معرفی حسن ایمانی


حسن ایمانی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 1 فروردين 1353
کشور: ايران شهر: تهران
hasanimani
من حسن ایمانی هستم. نویسنده و عضو اهل قلم ایران. اولین داستان بلند خود را درباره جنگ آمریکا و متحدانش علیه عراق در سال 2003 ميلادي نوشتم به نام "جنگ و عشق" که یک روایت مستند اجتماعی است و می توانید از طریق سایت کتاب دات آی آر با آن آشنا شوید.
دیگر آثار بنده:
فقط سه دقیقه! _ سه خط قصه! - پازل _ عزم و رزم _ کلینیک مدیریت _عبور - جنگ و عشق



آخرین داستان ها ارسالی

ترسناك ترين موجود!

نمایش مشخصات حسن ایمانی sترسناك ترين موجود! تكليف فردايش انشائي بود با موضوع:"ترسناك ترين موجود!" مادر گفت:_از جنّ بنويس!... خواهر گفت:_از روح بنويس!... تا خواست خودكار به دست بگيرد، پدر سر از لاي روزنامه برداشت و گفت:_طلبكارها!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

كنترل خشم

نمایش مشخصات حسن ایمانی sكنترل خشم دانشجوي روانپزشكي، خشمگين جلوي آينه ايستاد و رو به تصوير خودش گفت: _آهاي خشم!حواست باشه! من دارم دكتر مي شم و مي تونم كنترلت كنم!!... صداي مادر از توي هال بلند شد: _خدا بهت عقل بده! تو رو خدا تغيير رشته بده! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

خودكشي

نمایش مشخصات حسن ایمانی sخودكشي در مقابل مردم خودش را بيشتر به لبه پشتِ بام رساند! نه خودش را مي انداخت پايين نه پايين مي آمد! جمعيت بي حوصله شدند و رفتند. دويد پايين و فرياد زد: _كجا رفتيد؟ مي خوام خودكشي كنم! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

مرد شدن!

نمایش مشخصات حسن ایمانی sمرد شدن! صداي رئيسش درآمد از بس لج درآر بود! صداي زنش درآمد از بس گَند مي زد! صداي خودش هم درآمد از بس خرابكاري مي كرد! روزي به پسرش گفت: _وقتي لج درآر شدي، وقتي گند زدي، وقتي خرابكاري كردي... تازه مرد ميشي!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

شعار تبليغاتي

نمایش مشخصات حسن ایمانی sشعار تبليغاتي "آسان – سريع – مطمئن" كلمه هايي كه شده بود شعار تبليغاتي محصولاتش! خودش اما نه آسان مي گرفت، نه سرعت عمل داشت و نه قابل اطمينان بود! بعد از ورشكستگي مدام جار مي زد: _دولت ، اتحاديه ، سنديكاها مارو ورشكست كردند!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

ماشين فلاني

نمایش مشخصات حسن ایمانی sماشين فلاني گفته بودند: ماشين فلاني را نخر!... رفت ماشين فلاني را خريد! دو روز بعد از خريد پايش شكست و نتوانست رانندگي كند! سه روز بعد كه خواست ماشين را بفروشد ، ماشين دزديده شده بود!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

سربازِ مرگ

نمایش مشخصات حسن ایمانی sسربازِ مرگ! به "سربازِ مرگ" مشهور بود! وارد ميدان كه شد حمام خون راه انداخت. توي دو ساعت كلي سرباز دشمن را كشت. دو روز بعد جسدش پشت خاكريز پيدا شد با يك لشگر مورچه سرباز كه روي تنش رژه مي رفتند! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

شوخي

نمایش مشخصات حسن ایمانی sشوخي اهل شوخي و خنده بود. مدام جوك تعريف مي كرد! وقتي جدي جدي تصادف كرد و با دست و پاي شكسته بستري شد، خيلي از فاميل هايي كه به ديدنش مي آمدند مي گفتند: _يه فاميل داشتيم كه مثل تو دست و پاش شكست و مُرد!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

مداد رنگي

نمایش مشخصات حسن ایمانی sمداد رنگي مداد رنگي ها را به اطراف پرت كرد و فرياد زد: _با خورشيد قهرم!... با درخت قهرم!.... اصلا با آسمون هم قهرم! مادر نشست زمين و مدادها را وارسي و جمع و جور كرد. همه مدادها تيز بودند جز مداد زرد ، مداد سبز و مداد آبي آسماني كه نوك نداشتند! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

خصومت

نمایش مشخصات حسن ایمانی sخصومت دو مرد كه بيست سال با هم خصومت داشتند در خيابان همديگر را مي بينند. مرد اول فوري گفت:_قسم مي خورم هيچ خصومتي با تو ندارم! مرد دوم با نيشخند گفت: _با بيست سال قهر مي خواي قسم تو رو باور كنم؟ از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني