معرفی حسین اسکندری


حسین اسکندری
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 4 خرداد 1327
کشور: ايران شهر: ن


آخرین داستان ها ارسالی

طلاق تا مرگ

نمایش مشخصات حسین اسکندری چند مدتی بود فکر می کردم .بریدم و نمی تونم این زندگی را ادامه بدهم .زندگی با محسن دیگه به هیچ وجه برام ممکن نبود.بهه قول مادرم یا طلسم شده بودم یا جادو .مریم که همیشه با محبت بود همیشه جواب بدی های همه را با لبخند می داد دیگر نمی توانست محسن را ببخشید و دیگر نمی توانست با محسن زندگی کند

عاشق از جان نمی ترسد. گرگم از هی هی چوپان

نمایش مشخصات حسین اسکندری سال ها بود که می خواستمش و حتی با نفس های اون زنده بودم . تو این چند سال خیلی چیز ها از دست داده بودم و خیلی چیز ها به دست اورده بودم . خیلی وقت ها سود کرده بودم و خیلی وقت ها هم ضرر کرده بودم .عشقم نه شهوت بود و نه هوس . یک عشق پاک .یک عشقی که حتی جرات نکرده بود تو این چند سال بهش نزدیک بشم

تفسیر عشق : قسمت اول

نمایش مشخصات حسین اسکندری چند وقتی بود که عاشق یک دختری تو دانشگاه شده بودم اره اون دختر با دختر های دیگه فرق های زیادی داشت . من آدم پاکی نبودم و روزی نبود که من با ماشینم با دختر تو خیابان ها چرخ نزدم عادت کرده بودم به این روش چون مخ های دختر های زیادی را زده بودم فکر میکردم که میتونم مخ این بزنم و با هاش

زن .و حیوان

نمایش مشخصات حسین اسکندری ای بردار عزیزم نصیب گرگ بیایان ،شیر تو صحرا بشی ولی با بعضی از زن های این دنیا کل کل نکنی واقعا برای خودشان یه پا شیر هستند و ادم درستی قورت میدهند .یه بار تو مصاحبه ای خواندم که به یکی از جانور شناس ها گفته بودند که بیشتر از چه حیوانی میترسی گفته بود از موجود زن .و بعد در توضیحش گفته

داستان من و بشکه قسمت اول

نمایش مشخصات حسین اسکندری من تازه به سمت مدیریت تو یه شرکت معتبر خارجی رسیده بودم و تازه داشتم از پول لذت میبردم خوب خدایش هم حقم این بود بعد از این همه سختی که سال های سال کشیده بودم باید مزد کار هام حالا میدیدم و به همین خاطر و کار های درست من از طرف شرکت به من یه سوئیت و یه ماشین که ماکسیما بود داده بودند

خیر و ریا

نمایش مشخصات حسین اسکندری من حاج فتاح یکی از کاسب های شهر تهران هستم و خیلی تو کار های خیر به مردم کمک میکنم و همیشه نام من تو محل پیچیده هست اما یه عیب بدی که دارم نمیتونم که کاری که انجام میدیم به کسی نگم و همش دوست دارم یه کسی این ببینه . یا من شیپور بردارم و جار بزنم که این کار انجام دادم البته شنیده بودم

دختر ها خواستگاری می آ\یند

نمایش مشخصات حسین اسکندری سلام میخوام براتون امروز یه داستان غم انگیزه ای بگم تا درس ابرت برای همه بشه من امیر هستم و تو شمال زندگی میکنم من تا دیپلم بیشتر نخوندم و بابام هم کار گر است من سال90خیلی دنبال کار میگشتم و هیچ جا به من کار گر نمیداند آخه من از عاقبت بد روزگار بابام دزد بود و به همین خاطر اسم منم

پیک موتوری که میلیادر شد

نمایش مشخصات حسین اسکندری سلام میخوام براتون امروز یه داستان غم انگیزه ای بگم تا درس ابرت برای همه بشه من امیر هستم و تو شمال زندگی میکنم من تا دیپلم بیشتر نخوندم و بابام هم کار گر است من سال90خیلی دنبال کار میگشتم و هیچ جا به من کار گر نمیداند آخه من از عاقبت بد روزگار بابام دزد بود و به همین خاطر اسم منم

من دختر یه رفتگر

نمایش مشخصات حسین اسکندری منم مهسا بچه یکی از روستا های مشهد .ما اول تو روستا زندگی میکردیم و بابام که از بچگی پیش عموم بزرگ شده بود با اون کار کر میکرد و منم با اون ها زندگی میکردم و زندگی خوبی داشتیم با هر چه که داشتیم و نداشتیم زندگی میکردیم و خدا هم به خاطر این شکر گذار بودیم ما هنوز دو روز از آخرین امتحان

دختر ساده هستن

نمایش مشخصات حسین اسکندری وای خدایا چرا انقدر دختر ها رو ساده خلق کردی که همش مورد فریب این پسر ها قرار میگرین . بعد جواب از بالا برام امد که خداوند حکیم است و بادادن یه ویژگی به انسان یه ویزگی دیگری را از اون میگرید من که نفمیده بودم چی گفته گفتم یعنی چی و دوباره گفته شد ما به دختر خوشگلی دادیم و در عوض عقلش