آرشیو داستان

دلش گرفته نپرس؟؟

نمایش مشخصات محمد رضا بادره هیچوقت از کسی که دلش گرفته نپرس چرا ؟! _دلم گرفته ، ازون دل گرفتگی ها که میترسم ، وسط خنده هام بغض کنم و بعدش یهو.... رو صندلی یکم جابه جا شد و متعجب نگام کرد ، نگاهش جوری بود که انگار این حسو تجربه نکرده . +چرا دلت گرفته ؟اصلأ وقتی همه چیز خوبه ، چرا باید دلت بگیره ؟تو یکی از بی مشکل

کوچه پس کوچه های عشق

مسعود : وقتی از پنجره پریدم بیرون ، مثل این فیلم ها که یه پاشون جلوعه و یه پاشون عقب ، اون شکلی شده بودم خندم گرفته بود. اما من دیگه توی این کار تجربه داشتم . باید هرچه زودتر فلنگو میبستم .از کوچه بیرون اومدم . حالا دیگه میتونستم با خیال راحت برم دنبال علی . قرارمون این بود که سر یه ساعتی من برم سر کوچشون

من فقط معلم نیستم

نمایش مشخصات مریم صیاد آموز لنگان لنگان داشتم تو خیابون راه میرفتم که یه خانم زیبا و شیک پوش بهم نزدیک شد ازم پرسید : شما آقای نصیری هستین؟ گفتم : بله گفت : من شاگرد شما بودم ، دبیرستان توحید ،یادتون میاد؟ قیافش خیلی اشنا بود اما یادم نیومد واسه همین گفتم : نه متاسفانه ،آخه من خیلی دانش آموز داشتم . و بعد ادامه

جایزه

نمایش مشخصات لیلا حسن زاده عاشق دوربین عکاسی بود، وقتی کسی را که دوربین دستش بود می دید،‌دلش غنج می‌رفت و بی‌اختیار چند قدم به دنبالش می رفت و محو تماشای او می شد. با چشم های درشت و دهان باز. انقدر نگاهش می کرد تا طرف کم می آورد و با چشم غره و اخم می‌پرسید: چیه نیگا داره؟یا آدم ندیدی؟! یا... وقتی این حرف‌ها

سفر عشق

نمایش مشخصات فاطمه نوروزی سلام بر تمام خواننده گان عزیزم، امشب می خوام یک داستان واقعی رو براتون به نگارش بزارم. سه سال پیش دوستی داشتم که مثل تمام عاشقان امام حسین علیه السلام در پیاده روی اربعین حسینی به سمت کربلا حرکت کرد. ایشون این روایت زیبا رو خودش از یک شیعه عراقی که دوستم رو به عنوان مهمان به خانه برده بود

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سد پدر به رود اشاره کرد وگفت : اگرحالا جاری بود همه ی چاه ها آب داشتند.بعد آهی کشید و گفت:از وقتی که سد افنتاح شدهمه ی باغ ها و مزارع خشک شدند.این تنها سودی بود که عاید ماشد. دوربین قهوه هایشان را که خوردند به اتاق رفتند.چند ساعت بعد در باز شد و زن بیرون آمد اما مرد هنوز خوابیده بود

صدای سرزمین من

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" در زندان باز شد و "آرش" آزادی را احساس کرد . مردمان زیادی به استقبال آمده بودند و او به سراغشان رفت و از آنها تشکر کرد . حدود یکی دو ساعت با آنها خوش و بش کرد و بعد سوار ماشین شد و با برادرانش راهی روستای زادگاهش شد . روستایی که سالها از آن دور بود و خیلی دوست داشت رنگ و بوی خانه هایش را احساس کند

نقطه ای در زمان

نمایش مشخصات ایرج فاضل بخششی صدای زنگ ساعت، پیرمرد را از خواب عمیق صبحگاهی بیدار کرد. او با دلخوری چشمانش را بازکرد و به ساعت شماطه دار بالای سرش نگاهی انداخت. ساعت هفت صبح بود هنوز یک ساعت وقت داشت. صدای زنگ ساعتی که او را بیدار کرده بود از اتاق نوه اش می آمد. پیرمرد بر روی تخت خواب چرخی زد و دوباره چشمانش را بست

موشک

نمایش مشخصات ناصرباران دوست موشک چشمهای گرد و سیاهش را گشود،و با آخرین رمقهای مانده در تن نحیفش ،سعی کرد دست و پایش را حرکت دهد ! اما دردی وحشتناک تا مغر استخوانش نفوذ کرد. و بی اختیار دوباره چشمانش بسته شد . مدتی بعد دوباره چشم گشود و سعی کرد بفهمد در اطرافش چه می گذرد . چیز خاصی به ذهنش نمی رسید و تنها سوز ش زخمها و سرما و گرسنگی و تشنگی کشنده ای را در وجودش حس می کرد

سرزمین سایه ها -66

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سوزان : پس برای ماندن باید مبارزه کنیم ؟ گفتم : ما قوی تریم ! به پانتوم اشاره کردم جیل رو به من : یعنی تو نمی خوای بجنگی ؟ - وقتی یه نفر از ما می تونه هردو ی شما رو شکست بده برای چی باید بجنگم و تازه من حریف تو نمی شم . اما به نظرم صلح بهتره، خوش آمدین. با هرد دست دادیم ، خلبان هم به ما پیوست

بختک آبی

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) مجموعه داستانهاي تصويرمجازی نویسنده: محمدرضاچراغی(بلبلستان)- قم. سال1387 بختك آبي ______________ شب خسته وکوفته از سرکار رفتم خونه. بچه ها خوابیده بودن و خوب نبود چراغو روشن کنم؛ چون خواب زده میشدن و خدا رو خوش نمی اومد. گُناه داشتن. علیرضا وسطِ حال دراز کشیده بود و کبری هم کمی اون ورتر خواب رفته بود

وقتى چشم بسته مى پرى وسط اتوبان

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) يکى از آن دورهمى هاى دخترانه توى کافه مولوى را به رسم عادت از پشت شيشه ديد مى زدم که عماد نشست زير پايم ,من هم که عقده هاى درونم تا مرز ديوانگى بالا زده بودند بى برو برگرد قبول کردم ! برايم مهم نبود که ديگر روحى را نمى بينم. يا بهرام خمارى مى کشد .حتى برايم مهم نبود چه بلايى به سرم مى آيد

قضاوت

نمایش مشخصات فاطمه نوروزی فاطمه نوروزی... عنوان داستان.......قضاوت از صبح که بعد نماز از خواب بیدار شدم. به جون خونه افتادم و همه جا رو برق انداختم.و یه شام شاهانه پختم.دو نوع سالاد،دو نوع پلو،خورشت قیمه،جوجه، کباب،و چند نوع دسر و نوشیدنی،دراصل این ها تمام چیزهایی بود که احمد عاشقه شون بود.آخه امشب سالگرد سومین سال زندگی مشترک مون بود

گل پلاستیکی

نمایش مشخصات علی نوری مطلق آن روز صبح نیز حسنک طبق معمول از جلوی گل فروشی بابا محمد رد شد. مدتی داخل مغازه را نگریست، گلها را ورانداز کرد، قیمت آنها را از بابا محمد پرسید و بعد راه خود را گرفت و رفت. حسنک در تمام شهر خود تنها همین گلفروشی را سراغ داشت. نه تنها او، که همه ی مردم شهر، تنها گلفروشی که می شناختند، همین گلفروشی بابا محمد بود

جاده خاکی های امتحان

نمایش مشخصات وحید ادهمی پاسخنامه را معلم گم کرده بود این را می شد از رفتار اشفته اش فهمید اما طوری وانمود می کرد که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده رفتارش درست مثل دزدی بود که در دام رسوایی چهره اش گیر افتاده است ، روی میز و بین بقیه کاغذهایش را چندین بار گشت اما نبود که نبود ، انگار حدس هایی زده بود که برگه پاسخ

امید آخر

نمایش مشخصات ایرج فاضل بخششی شقایق های واژگون با نسیم باد به آرامی تکان می خوردند. سکوت عجیبی همه جا را فراگرفته بود و صدایی به گوش نمی رسید. انگار زندگی در جریان نبود هزارها کیلومترآن سوتر، در ساختمان اصلی سازمان ملل متحد، اتاق نشست پر شده بود. همه مهمان ها در نشست حاضر بودند و منتظر ورود مدیر نشست با یکدیگر گفتگو می کردند

«من پدر مقتولتان هستم!»

نمایش مشخصات آزاده اسلامی «وقتی که نیستی چه فرقی می کند صدایت را چه کسی است؟» صد بار با خودم مرور کردم و نشد. گفتم حالاست که سینه ام بترکد و مثل گلوی محسن خون از آن فواره کند و زنم همه چیز را بفهمد. هی قورت دادم آقا! اصلا گفتم تا خودش نمی خواست اینطور نمی شد! گفتم خودت را بگذار جای رفیقش. آخرش غمباد گرفتم. می رفتم

سرزمین سایه ها -67 ( قسمت آخر)

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی جیل به سمت او رفت ، الیزابت سعی کرد از جیل رد شود ، اما او با سرعت دستهایش را گرفت و به پشتش برد و نگهش داشت . الیزابت فریاد زد : عوضی ! به من حقه می زنی ؟ چرا نگفتی نمی خوای برگردی ؟ می دونی چه حالی شدم ، می کشمت علی ! سعی کرد خودش را از دست جیل رها کند ، اما او محکم نگهش داشته بود . جلو

عطر گل رز

نمایش مشخصات مریم صیاد آموز دستانم را به سوی گل رزی بردم که یکی از دخترکان کنارم روی بالشت تختم گذاشته بود .به آهستکی آن را به بینی خود نزدیک کردم چه شده است؟! هیچ بوی خوشی از آن حس نمیکنم، نمیدانم شاید دیگر گلها آن گلهای گذشته نیستند یا بینی من دیگر آن بینی دوران جوانی نیست . با دیدن آن گل همه خاطرات زندگیم از

آبروي سنگي

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان - بابا چرا سنگ قبر باباجون را هر هفته آب ميارين ميشورين؟ - چون تميز باشه، نوشته هاي روش ديده بشن خوب، گرد و غبارو ازش مي گيريم تا روح باباجون شاد شِه، مردم هم فکر نکنند که کسي سر بهش نمي زنه. مي دوني دخترم احتراميِ به باباجونت. - خوب چرا وقتي باباجون خونه ي ما بود اين همه ميگفت کثيفم،

بازی

نمایش مشخصات شقایق ولی پور بازی اوایل بهار بود. طبق معمول رفته بودیم جنگل سرخه حصار. از صبح تا بعد از ظهر می‍موندیم. هر هفته می‍رفتیم، حتی زمستون‍ها، تو هوای برفی و بعضی وقت‍ها شب. جنگل بزرگی بود. همه جاش خیابون‍بندی شده بود. نزدیک جاده بین درخت‍ها میز و نیمکت‍های شش نفره گذاشته بودن، صد متر به صد متر یکی بود

اعتماد

نمایش مشخصات فاطمه نوروزی سه شبانه روز بود که از خونه و زندگیم اومده بودم بیرون،به این تنهایی احتیاج داشتم.باید به حرفهای رضا فکر میکردم.او درست می گفت.من خودم هم تو این ماجرا مقصر بودم.ولی آخه من چه میدونستم که ثریا بهترین دوستم در حق من این نامردی را میکند. من چوب اعتماد خودم رو خوردم.ماجرا از اون جایی شروع

عطر ستایش

نمایش مشخصات لیلاحاجی عطر ستایش !!! ماه میهمانی !!! ماه دلدادگی فرا رسیده ... ماه توبه ... ماه آمرزش... ماه بخشش الهی ... در این ماه از نو باش ... چرا که پروردگارت هر روز از نو، به تو می نگرد... از نو برایت سفره نعمت پهن می کند... میدانی داستان عاشقی چیست ؟؟؟ یعنی یک آیه بخوانی و ثوابی معادل یک ختم قرآن ببری! یعنی نفس هایت ، لحظه هایت ، اعمالت ،هر لحظه به عبادت ثبت شود

آقای یک سطر...

نمایش مشخصات کازیوه معروفی گاه با خودم می اندیشم که اگر افکارم را روانه تکه کاغذی که قرار است در زباله دان بشریت هضم و جذب شود نمی کردم به حتم در اعماق ذهنم می پوسید و بوی گندش تمام ذهن و زندگی ام را پر می کرد.شاید نیز به حتم دیوانه می شدم. چند روزی بود که نور امید در دلم شعله کشیده و ذهنم را که برای مدت طولانی

من و آینه

نمایش مشخصات ایرج ابوالوردی یه بغض سمج راه گلومو بسته گاهی تا میاد باز شه مغزم فرمان بسته شدنشو میده دقیقا دارم گردش خونو تو بدنم حس میکنم که داره چطوری هرچی عصبانیت رو جا به جا میکنه عصبانیت از خودم ،از روز ،از شب ،از خدا و از اسمان اون داره هی میچرخه و میچرخونه این قلب بیمار تب زدمو دوباره خودمو تو اینه

خال

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) ازسري داستان هاي تصويرمجازي سال 88-1387(قم – زاهدان- شیراز) نويسنده:محمدرضاچراغي(بلبلستان) خال _____________ ديگه با ديدن اون هيچ كدوم از حرفاي مادرم تو كَلَّم نمي رفت. يه شب كه این وسطا اومدم خونه، واسم اسم و رسم يكي از دختراي فاميلو برد. تازگيام ياد گرفته بود دختراي اطرافو نشون

نامه دومم به تو

نمایش مشخصات امیر فرصتی قراملکی ما خیلی وقت است که باهمیم و اما میبینم که به تازگی بذر عقلانیتت از زیر خاک رشد و جوانه زده و نباید به تو در این جوانی و بارور بودنت ضربه زد؛ چون این ضربات جبران نشدنی اند و تو در حال استحکام خود هستی. پس برای همین سعی میکنم از تو دوری بجویم و مانع اهدافت نباشم. هدفم ازین نوشته پند و اندرز نیست عزیزم! در این نامه قصد دارم قصه ای را به تو تعریف کنم

من دیروز مردم!

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی من دیروز مردم! خیلی راحت و آسان! اصلاً هم ناراحت نشدم. خوب هر مدلی که حساب کنید وقتش بود! هشتادوچهار سال از خدا عمر گرفتم و از زندگی‌ام خیلی راضی بودم. ازدواج کردم. دو فرزند دارم که آن‌ها هم ازدواج کردند. تازه ‌عروسی نوه‌ام را هم دیدم. کارکردم، سفر رفتم، درس خواندم، استاد دانشگاه شدم

دو برادر با یک اسم

نمایش مشخصات محمدرضاچراغی(بلبلستان) از مجموعه داستانهای تصوير مجازي- قم نویسنده:محمدرضاچراغی(بلبلستان) 1389 «دو برادر با یک اسم» یک هفته از فوت عزّت می¬گذشت. ماشین وانت بدجوری خورده بود به کامیونو از مسیر خودش خارج شده بود. راننده وقتی از رکاب پایین می اومد، جز یه آهن پاره ی مچاله شده ی سفید و سیاه، چیز دیگه ای نمی دید

سرزمین سایه ها -62

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی هلیکوپتر اولی منفجر شده و هلیکوپتر دومی به شدت آسیب دیده بود، خلبان به سختی توانست آنرا بنشاند و از داخلش فرار کرد. سرهنگ صحنه منهدم شدن اولی و فرود اجباری دومی را تماشا کرد . سرگرد : فکر نمی کردم بتونن هلیکوپترها رو بزنن، دست کمشان گرفته بودیم. - نمی دونم این مهمات رو از کجا به دست


تعداد صفحه:(40)
< 12  11  10  9  8  7  6  5  4  3  >