داستانک
  
 داستانک ( داستان کوتاه )
 
دی 1388
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
 
آرشیو

اکشن ، رزمی ، ترسناک و... اکشن ، رزمی ، ترسناک و...
۹۵ فیلم ۲۰۰۹ به همراه زیرنویس
هر فیلم فقط 140 تومان
شبهای برره !
سریال شبهای برره
۹۰ قسمت کامل با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 2 دی ماه سال 1383
فراموش شده !



 همش توی خواب کابوس می دید ، دیگه کلافه شده بود
از خواب بیدار شد
می خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابه
ولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخوره
پتو رو زد کنار !
تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست داده
باید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و ......

 
چهارشنبه 4 آذر ماه سال 1383
پیرمرد و دریا


همان طور خیره شده بود به دریا
اصلا پلک نمی زد
هر روز غروب وقتی از ماهیگیری برمی گشت همین جا می نشست و فکر می کرد
با خودش حرف میزد !
- آخه چرا ؟
این همون دریاست که من با ماهی هاش شکم مادر و خواهرم رو سیر می کنم
دریایی به این بزرگی و آرومی چرا میون این همه ماهیگیر فقط پدر من رو کشید تو خودش بیچاره انقدر کارکرده بود که قیافش چند سال از سنش پیرتر شده بود
۱ سال بعد پیرزنی همان جا خیره به دریا شده بود داغ شوهر و فرزند بدجوری ته دلش سنگینی میکرد .

 
جمعه 8 آبان ماه سال 1383
باز هم بدون عنوان !


 سر کلاس همش داشت با موبایل آخرین مدلش  بازی می کرد .
 وقتی که کلاس تموم شد صبرکرد که بیشتر بچه ها به دم در دانشکده برسن !
 اون وقت با تمام سرعت خودش رو به دم در رسوند و صدای دزد گیر بنز آخرین سیستمش توجه 
 بچه ها رو جلب کرد . آخه دیروز خریده بود ، باید همه می فهمیدن !
 با احساس غروری سوار ماشین شد و استارت زد و صدای ضبط رو تا آخر بالا برد
 سر راه یه دکه روزنامه فروشی دید که چند نفر آدم جلوش ایستاده بودن 
 هوس کرد بنزش رو به رخ اون ها هم بکشه !
 رفت و یه روزنامه برداشت ، یه ۵۰۰ تومانی داد به روزنامه فروشه و گفت باقیش ماله خودت !
 صفحه اول روزنامه یه عکس انداخته بود !
 با خوشحالی داد زد : عکس پاپام رو تو روزنامه انداختن ، ایول ل ل  پاپا !
 پائین عکس پدرش نوشته شده بود :
 دستگیری کلاه بردار حرفه ای ،  کلیه کسانی که از نامبرده شکایتی دارند ........ 

 
جمعه 24 مهر ماه سال 1383
بدون عنوان



  دختر بیچاره دیگه طاقت نداشت !
  تمام اثاثیه خونه رو فروخته بود تا خرج دوا و دکتر مادرش رو بده
  البته حق هم داشت ، هیچ کس رو نداشت که کمکش کنه ، نه پدری ، نه برادری ....
  باید برای ادامه زندگی پول جور می کرد
  تصمیم رو گرفته بود !
  هوا تاریک شده بود ، خیلی پیاده رفت تا رسید به خیابون اصلی
  هنوز تردید داشت ، می ترسید ،اولی و دومی رد شدن ، هنوز ته دلش ...
  احساس شرم می کرد ، داشت با نجابتش کلنجار می رفت !
  ماشین سومی رسید و بوق زد ........

 
سه شنبه 31 شهریور ماه سال 1383
شهر عشق



نقشه رو ورق زد ، خیلی گشت ولی ....
اصلا نتونست پیداش کنه !
همون کسی که خیلی دوستش داشت توی اون شهر زندگی می کرد
ولی روی نقشه نبود !
باید دنبال یه نقشه دیگه می گشت که بتونه روش شهرعشق رو
پیدا کنه

 
جمعه 13 شهریور ماه سال 1383
سرانجام



- ببین حمید ، اصلا کار مشکلی نیست ، فقط کافیه  که دست و دهنش رو ببندیم
  دیگه اون پیرزن هیچ کاری نمی تونه  بکنه  ، ما هم با خیال راحت طلا و جواهرات
  رو برمی داریم ، خیلی پولداره ، زندگی هر دومون عوض می شه !!
  با سهم خودت می تونی یک خونه نقلی بخری با یه ماشین
  اونوقت دیگه به مریم هم می رسی ، دیگه خانوادشون هم نمیگن که پول نداری
  میری سر خونه و زندگیت و بچه هات رو بزرگ می کنی
  منم با سهم خودم اول یه دست لباس درست حسابی می خرم بعدش میرم خارج
  دنبال کار و زندگی
  آخ خدا جون ، یعنی میشه ما به آرزوهامون برسیم ؟!

  ** دیگه فرصتی براشون نمونده بود ، تا چند ساعت دیگه طناب دار
       دور گردن هر دو تاشون می افته
      تمام پیش بینی هاشون خراب از آب در اومد ، دستمالی که دور
      دهن پیرزن بسته بودن باعث خفگی و مرگش شده بود

 
یکشنبه 1 شهریور ماه سال 1383
درد دل


خیلی دلم واست تنگ شده بود 
همه برنامه هام رو جور کردم که امروز بیام پیشت !
اومدم که کلی باهات حرف بزنم ، درد دل کنم ، گریه کنم ، خنده کنم !
با دست پرهم اومدم  ، می بینی ؟ واست یه دسته گل قشنگ خریدم
از همون گل های اطلسی که دوست داری
یه شیشه بزرگ گلاب هم خریدم  که باهاش سنگ قبرت رو بشورم
مطمئن هستم که الان روبروم نشستی و داری حرف هامو گوش می دی
می دونی ..... 

 
سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1383
رشوه



--  این خانم با شما چه نسبتی دارن ؟

** از دوستان هستند ...

-- چه جالب ! پرویی تا به این حد ؟  زود از ماشین پیاده شین ، 
   شما باز داشت هستین ، همراه من بیاین کلانتری ...
 
** به چه جرمی ؟

--  جرمش به تو مربوط نیست ، دادگاه در مورد شما تصمیم می گیره
    البته بعد از اینکه فرستادمتون پزشکی قانونی و پدر و مادراتون رو
    کشیدم به پاسگاه ، تو محله من کارای خلاف و منکراتی می کنین ؟!

** خب ! می دونم که شما هم انجام وظیفه می کنین ،
     من الان باید چی کار کنم ؟

--  کارت ماشین  و شناسایی خودت  واون دختره رو بده .

** چند لحظه اجازه بدین ...
     این هم گواهینامه و کارت ماشین ، البته قابل شما رو نداره ،
     بیشتر از این همراهم نیست دفعه بعد جبران می کنم .

-- ای بابا ، اختیار دارین !
    فرمودین این خانم خواهرتون هستن دیگه .
    خب مشکلی نیست ، ببخشید مزاحمتون شدم ، بازهم بیایین این ورا

 
چهارشنبه 21 مرداد ماه سال 1383
شوق مادر



از صبح تا شب فقط کارش این بود که بره خونه این و اون تا ظرف و لباس و زمین رو جارو کنه ! خلاصه بگم که کلفتی می کرد .

از صبح تا شب فقط کارش این بود که درس بخونه تا به یه جایی برسه که مادرش دیگه خونه دیگران کار نکنه !
وقتی اسمش رو توی روزنامه دید داشت از شدت خوشحالی بال 
در میاورد ، رتبش ۲ رقمی بود !! 
به آرزوش رسیده بود .
تمام پس اندازش رو جمع کرد  و رفت باهاش که کیک کوچیک خرید تا شب که مادرش میاد خونه جشن بگیرن !! 
ساعت ۱۰ شب بود که صدای در اومد 
با خوشحالی پرید طرف در و.....
 -- متاسفم ! مادر شما دراثر تصادف ....


 
سه شنبه 13 مرداد ماه سال 1383
داغ پدربزرگ



خدا بیامرزتش

پدربزگم واقعاً حیف شد

افسوس !


<<    2      3      4      5      6      7      8      9      10      11    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 106224


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
سلام
-سلام
اسمت چیه ؟
-هپلی
چند سالته ؟
-۲۶
نام مستعار ؟
-هپل
جرمت چیه ؟
-داستانک نویسی
انگیزت چی بود از اینکه داستانک نویس شدی ؟
-رفیق نا باب
چند وقته تو کاره داستانکی ؟
-خیلی وقته ٬ ولی از موقعی که یه پایگاه پیدا کردم ٬ کارم رو گسترش دادم
پایگاه ؟
-آره
پس شریک جرمم داری؟ کیه ؟
-آره ٬ دارم اسمش Blogsky هستش
واسه هم سن و سالات چه توصیه ای داری ؟
-منو ببینن و درس عبرت بگیرن ٬ بچسبین به درس و مشقشون و .....
کجا دنیا اومدی ؟
- یه گوشه ای تو همین دنیای بزرگ ٬ بهش میگن تهران
کی بدنیا آومدی ؟
- ۱۲ ظهر ٬ گشنم شده بود خواستم ناهار بخورم که دعوتم کردن به شیره خشک
نه نه ٬ منظورم چه تاریخی بود !
-آهان ٬ ۲۲ خرداد ۱۳۶۲
کجا زندگی می کتی ؟
-تو خونمون
مثله اینکه منظورمو نمی فهمی !
منظورم این بود که کجای تهران ؟
-اگه منظورتون آدرس خونمونه که کور خوندی ! سوال یعد
رنگ مورد علاقت چیه ؟
-اومدی از من گزارش بگیری یا تست روانشناسی ؟ سبز کمرنگ
هردوش ٬ میخوام با روحیات خلافکارها آشنا بشم
اوقات بیکاری چیکار میکنی ؟
-من اوقات بیکاری ندارم ٬ همیشه سرم شلوغه
یعنی اصلا وقت بیکاری  نداری که بذاری برای کتاب خوندن و موزیک گوش دادن ؟
-چرا ٬ همه این کارارو میکنم ولی سر موقع خودش ٬ واسه همینم وقت بیکاری ندارم
اگه کل ثروت دنیا رو بهت میدادن چیکار میکردی ؟
-یه زندان درست میکردم و می رفتم توش قایم میشدم تا کسی از من ندزده ! آحه اینم سواله می پرسی ؟
غذای مورد علاقه ؟
-خوب مسلما از هر ایرانی بپرسی میگه قورمه سبزی ! اینیکی سوالت هم تابلو بود
از چه چیزایی بدت میاد ؟
-خیانت ٬ اعتیاد ٬ دروغ ٬ دزدی ٬ کله پاچه ٬ بنزین کارتی ٬ فقر ٬ بی اعتمادی ٬ فحشا ٬ رفتن سربازی
از چه چیزائی خوشت میاد ؟
-میگم IQ نداری واسه همینه ٬ خوب اونا رو برعکس کن خوشم میاد
سیگار می کشی ؟
-تا دلت بخواد
نوشیدنی ؟
-نواشابه رژیمی
آره جونه خودت
-حالا.... ٬ میخوای همه چیو بزارم کفه دستت بری لوم بدی ؟ عمرا
خب یه خورده از خودت بگو !
-پس اینا که پرسیدی از عمه ام بود ؟
تو چرا اینقدر بی ادبی ؟
- من بی ادب نیستم ٬ خیلی هم با ادبم تا چشت دربیاد ٬ این همه سوال کردی راجع به من نبود مگه ؟
چرا !
-خوب بگو بازم سوال دارم و جواب بده به جای اینکه با کلمات منو خر کنی !
باشه ! درس خوندی یا همینطوری خیابون متر میکنی ؟
- نه خیرم ! درسم تموم شده
آفرین ٬ مجرم تحصیل کرده خیلی جالبه ! چی خوندی ؟ سرقت در ۶۰ ثانیه ؟ تو دانشکده سارقین بالفطره ؟
-نوچ ٬ خیره سرم نرم افزار کامپیوتر ٬ توی دانشکده کامپیوتر
کجا و کدوم دانشگاه ؟
-تهران ٬ یه دانشگاه دولتی ٬ اسمشم نمیبرم چون ازش متنفرم
وقتی داستانک مینویسی چه احساسی داری ؟
- احساس میکنم عینه یه مرغ عشق تو آشمونه آبی با یه خورده بارون ٬ یه خورده هم غبار محلی و در برخی نواحی همراه با بارش برف و در دیگر مناطق آفتابی پرواز میکنم
منو سرکار گذاشتی ؟
-از همون اول که سوال پرسیدی سرکار بودی دیگه ٬ خب آخه آدم حسابی وقتی آدم داره یه داستانک مینویسه چه احساسی میتونه داشته باشه ؟ تو وقتی میخوای بری WC چه احساسی داری ؟
خب ........
- آهان ! دیدی .
بگذریم
خب بگو ببینم چرا انقدر دیر به دیر آپ میکنی ؟
-واسه اینکه باید واسم یه موضوعی پیش بیاد ٬ همینطوری هم که خواب نما میشم بعضی وقتا آپ میکنم ولی اکثرا باید موضوعی پیش بیاد




(منتظر ادامه مصاحبه باشید )
شناسنامه کامل من...