run in: 0
run in: 0.024
نتیجه جستجو برای "فهرست های | شهوانئ" - تعداد نتایج: 8 - نمایش صفحه 1 از 1 صفحه


1. نام داستان: عجایت هفت گانه جهان نویسنده: داستان

معلمي از دانش آموزان خواست تا عجايب هفتگانه جهان را فهرست وار بنويسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته هاي آنها را جمع آوري کرد. با آن که همه جواب ها يکي نبودند اما بيشتر دانش آموزان به موارد زير اشاره کرده بودند:
اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، ديوار بزرگ چين و... در ميان نوشته ها کاغذ سفيدي نيز به چشم مي خورد. معلم پرسيد: اين کاغذ سفيد مال چه کسي است؟ يکي از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسيد: دخترم چرا چيزي ننوشتي؟
دخترک ...
(ادامه داستان)


2. نام داستان:
چرا هفت تا (ماجراهای صابرخان) نویسنده: علی اکبری

صابرخان درحال شمردن درختان بود که آقا نعمت به او رسید و گفت
سلام آقا صابر چطوری حالت خوبه؟
علیک سلام خداراشکر شما چطوری آقا نعمت چه خبراز کار و بار
ن: ممنون آقا صابر ماهم خوبیم کار هم خوبه می خریم می فروشیم خدا را شکرصابرجان بچه هات چطورن؟
ص: ای بابا گرفتی ما رو خدا خیرت بده کدوم بچه
ن: چرا تو که چند سال پیش داشتی ازدواج می کردی!؟
ص: چرا ولی راستش داستانش طولانیه
ن: پناه بر خدا از اول بگو ببینم این داستان تو چیه انگار کمکم باید تو کتاب فهرست رکور ...
(ادامه داستان)


3. نام داستان:
......وناگهان نویسنده: عباس عابد

... و ناگهان
دوست قدیمی ام از مشهد زنگ زد که: فلانی داماد ودخترم چند روز می آیند تهران، نشانی منزل شما را بهشون داده ام . گفتم: «خیالت راحت باشه، هر چند روز که بمونند قدمشان روی چشم، تمام تهران را نشانشون میدم. می برمشان امامزاده داود، پارک ارم، فرحزاد و شاه عبدالعظیم و هرجا که دلشان بخواد. هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم تا بهشون خوش بگذرد.
وقتی خیالش راحت شد یکبار دیگر ساعت ورود و خروج اتوبوس را مرور کردیم تا به موقع بتوانم از خانه مان برو ...
(ادامه داستان)


4. نام داستان:
بازیگران ذهن(نقش اصلی مرد) نویسنده: احسان کاظمی

برعکس روزهای گذشته که با صدای فخ و فخ و تخلیه ته مانده ی خلط بینی همسایه ی طبقه بالایی و ونگ ونگ ممتد چندقلوهایش بلند می شد این بار با صدای جیغ و گریه و ناله آنها از خواب پرید انگار کسی از نزدیکانشان مرده بود، به لطف همسایه ی طبقه بالا نیاز به کوک ساعت برای یکنواخت زنگ زدن و یادآوری زمان رفتن به سرکار نبود.همیشه زودتر از موعد مقرر سرکار حاضر بود.در حالیکه لباسهایش را می پوشید لقمه ای از پیتزای باقیمانده شب قبل را که در یخچال مانده بود به دهان گ ...
(ادامه داستان)


5. نام داستان:
خواب نویسنده: علی بدیع

جنگ ایران وعراق پس از هشت سال به پایان رسیده بود . با کمک یکی از دوستانم مجوز تردد یک روزه به شهر جنگ زدة آبادان را گرفته بودم. دختر کوچکم نیلوفررا برای آن سفر یک روزه به مادرم می سپارم . هنگام رفتن کنار درب خانه ، نیلوفر دستم را می کشد و مجبورم می کند خم شوم تا بتواند آرام توی گوشم نجوا کند : "بابا یادت نره یه چیزی از اونجا برام بیاری ! "
راه می افتم ، بعد از سالها ، به سمت آبادان ، به سوی گذشته . هوای صبحگاهی و پاییزی اهواز که از پنجره ماشین داخل می ...
(ادامه داستان)


6. نام داستان:
نقطه ي شروع نویسنده: علی بهمن پور

مهري در حالی که گریه می کرد چند جمله ای را پشت گوشی گفت و تلفن را قطع کرد. از حرفهایی که شنیدم دلم خون شد. آرام گوشی را گذاشتم و از باجه دور شدم. چشم هایم خیس اشک شده بود. طاقت شنیدن هیچ چیز را نداشتم و از خود بی خود شده بودم. شمرده شمرده گام بر می داشتم و به حرفهای مهري فکر می کردم. نزدیکهای خانه که رسیدم اشکهایم را پاک کردم و زنگ زدم. مادرم در را باز کرد. بعد از کمی سین جیم شدن به حمام رفتم. شیر آب را باز کردم و ظرف نسبتاً بزرگی زیر آن قرار دادم. سپس ر ...
(ادامه داستان)


7. نام داستان:
مراسمِ بزرگ ، خانه‌ی کهنه نویسنده: جمال ناصری

پس از بازشدنِ کِرکِره‌های پنجره به دستِ مُدیرِ مدرسه ، مصراع‌ها و بِیْت‌هایی از آفتاب در اُتاقش تابید. آن شعرِ خورشیدی ، از دیدگاهِ عبدالله ، کاملاً سیاه دیده می‌شود ، به تیرگیِ پوششِ خانه‌ی کُهنه‌ی مکّه. آن شعرِ خورشیدی، قصیده‌ای از آویخته‌های هفتگانه١‌ است که خدای یگانه آن را تیره کرده.
مدیر به عبدالله گفت که بنشیند. عبدالله نشست و صدای بازی با برگه‌های کاغذ را می‌شنید. مدیر زمزمه می‌کرد :
ـــ همین کاغذها ... کاغذبازی‌ها ... کاغذ ...
(ادامه داستان)


8. نام داستان:
نقد جامعه شناختی داستان شیک پوش نویسنده: میثم زارع

درود دوستان دیدم بحث بحث طنزه این روزا تو این تارنمامنم یه مقاله میذارم از خودمه تو همایش داستان وژوهی امسال تویسرکان اراپه کردمش اینو به ویژه به خاطر سخن آقای بدیع میذارم که این راه رو باز کردند البته چنتا نقد دیگه خواهم گذاشت

نقد جامعه شناختي داستان« شيك پوش »از« بزرگ علوي »

ميثم زارع*
كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي
maysamzare_2569@yahoo.com
دكتر جهانگير صفري
دانشيار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شهركرد
چكيده:
داستان كوتاه روايتي منثو ...
(ادامه داستان)

صفحات ادامه نتایج:  1