آرشیو داستان

غواص(قسمت دوم)

نمایش مشخصات جعفر حسین زاده فریاد یکی از بچه ها همه را میخکوب کرد: "آقا... آقا سید، رضا پیداش نیست...رضا پیداش نیست! " آقای احمدی و سید گیج شدند و اطراف را نگاه کردند وبه چهره ی تک تک بچه ها خیره شدند انگار هنوز فکر می کردند رضا دربین بچه هاست.عده ای مات ومبهوت به دریا خیره شده بودند. آقای احمدی وسیدخود رابه جمعیت رساندند

سربالایی !

نمایش مشخصات سهیل اروندی انروز مانند روزهای قبل سربالایی تپه را رد کرد و در نوک تپه لحظه ای ایستاد و نفسی تازه کرد . به پشت سر را نگاه کرد کلبه اشان را ملاحظه کرد که در دامنه سبز تپه با دود سفید نشان از زندگی داشت. پدرش که به همراه مادر در حال دوشیدن شیر گاو ها و یا تمیز کردن اغل گوسفندان بودند. با خود اندیشید

داستانک: چه کسی نویسنده را کشت؟

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی نویسنده داشت مرا می نوشت. قطعه ای از زندگی مرا . من بودم که می خواستم بروم خارج و فکر هایم به ریخته بود. من بودم که عاشق هولیا شده بودم دختر زرتشتی صاحبخانه. من بودم که سر وسری با دختر صاحبخانه داشتم. نویسنده حسابی یقه ام را چسبیده بود و همه اش پاپی من می شد. ذهنم را به آشوب کشیده بود

فریب

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن چشمانش را باز کرد ونگاهی به ساعت روی میز انداخت.11صبح بوداما خواب امان زن را بریده بود.تانیمه های شب در فکرامروز بودوبرای امروز برنامه ریزی کرده بود.دلش می خواست باز هم بخوابداماوقتی مناسبت امروز را بیاد آورد,شوقی تمام وجودش را فرا گرفت..امروز تولد شوهرش بودواو دوست داشت سنگ تمام بگذارد

کدام یک بهتر است ؟ نه گفتن یا دو رویی

سلام ... .. سلام خوبي ؟ سلامتي الحمدالله ..چه خبر ؟ ..راستش مي خواستم ازت يه خواهشي بكنم ..دو تا خواهش كنم دوست من ..مي خواستم ازت خواهش كنم ماشينتو برام امشب قرض بدي ، .. باشه عزيزم ماشين كه چيزي نيست شما جان بخواه ! بيا اين هم سوئيچ ماشين .. آه متشكرم دوست من ................... ..سلام ..سلام دوست من خوبي ؟

ورشكسته

sمادر بيشتر مطالعه مي كند در مورد فوائد گياهخواري

ان مرد گفت من به جای همه ابر ها خواهم گریست

نمایش مشخصات دانیال فریادی ان مرد گفت من به جای همه ابرها خواهم گریست.کشتزار پنبه در خطر است. .دیشب فردوسی در خواب من امد اوازاخرشاهنامه گله داشت.ومی گفت:رستم چرا ازحال پسرش بی خبر بود؟ رودابه چرا میانجی گری نکرد؟ وان کودک سیپده مو سیمرغ را در کدامین شب بارانی ترک گفت؟ تابو چیست؟میخواهم همه تابو ها را بشکنم

سخنرانی رئیس جمهور

نمایش مشخصات حامد قزلباش حامد قاف ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پدرم دیشب نامهً رییس جمهور را بعد از اینکه مادرم سفره شام را جمع کرد نوشت. مادرم مقابل تلویزیون نشسته بود و خواهر کوچکترم را شیر میدادو تلویزیون تماشا میکرد.پدرم درحالی که کاملا" برروی کاغذ خم شده بود، عینکش را نک بینی اش گذاشته و نامه را مینوشت

آرام ( قسمت اول )

نمایش مشخصات الهه سلیمی سلام اگه دیدم نظرها خوبه بقیه داستانمو میذارم هرکی تو رویای خودش هرکی داره به خواسته هاش فکر میکنه منم مستثنا نیستم منم دارم به عشقم فکر میکنم که ازم دور شده.واقعا راست که جاده جدایی میاره الان عشق من داره تو یکی از این جاده های ایران ازم دور و دورتر میشه و من دلتنگ ترحالا حالاهاهم

من و فاطی

نمایش مشخصات مهدی فعله گری میپرسه: دوست دختر هم داشتی؟ من که انتظار همچین سوال بی موقع و غافلگیرانه ای رو نداشتم ، لقمه رو نجویده در دهانم رها کردم و با همان دهان پُر گفتم: آر... نه میپرسه: بالاخره آره یا نه؟ میگم: نه بعد از حدود سی ثانیه مکث که سنگینیه نگاهش هم حس میکنم میگه: بجو منم سعی میکنم نجویده قورتش بدم

اتل متل توتوله گاو حسن چجوره نه شیر داره نه.....

نمایش مشخصات سلمان ارژن بنام خدا اتل متل توتوله گاو حسن چجوره نه شیر داره نه..... صبح زود پاییزی ، یکی از چهاراه های مرکز شهر ، رفت و آمد اتومبیلها روان ،خیابان جنوب به شمال منتهی به چهار راه دو طرفه ، چراغ که قرمز می شود اتومبیلها یکی پس از دیگری پشت خط عابر پیاده می ایستند ، خیابان شرق به غرب در حرکت

گلدان شمعدانی !

نمایش مشخصات سهیل اروندی با سرعتی خارج از حد طبیعی از لاین مخالف راه را در پیش گرفته بود و از خیابان 21 خارج و بلوار های جیمز و ازاد راه 67 را رد کرد و وارد پارکینگ شد ، اتومبیل را پارک کرد و برروی ان چادر کشید . اشفته اطراف را نگاه کرد . با اسانسور به طبقه 18 رفت ،کارت را در کارت خوان حضور غیاب کشید و به اتاقش رفت ،هنوز کارکنان دیگر نیامده بودند

داستان تعجب!

نمایش مشخصات رضا خجسته روزی روزگاری بود مردی در سخت ترین روز های پاییز کار می کرد. او وقتی داشت زمین را شخم می زو یکهو چیزی را دید،آن یک نقشه بود بالای نقشه با خط میخی نوشته شده بود:نقشه گنج. آن مرد به دنبال گنج به کوهستان رفت.او تا هر جا را که می توان بگردد گشت. و او از سر نا امیده با این که می دانست آنجا هم نیست

نامه

نمایش مشخصات فرزانه رازي قدم زدن زیر باران دیشب به شدت بیمارش کرده!برگهای زرد و نارنجی دانه دانه دست از دستان شاخه ها جدا میکنند و خود را در آغوش باد پاییزی رها میکنند.سرفه های پی در پی و گلو درد امانش را بریده!پیراهن سفید پدرش را از روی مبل برمیدارد و دور تنش میپیچد.کم کم گرما را زیر پوستش احساس میکند!پشت پنجره می ایستد و بارش بی وقفه ی باران را تماشا میکند

تي ام

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه ساحل آنقدر زيبا بود كه دلش نمي خواست حتي يك لحظه از آن چشم بردارد, دريا شفاف بود و مثل يك نگين فيروزه اي بر روي انگشتري گرانبها مي درخشيد, انگشتري كه فقط زيبنده دست زمين بود . آفتاب با دامن طلائيش قلب زمين را گرما مي بخشيد , آب مانند يك آيينه نور خورشيد را در اختيار گرفته بود و رقصان رقصان خودش را به ساحل نزديك مي كرد

نمیدانم پایم شکسته بود یا دلم

نمایش مشخصات مجتبی جوانی بیلیبوردِ بزرگی بر بالای پلِ تازه ساخته شده ای، تصویرِ آقای شهردار را نشان میداد که با ژستی غرورآمیز و به نشانه ی پیروزی در انتخابات شورایِ شهر، نوک انگشتش را به آنسوی اتوبان گرفته و به دور دست ها اشاره می¬کرد. خطوط ممتد و ناپیوسته ی سفیدرنگِ نقش بسته بر چهره ی آسفالت شده ی اتوبان

اسیر

اسیر همه دست از کار کشیده اند و نگاه میکنند. صدای آقا مراد بلند تر از همه، هوای کل ساختمان را ترک میدهد. - چتونه باز اینجارو گذاشتید رو سرتون. بسه! پاشین بینم! انگار که آب یخ روی جفتشان ریخته باشی هاج و واج، گره از سر و گردن هم باز میکنند و خودشان را میتکانند و نفس نفس زنان و بلند بلند، تقصیر را به یکدیگر نسبت میدهند

دشواری های مرحله گذار

نمایش مشخصات آرش شهنواز sمیان دو در باز مردد ایستاده است و توی خودش جیش می کند ، کودک چهار ساله. یکی برای توالت زمینی ، یکی برای توالت فرنگی.

هیجان های زندگی بل - فصل دوم بخش سوم

نمایش مشخصات سعید طاعی همه جا سفید و یک زن با پیراهن سفید جلوی من نشسته بود و در هر لحظه که کلامی از دهانش بیرون می آمد رنگ سفید تغییر می کرد و پیراهن من هم تغییر می کرد خسته شده بودم و از زن سوال کردم اگر با من کاری داری بگو چون من خسته شدم از این همه سختی در زندگی خودم زن تبسمی زد و گفت: تا به حال از خودت

بهشت زهرا

نمایش مشخصات ارزو نوری با صدای شرشر آب بیدار شد. لبه تخت نشست. مرد از حمام بیرون آمد. دور تن اش حوله پیچیده بود. زن را که دید گفت: چرا بیدار شدی؟ زن همیشه بیدار می شد. هر وقت که مرد می خواست برود سر کار. و با حوصله نگاهش می کرد که لباس می پوشد و موهایش را درست می کند. بعد تا دم در بدرقه اش می کرد و دوباره می خوابید

افلاس و تجدد

نمایش مشخصات امین کریمی راستی راستی مکافاتیه اگه اجداد هفت نسل گذشته م برگردن و اونام مثل من بلد نباشن کراوات ببندن! خدا میدونه تو قبرستونای شهر ما چقدر مرده زیر خاک هست که همه با گرهِ کراواتِ خودشون خفه شدن آخه کراوات هرچقدر هم که تَشَخُّص داشته باشه، نمیشه باهاش تو هوای بسته درست و حسابی نفس کشید چون

شیرین ترین موجود زندگی من

همه جا مثل سايه دنبال من است ، داخل آشپزخانه وقتي غذا مي پزم ، پشت ميز تحرير ، پشت اينترنت ، وقتي راه ميروم و دنبال كاري با عجله مي روم او هم با شتاب دنبال من مي آيد ، وقتي مي نشينم باز اين اوست كه در كنار من جا مي گيرد ، هميشه برايم نگران است ، وقتي اظهار مي كنم كه سرم درد مي كند با

عشق سوخته

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی به نام خداوند عشق و مهربانی __ عاطفه جونم تولدت مبارک __ممنون امیر علی __اینم یه کادوی قشنگ واسه همسر مهربونم __وای چه گردنبند قشنگی ،مرسی با صدای زنگ در، امیر علی در را یاز کرد .زنی را دید که صورتش را کاملا پوشانده بود و تنها چشمان آبی او دیده میشد .مات و مبهوت به چشمان زن خیره ماند

دنیای مجازی

نمایش مشخصات میلاد خانی زاده مهابادی بیقرارم نمی دانم چند روزی است در نوشته هایم درد طغیان می کند می گفتند...مردم را می گویم می گفتند عجب برنامه هایی است روح را جلاءمی دهد نمی دانم خوب متوجه حرف هایشان نشدم هر روز می شنیدم بازارش داغ شد داغ داغ جوری که حتی فکرش را نمی کردم نمی دانم همین برنامه ها که می گویند واتاساپ آره همان واتس آپ

کبوتر بوم عشق

نمایش مشخصات فرزانه بارانی زرشک!!!!پ ما این همه خیر سرمون درس خوندیم و مهندس شدیم اما یک کلوم از این حرفای و آموزشایی که اینجا و اونجا نوشته حالیمون نمیشه!یعنی خب اصلا تو گروه خون مانیست. نه بچه محلامون این کاره بودند .نه یاد داریم تو این عمر سایه ایمون اصلا پر دادن یه کفترو دیده باشیم!تشخیص نر و ماده بودن که خودش یه دکترای جدا میخواد

بابا قوری

نمایش مشخصات حامد خلجی بابا قوری چشم هایش را به سمت کوچه و خیابان پهن کرد و در بستری سبز کاوید لا یه های زیرین را از چرک و خون در اورد و در اعماق درد فرو رفت جستجو کرد مردمکی دید که ناخواسته به سمت پنجره ی هدایت می شد پنجره ی الوده و کثیف که با دهانی گشاد کوچه و خیابان را می بوسید نفس می کشید و

آرش خوابی ، خوابی ؟.....

نمایش مشخصات میر حسن علوی گوشی تلفن را به گوشش چسبانده بود و گوش میداد ، گاه گاهی به در ودیوارو سقف و سایه ی رخت آویز که روی دیوارِ اطاق افتاده بود ، خیره میشد . نور کم سویی از کوچه ی بن بست ، در فضای اطاق سرک میکشید . با اینکه نیمه های شب او را از خواب پرانده بود ولی دلش نمی آمد توی این حال روز، تنهایش بگذارد

سنگ گور من

بابچه ها از دانشگاه بیرون اومدیم.چندتا از بچه ها آژانس گرفته بودند اما من باید میموندم تا ماشین بعدی بیاد آخه پایین رفتن از اون تپه اونم واسه یه دختر راحت نیست هنوز ماشین حرکت نکرده بود که یکی از بچه ها پیاده شد وصدام زد گفت که برادرش تو راهه وداره میاد دنبالش منم نشستم جای اون رو

من چند قدمی عقب تر بودم

نمایش مشخصات فرشته برزگر من دقیقا پشت سرش بودم،موهای گیس خرگوشی شده ی بلند و مشکیش در هوا تاب بازی می کرد و خودش بر لبه باغچه تازه آب پاشی شده پیاده رو راه میرفت گاهی پایین می آمد و دور خودش میچرخید و گاهی لی لی کنان با گنجشک بالای سرش کورس میگذاشت.فارغ از هر درد و غم میچرخید و میچرخید من هم مثل او بودم میچرخیدم

هوای آرامش

در درونمان غوغایی به پاست. هر لحظه آتشفشانی مشتعل می شود. کوره ای مذاب تولید می شود. درونمان لحظه ای صد تپش دارد. لحظه ای صد استرس دارد. چقدر انفجارهاست که در اندرونمان شکل می گیرد. چقدر بمبهاست که پشت سر هم منفجر میشود. درونمان میدان تیر شده. میدان جنگ شده. آبستن نبردهای مختلف و سر زده شده


تعداد صفحه:(40)
< 12  11  10  9  8  7  6  5  4  3  >