آرشیو داستان

چهارشنبه آخر

با اینکه درد سینه به سایر دردهایش اضافه شده بود ، چاره ای جز تحمل نداشت . سهم او از زندگی تنهایی و درد بود . می دانست که یکی از این روزها از خواب برنخواهد خاست و او را در کنار سایر زباله ها جمع خواهند کرد . چه تفاوتی است در دفن شدن در میان زباله ها یا سبزه ها ؟ چه تفاوتی است در آفرینش

گل ها واشک ها

نمایش مشخصات بهزاد ساوانا دخترک بالاخره به آرزویش رسید گل هایی را که با هزار زحمت پرورش داده بود و به رنگ سفید وحاشیه آبی در آمده بودند دسته دسته کرد و در یک بطری شیشه ای قرار داد میخواست به پسرک همسایه که عاشق این گل ها بود نشانش دهد همیشه می گفت از این مریضی که نجات پیدا کنم با هم از گل ها مراقبت می کنیم

پدر عصبانی

عصبانیت پدر پدرم فقط کار می کرد شب ها وقتی به خانه بر می گشت قبل از اینکه وارد اتاق بشود حسابی پاهایش را در پاشویه می شست.دست و صورتش را هم چند بار میشست و با حوله ای که مادرم برای او می آورد صورتش را حسابی خشک میکرد .بعد هم اگر غذا آماده بود ٬مادر ٬ما را هم صدا میزد تا سفره را پهن کنیم و همانجا روی ایوان غذا بخوریم

من

نمایش مشخصات فخرالدین احمدی سوادکوهی فخرالدین احمدی سوادکوهی فقط می دانم من هیچ دردی نداشتم و به قبر خالی خیره ام. . دنیا انگار یکهو زیرو رو می شود و همه چیز را عوض می کند. سرنوشت آدمها دستکاری می شود. آنچه می خواهی نمی شود ولی آنچه انتظارش را نداری ناگهانی اتفاق می افتد. برای من هم افتاد. خانواده دسته جمعی تصمیم گرفتیم برویم شهرمان زیراب ، در شهرستان سوادکوه

پیرزن

پیرزن کنار سماور طلایی رنگ خود نشسته بودو به باغچه کوچک حیاط که تنها مشتی خاک در ان باقی مانده بود خیره شده بود. زیر لب ذکر می گفت وتسبیح دستش را تکان می داد ... تسبیح را کنار گذاشت و یک استکان چای برای خود ریخت دختری بامانتوی بلند مشکی رنگش از در اتاق داخل شد چشمانش را به پیر زن دوخت

هم آغوش باد

نمایش مشخصات فرزانه بارانی ایستاده ام کنار پنجره و نسیم سرد پاییز در جانم رخنه می کند باد ناگهان هجوم می آورد،خودش را به شیشه می کوبد و می پیچد لابه لای پیراهنی که به یادت خریده ام! آستین لباست را تا میزنم،دکمه هایت بازند!شانه هایت افتاده به نظر می آید و دست هایت تا زمین کش امده اند!گوشه های پیراهنت را تا

دو دوست قسمت اول

نمایش مشخصات زهرا گل محمدي - مامان مامان ..... مامان كجايي؟؟؟ مادرسرش را از آشپزخانه بيرون آورد و گفت :چيه چه خبرته سلامتو خوردي؟! -ببخشيد سلام .. اگه گفتنيد امروز چي شده -اول لباستو عوض كن يه آبي به صورتت بزن بعد بيا ببينم چي شده -اِ.. مامان شما هم همش بزن تو ذوق من، آخه خيلي مهمه بگو ديگه ؟ حدس بزن! مادر بي حوصله

خردمندان مو سیاه و مو سفید

نمایش مشخصات الهام کرمی عصري بود سياه از انديشه هايي سياه. دوراني مبهم و مه گرفته از تفكرهاي دودي و وهم آلود. دوراني كه همه را به سياهي دعوت مي كرد. سياهي كه گوياي همه چيز بود. دنيا سياه، فكر سياه، دل سياه. گويي قلموي روزگار رنگي جز سياه نداشت.چشم ها ، ديدگان، محبت ها، آه ها... چه بگويد راوي قصه ي ما كه سياه اوجي بود بر خرد و خردمندي هاي سياه

سیاه نمایی مطلق (قسمت اول)

نمایش مشخصات ناصرباران دوست رویا بیداری 7روز دیگر تا کنکور مانده روی تخت لمیده کتابها دور و برش ولو شده اند چند دفتر وجزوه و خودکار و مداد زمین کف اتاق را پوشانده است هندز فیری درگوش و گوشی لکنته ای در دست دارد یک پیامک می فرستد ................... صدای گوشی رسیدن پیامکی را خبر می دهد از جا می جهد پیام را می خواند:

مسابقه عشق

نمایش مشخصات محمد اکبری اره تصورم این بود مسابقه میبرم نشد نتونستم توفینال بود همه منتظر بودن هیچ کس نمیدونست حریف من تو فینال کیه تصورشم نمی کردم فکر می کردم شرکت کنه اما نمی دونستم به این خوبی عمل کنه بیاد بالا اما همه فکر می کردن من برنده ام خودم این فکر می کردم اما همه چیزم فدای عشقم کردم فینال هر دوی

عشق در اواخر قرن نوزدهم

نمایش مشخصات کیمیا یحیایی فر دستکش های ابریشمی محبوبم را که اکنون خیس شده بود را با احتیاط خاصی درآوردم و به پیشخدمت – مزلیش – سپردم. مزلیش در حالی که به من کمک می کرد پالتوی خیسم را درآورم، غرولندی کرد و آهسته گفت:" خانوم از دست شما خیلی عصبانیه" نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم زودتر به طبقه ی بالا بروم. وسط پله ها بودم که شنیدم:" کجا بودی؟" میخکوب شدم

سیاه نمایی مطلق (قسمت دوم ازدواج)

نمایش مشخصات ناصرباران دوست یک مسئله ی ساده ریاضی در دلش آشوبی برپاست زلزله ای با شدت 9.9ریشتر زندگی اش را تکان داده است!! دیروز بعد از مدتها تلاش مستمر ، دختری که دوستش داشت اجازه داده که آخر هفته به خواستگاری اش بروند فکر می کند برای خواستگاری چقدر پول لازم دارد؟؟ سر راه به گل فروشی سر می زند گل از گلش

پرواز بی پرنده

نمایش مشخصات آرش شهنواز کسی به گردش هم نمی رسید. یک ریز و بی وقفه می دوید ، با آن ساق های بلند و ران های گوشت آلود. گردن می افراشت ، سر می جنباند و پر و بازو می تکاند. به تماشایش هم دلخوش بود. چاره ای نداشت. برای بچه پشت کنکوری ، نگاه کردن های هر از گاهی به لکه زرد و قهوه ای رنگ روی سقف، فرصتی شده بود برای پراندن پرنده خیال و رهانیدن مغز از خستگی درس خواندن های طولانی

عشق زیر باران

نمایش مشخصات هستی مهربان قلبم انقدر محکم وتند تند میزد که میترسیدم میناصدایش را بشنود همیشه درست به این نقطه که میرسیدم قلبم بیتابی را ازسر می گرفت... مثل همیشه یک پایش را به جایی تکیه داده باهمان چشمان سیاه وبراق در همان سکوت زیرکانه زیر چشمی نگاهم میکرد از اینکه دستهای من ومینا پر از کاهو وگوجه و سیب زمینی

شکل گلابی مغزم

نمایش مشخصات آرزو اسمعیل زاده زبانم را می‌چرخانم، کلمات هنگ می‌کنند، هرچه می‌کنم حتی کلمه‌ای هم، به حالم دل نمی‌سوزاند. دارد نگاهم می‌کند، مثل همیشه معنی جنبش دهانش را نمی‌فهمم. از عصبانیت سرخ می‌شود و من خوف برم می‌دارد و باز نمی‌فهمم. با ترس که نگاهش می‌کنم، به آرامی نرم می‌شود و دست‌هایش به تقلید از انگشتانم، شروع به حرف زدن می‌کنند

تنهايي باكتري ها

نمایش مشخصات حمید رضا فقیهی تنهايي باكتري ها يك: حس مي كنم چند وقته يكي داره تعقيبم مي كنه دو: چرا نمي ري دنبالش يك: دنبال كي؟ دو: خب معلومه هموني كه داره تعقيبت مي كنه يك: يعني منم تعقيبش كنم؟ دو:خب آره يك: آخه... آخه... من كه نمي شناسمش بعدشم اون كه با من كاري نداره فقط تغعقيبم مي كنه و بعضي وقت ها هم با ... دو:

در پناه تنهایی . . .

نمایش مشخصات بهمن نوروززاده اشکهای چشمانش صورتش را کاملا خیس کرده بود خودش را توی اتاف حبس کرده بود و تنها صدای همسرش را می شنید که مدام به پدر و مادرش بد و بیراه می گفت ... دیگه خسته شدم ، بریدم ... آخه تا کی باید بشنوم که بهم بگن چرا صورت شوهرت این جوریه؟! معلوم نیس پدر و مادرش چه غلطی در بچگی این بیچاره می کردند!! آخه دکتری ، جراحی ، کوفتی ، زهر ماری

هدیه ی تولد

نمایش مشخصات جهان جلیلی چند روزش رو یادم نیست ، اما میدونم خیلی وقت پیش بود . دو تا چشم سیاه ، قلب منو به زانو درآورد . قلبم میگفت : این همونیه که تمام عمرت رو دنبالش گشتی . مغزم میگفت : گول نقابی که روی صورتش گذاشته رو نخور . به سمتش رفتم ، لبخند زدم و اون هم جواب لبخند من رو با لبخند زیباش داد . این دختر همونیه

آزمایش

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری مردروکردبه همسرش که بلندبلندگریه می کرد.گفت :عزیزم !چراگریه می کنی ؟زن گفت :می خوام ببینی بعدازرفتنت چگونه عزاداری می کنم .مردگفت :من که قرارنیست جایی برم .چراعزیزم! دیروزکه باهم آزمایش دادیم دکترگفت:توسرطان داری .فقط چندروزدیگه زنده ای.مردتبسمی کردوگفت :نه عزیزم.اون آزمایشی که دکتردیدمال توبود

سال خون

نمایش مشخصات محمد ثمانی sبعد از آنکه سرش را توی سطل گرفت و گریه کرد ، بلند شد تا برود . پایش به سطل خورد و آنرا چپه کرد ولی چیزی نریخت . با تعجب بلندش کرد و دید در آن خون لخته شده است .

خون قلم

نمایش مشخصات هادی رادقره ویسی به نام خدا اهل محل حرفهای زیادی درموردش می زدند.کمتر جایی او را تحویل می گیرند.توی خیابان ها که راه می رود همه با چشمهای گشاد و متعجب به او خیره میشوند.پدرزنش او را وادارکرد تا همسرش را طلاق بدهد.بچه هایش ازاینکه درمدرسه پدرش رامسخره می کردند گریان ونالان به خانه می آمدند.تصویر بدی از پدر در ذهنشان نقش بسته بود

تلخ مثل(قند)2

نمایش مشخصات محمد اکبری هری:اره تو ترکم کردی الان چرا بعد از این همه سال اومدی نمی دونی که دیگه دوست ندارم سارا:هری گوش کن من سارای تو هستم همون که خیلی دوست داشت بذار،بذار توضیح بدم، چرا به حرفام اعتماد نداری هری:برو اون موقع که بهت احتیاج داشتم نبودی برووووو(فریاد) سارا با چشمان گریان:مجبور بودم برم

قتل لویی کوچولو

نمایش مشخصات بهنام زینال زاده خفه شد . به همین سادگی مرتکب قتل شده بود . یک زمانی فکر میکرد قتل عملی نایاب است که تنها در روزنامه ها و پاسگاه های پلیس میشود نشانی از آن یافت. کاری بس دشوار ، مثل ساخت یک پل ! تو نمیتوانی بدون اطلاع از وضعیت خاک و توان تحمل چوب در شرایط مختلف ، تاثیر جاذبه و اینها شروع به ساخت پل کنی

تقدیم به...

نمایش مشخصات سارا اسماعیلی چن سالی می شد که ندیده بودمش. یه سال؟ دو سال؟ ... شش سال!!! چقدر دلم براش تنگ شده بود.... حس خاصی داشتم بهش. مثل بقیه نبود. حسم به اون مثل بقیه نبود! خوب چه فرقی با بقیه داره؟ اونم مثل دایی ارسلان یا... نمی دونم. به خدا خودمم نمی دونم. فقط دلم براش تنگه، می خوام ببینمش. این شش سال چطوری گذشت خدا می دونه و خودم

حالا برای تو گریه می کنم

نمایش مشخصات بیژن کیا - چرا؟ - علت اصلی مشخص نیس. گاهی اتفاق می افته. متاسفم غول صورتی هنوز مرا در آغوش گرفته و گریه می کند. غول سفید از آن جا می رود. غول صورتی دوباره این واژه را تکرار می کند. "چرا؟" من می دانم چرا اما نمی توانم حرف بزنم. غول سفید اشک می ریزد. من هم گریه می کنم . برای "تو "گریه می کنم. اما غول صورتی این را نمی داند و مرا محکم تر در دست های بزرگش میفشارد

قصه ی ششم - یکی از آن پنج تا

نمایش مشخصات فرزانه رازي حتما برای شما هم اتفاق افتاده که روزهای پایانی ترم با مجموعه تمرین هایی مواجه شوید که حل نشده یا به هنگام حل شدن،شما درعوالم هپروت به سر میبرده اید! البته گه گاه امکان دارد که مسائل دیگری باعث شود که رشته کوهی از مسائل به عهده ی خود شما باقی بماند.مثلا اینکه اتفاقاتی حادث شود و

بی بی خاج

شاه خاج رو به خاج ها کرد و فرمان داد " هر چه زودتر او را بیابید " سرباز خاج به آرامی به شاه نزدیک شد و گفت " سرورم ، هرگز به زن های دیگر فکر کرده اید که نه تنها زیبا تر بلکه با زکاوت تر از اویند . بهتر نیست که وقت خود را بیش از این برای یافتن او به هدر ندهید و زنی دیگری را به همسری بر گزینید ؟ " شاه دستش را روی شانه سرباز گذاشت و گفت " با تو هم عقیده ام

طعم خون

فصل اول:تیم انتقام امروز صبح کلسی سر حال تر از هر روزی از خواب بیدار شده و در اتاقش نشسته بود و از پنجره به مزرعه ی بادام زمینی روبه روی خانه شان نگاه می کرد.که زیر قطرات باران منظره ای آرامش بخش به وجود آورده بود.خورشید عکس خود را در رود کوچک مزرعه می دید.کل مزرعه از تعدادی بوته ی بادام زمینی یک آسیاب آبی و یک رود کوچک تشکیل شده بود

رویایی

نمایش مشخصات محمدرضا احمدزاده این لحظه برای خانم ها لحظه سخت وعجیبی است. برای او هم همین طور بود. نفس نفس می زد. هم ذوق زده بود و هم میخواست خودش را کنترل کند. شاید اولین باری نبود که با چنین موضوعی برخورد میکرد اما انگار این بار با دفعات پیش خیلی فرق داشت. تحمل یک جا نشستن و حرکت نکردن برایش کار سختی شده بود. مدام به شکلی که انگار هربار هدف معلومی دارد طول اتاقش را می پیمود

دیومهربان

((دیو مهربان)) حکایت این است که همه مادر را فرشته ی مهربان خدامی نامند که زمینی شده است اماازنظرمن مادرها دیوهایی هستند که ماسک مهربانی به چهره زده اند.ای کاش یک روز این جشن بالماسکه تمام می شد یا ماهم می توانستیم یک ماسک((فرزندصالح))برای خودمان بخریم.نمی دانم نشانی این ماسک فروشی را ازکجامی توان پیداکرد


تعداد صفحه:(40)
< 12  11  10  9  8  7  6  5  4  3  >