی ات را مادرت در یک عصر سرد پاییزی و در

نانوا

نمایش مشخصات میثم فکوری احمد جان انقد بدم میاد از اون پسره که دمه در مسجد وایساده،ریش گذاشته یقشو تا گلو بسته که خودشو شیرین کنه پیش فرمانده های جنگ،آخه یکی نیس بگه معتاد عملی تو ریختو قیافت معلومه کی هستی دیگه دکمه یقتو باز کن، احمد:معتاد؟ازکجا میدونی معتاد رضا؟ یه نگاه بهش کن،،،حالا هفته ی بعد یدفه

دعوت

نمایش مشخصات كوروش جعفري زاده دعوت/کوروش جعفری زاده دخترگوشه چادر سیاهش رابه دندان گرفت ,جمع کرد بالا کشیدوزد زیر بغلش وبه زحمت از اتوبوس پیاده شد. راننده داد زد: یکساعت دیگه همه اینجا باشن .کسی دیر بیاد به من ربطی نداره....نرین اینور اونور کم و گور بشین من حوصله درد سر ندارم. دختراز لحن راننده بدش آمدوچادر ش را کشید روی صورتش تا چهره کریه راننده را نبیند

در میان آتش - 76

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اِما گفت: بودن در کنار شما ، مایه افتخا ر و خوشحالیه ؛ تا به حال در کنار یه الف نبود م ، وقتی پرواز می کنم ، گاهی صدای آواز خوندنشون می شنوم و یا وقتی مثل باد در حال دویدنن ، مسافتی رو باهاشون همسفر می شم . موقعی که ذهنم با اونها مرتیط می شه ، چون می دونن نمی خوام وارد ذهنشون بشم و خطری براشون ندارم ، به من نگاه می کنن و لبخند می زنن

من و تنهایی

نمایش مشخصات غزل غفاری اینجا هستیم! من و تنهایی اینجا هستیم.تنهایی گاهی آن قدر مهربان می آید و می رود و آن قدر مهربان دست نوازشش را بر گونه ام می کشد که خود نیز باورم نمی شود. آری؛این تنهایی است که هر شب به من سر می زند و مرا به آغوش می کشد. تنهایی هر شب برایم اشک های داغی را هدیه می آورد که نسیم مهربان با

غیرت فروش

نمایش مشخصات رجبعلی باقری سه ماهی می شود نامزدکرده است... هرروز شال و کلاه می کندو موهایش را روغن می زندو باموتورگازی اش جلوی دبیرستان دخترانه حاضر می شود .... هر بامداد و هر ظهر ..... برگه هایی کوچک را یواشکی و مثلا دور از انظار بقیه به زور به چند دختر به طور تصادفی می دهد و برخی ازآنان نیز همان جا کاغذها را مچاله کرده و دور می اندازند

گنجشکک اشي مشي

نمایش مشخصات مهدی علیزاده فخرآباد مهدي عليزاده فخرابادي عاقد با صداي بلند دوباره ازم پرسيد:عروس خانم وکيلم؟ مي خواستم فرياد بکشم "نه" ولي اين همان مرد روياهاي من بود که کنارم نشسته بود و لبخند تمام صورتش را پوشانده بود.مامان و بابا با ذوق به من نگاه مي کردند.يک پارچه سفيد روي سر من و "سهيل" بود و رويش قند مي سابيدند

در میان آتش -77

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی لشکر موردو به دروازه های شرقی بالارون رسید و بدون هیچ مقاومتی وارد شهر شد . فرنیک ، به خاطر این کار حاکمان و مردم باقی مانده، دستور داد : به کسی غیر از مخالفان باقیمانده کاری نداشته باشند . او نمی خواست مثل ساروس عمل کند ؛ بزرگترین ساختمان شهر را در اختیار گرفت و به اورگها دستور داد ، تغییرات کلی در آن ایجاد کنند

یادش بخیر...

نمایش مشخصات محمدبیگلری یادش بخیر... کوچکتر که بودم تازه به محلی جدید رفته بودیم ,اوایل دهه محرم (تابستون بود)مادرم دست منو گرفت برد دم در مسجدابوالفضل.دم در مسجد شلوغ بود و منو سفت به خودش چسبونده بود,هر کی به هر کی بود ,نمیدونم از کجا و چطور یه اقایی جلوی مادرم ظاهر شد و مادرم بهش گفت اقا سید ساعت 9 میام دنبالش و دست منو گذاشت تو دست سید

روزشماری برای پنجشنبه وجمعه

نمایش مشخصات رجبعلی باقری sحالش بدجور گرفته است.... حالت تهوع دارد...... درست مانند کسی که داخل ماشین، دچار "ماشین گرفتگی" شده ومی خواهد هرچه زودتر پیاده شود! کودکی را می گویم که ناگزیراست هر روز به کودکستان برود .... ودیروز که شنبه بود از مادرش پرسید: " ماماااااان کی پنجشنبه می شود؟!"

بن بست بی انتها!

نمایش مشخصات م.ماندگار هوا رو به تاریکی می رود و خورشید جای خود را در آسمان به ماه و ستاره ها می بخشد. از سوز سرد زمستانی، رگ هایم یخ می بندند. باد بر صورتم هجوم می آورد و گونه هایم را خنک می کند. در برابرش تسلیم می شوم، کوتاه نمی آید. به چشمانم می وزد آنقدر که بارانی شان می کند. پلک میزنم. قطره اشک را که می بیند آرام می شود

سایه ها

نمایش مشخصات غزل غفاری دلم یخ می زند گاهی در این این سرمای تنهایی شبم قندیل می بندد از این یخ های تنهایی قلم آهسته می راند بر این خط بلند، اما گمانم یاد می گیرد ز من انشای تنهایی! ماه،زیبا تر از همیشه،رخ سپید و پر نورش را به نمایش می گذارد و دل شکسته ی مرا باز می لرزاند. چشمه ی چشمانم دوباره پر آب می شود

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری اصل خویش پدر رو کرد به پسر و گفت : هرگاه میز و صندلی رفتارت را عوض کرد ؛ بدان که از اصل خویش دور شده ای ! گرگ ها بعضی آدم ها را که می بینم به یاد حرف های استاد می افتم که می گفت : موفقیت کرک ها در این است که لباس میش ها را می پوشند. افسار استاد می گفت : بعضی ها زود از اسب می افتند

در میان آتش- 73

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی آنها در ارتفاع خیلی بالا پرواز می کردند ، تا از زمین دیده نشوند . وارد آسمان اوسیوُن شدند و با سرعت زیاد به سمت زمین شیرجه رفتند . آریا خودش را محکم نگه داشته بود تا از پشت بریجیت نیافتد. اژدهاهایی که سوار داشتند ، زین در پشتشان بود ، تا سوار در مانورهای سریع و ناگهانی اژدها بتواند خودش را نگه دارد

عشقتاین

نمایش مشخصات امیر مهران پوراعظمی به نام خدا رفیقم : میدونی چرا انقدر عاشقشم ؟ من: نه!!! رفیقم : چون خیلی بی نقصه!  مخصوصا قیافش ، موهاش مشکیه و صورتش گرده  ،   چشماشم خیلی روشنن ، البته قشنگیش فقط تو ظاهرش نیستا ،تحصیل کرده ام هست .ترمای آخر رشته مکانیکِ ، اونم دانشگاه تهران !!! من: عجبیه هاااا با اینکه دختره پس

در میان آتش - 74

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی بریجیت به آنها اجازه حرکت نداد . تا کاملا بهبود پیدا کنند. زنان وقتی فهمیدند ، یک الف هم در میان سربازان والرین حضور دارد . برای دیدنش هجوم آوردند که با سد نگهبانان مواجه شدند . آنجلا : کاش من هم به معروفیت و محبوبیت تو بودم ! آریا : ولی این بیشتر باعث درد سره ، اون هم در شرایط فعلی ! بریجیت : حق با توئه

خواستن توانستن است

نمایش مشخصات سنامحمودی به نام خدا آخیش بالاخره ماه آخر خدمتمم تموم شد ... ولی این که میشه همون ضرب المثلی که میگفت از اینجا رونده از اونجا مونده ... دوباره خونه ی کوچیکمون اون گوشه های شهر ... دوباره نگاه غمگین مادر که چشم به قالی کهنه ی اتاق دوخته است ...دوباره دستان پیر پدر که قلب من را به لرزه در می آورد

خواب نما

نمایش مشخصات سارا یاسمینی دیگر شمار سال های کسل بار و شاید هیجان انگیز کار کردن در اینجا یادم‌نیست. نمیدانم این شغل بازنشستگی دارد یانه. ؟آن زمان که قرداد را امضا میکردم کاری به این کارها نداشتم ،همین که شغلش کمی آبرومندانه بود و حقوق نسبتا خوبی هم داشت برایم کافی بود . نمیدانم شاید زمانی که کابوس ها و رویاها

در میان آتش - 75

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی فرمانده نیروهای آرکدیا ، بهبود یافته بود . روهان به اژدها و شناسایی شدن محل اختفای سربازانش فکر می کرد . گوردون هنگام دیدار روهان با او به چیزی اشاره و او را شوکه کرد . او گفت: اژدهایی که به آنها حمله کرد ، اژدهای بزرگ بود . والرین ،متوجه شده شهر زیاد هم متروکه نیست ؛ سرگرد این را

دریانورد

نمایش مشخصات مصطفی زمانی تهران چادر سیاه زنیست مچاله شده در انگشت زمان که حجاب کرده درد را، زخم را، حجاب کرده نعره ی هزاران ملوان دور افتاده از دریا را.تهران پنجره های بسته، سیگارهای روشن، چراغ های خاموش است.تهران خود سقوط است، خود سقوط و کافیست سکون را بلد باشی که پرواز را بفهمی و حالا تو انتظار داری بفهمند

برف

نمایش مشخصات نگین ـ مرادی کودک که بودم وقتی برف میبارید شاد بودم و با خوشحالی ساعت ها به برف خیره میماندم و تمام تلاشم را میکردم تا بتوانم از دید مادرم پنهان شوم و خودم را به برف و سرما برسانم...فقط چند دقیقه بود اما در همان چند دقیقه احساس ملکه برفی را داشتم و بعد به زور به سوی بخاری میبردنم... کمی بزرگتر که

من و استاد

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" خیس خیس شده بود ولی با این حال به راهش ادامه داد و به سمت خانه ی استاد حرکت کرد . وقتی به نزدیکی خانه ی شان رسید ، دوستان هم دانشگاهش هم تازه رسیده بودند و به همراه هم ، وارد خانه ی استاد شدند . خانم مینایی استاد درس ادبیات فارسی بود . 40 ساله ، قدی متوسط و فوق العاده زیبا . یکی دو سالی

بروپایین بی وفا.......

نمایش مشخصات محمدرضاکمالی دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زياد خوب نبود برا همين هميشه کار ميکرد تا زنش راحت زندگي کنه گاهي وقتا حتي شبا هم کار ميکرد. همه کار ميکرد.کارگري فروشندگي حمالي عملگي .سخت کار ميکرد اما حلال.هيچ وقت دست خالي نميومد خونه.وقتي ميومد دختره با جون و دل ازش استقبال ميکرد.ماساژش ميداد براش غذا ميذاشت پاهاشو پاشوره ميکرد

باساکنان سرزمین بحث آباد(1)

نمایش مشخصات رجبعلی باقری برای نظارت و البته راهنمایی ارزشیابی توصیفی ونه مچ گیری به مدرسه ای رفتم. زمان دادن کارنامه ها بود. دیدم علیرغم اطلاع رسانی های زیاد همه ی فرم ها دست نویس است و همکارانی هم که در دفتر آموزشگاه بودند همه به شدت شاکی! هرکسی به گونه ای برمی تاخت! طوری که انگار من همه کاره ی آموزش و پرورشم!

تنبیهی به خاطر مهربانی

نمایش مشخصات سید مسعود قریشی اسمان بارانی بود و معلم از دانش اموزان امتحان املا گرفت . امتحان تمام شد و همه ی دانش اموزان نمره ی بیست گرفتند - به جز یک نفر . او نمره ی صفر گرفت . پس معلم او را حسابی کتک زد و از کلاس اخراجش کرد تا زیر باران بایستد و تنبیه شود . چشمان پسر نیز مثل باران - بارانی شد و رو به اسمان کرد و گفت : « خدایا

عجله همیشه هم بد نیست!

روز اول حاضر بودم هر کار سخت و طاقت فرسایی انجام بدم ولی سر کلاس آیین نامه نرم.با همه بی حوصلگی و بی رغبتی بلاخره راه افتادم و رفتم.ساعت حول و حوش 3 یا 4 عصر یکشنبه بود.وقتی رسیدم حتی بیشتر از قبل احساس ناخوشایندی داشتم.بعد چند دقیقه کلاس شروع شد و استاد شروع به توضیح دادن کتاب آیین نامه کرد

اگه میشه یه آدرس بده فقط یه آدرس

نمایش مشخصات محمد رضا بادره یکی بود یک نبود تا بحال شده به این جمله دقت کنید تابحال شده به خودتون بگید چرا یکی بود اون یکی نبود تا بحال شده... جمله بعدی خیلی برام جالب تره غیر از خدا هیچکس نبود خدا برای آدمای تنهاست خدا برای منه برای تو که خیلی تنهای وقتی با کسی خوشحالی خدا رو تو خنده هات راه میدی ؟ اگه بگی

در میان آتش -68

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی روهان مدتها بود که چنین ضربه قدرتمندی را روی تیغه شمشیرش حس نکرده بود ، اورگ هم احساس او را داشت . همیشه اولین ضربه توان و قدرت حریف را نشان می داد و ادامه اش هوش و مهارتش را . چندین ضربه از جهات مختلف بین آنها رد و بدل شد . نمسیس با خنجر گلوی روهان را هدف گرفت ، او با عقب کشیدن سریع بدنش از نوک تیز خنجر که با فاصله کمی از او رد شد ، خودش را نجات داد


تعداد صفحه:(40)
< 6  5  4  3  2  1