معرفی دانیال فریادی


دانیال فریادی
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 10 ارديبهشت 1375
کشور: ايران شهر: تهران
با سلام به دوستان گرامی من دانیال فریادی شاعر نقاش و مجسه ساز برنده دیپلم افتخار از جشنواره های کشوری و نفر سوم در جنشواره هنر های تجسمی جوانان و علاقه مند به سروده شعر و دل نوشته داستان هایم قبلا در این سایت چاپ شده اند از سال 93 با غیبتی طولانی باز به این سایت ارزشمند و صمیمی باز گشتم...
ارادتمند شما
دانیال فريادي


آخرین داستان ها ارسالی

من کی هستم!

نمایش مشخصات دانیال فریادی من کی هستم! همیشه سایه هات را دنبال می کنم شاسی بلند سوار می شوم واز شماره روند موبایل م خسته شده ام صعوط از ارتفاع را دوست دارم و تکان های اخرش را من کی هستم پست هایی که لایک نمی خورند را دوست دارم واز دختران گل فروش سر اتوبان همیشه سراغ جد وبادشان را می گیرم من کی هستم دوست

خواب.خواب.خواب....

نمایش مشخصات دانیال فریادی از پله ها پایین رفتم خواستم بدون هیچ توقفي پایین بروم فراموشی در ته پله ها مرا به خود می خواند فراموشی همه چیز حتی او..... در تاریکی مطلق خود را به ته پله ها رساندم یک نفس و بدون توقف! زیر زمین سیمانی و مرطوب حس غریبی داشت! بوی نمناک و مرطوب اینجا حس جدا شدن از همه چیز حتی زندگی و

من قانع نمی شوم!!

نمایش مشخصات دانیال فریادی من قانع نمی شوم من قانع نمی شوم صدای سرفه های پی درپی زمین مرا ترساند! در طاقچه ی خانه مادر بزرگ پی شربت سینه می گردم پی یک قاشق استراحت پی فنجانی پر از خرناسه من گیج شده ام من گیج شده ان تن بیمار زمین هیچ طبيب ی را قبول نمی کند! تن بیمار زمین حتی از آفتاب م بیزار است این روز ها

چوب دستی....

نمایش مشخصات دانیال فریادی از درختی که افتاد ولی عاشق تبر شد چوب دستی ساخته ام معجزه می کنند من معجزه ش را در خواب دیده ام! امروزچوب دستی بدست سراسیمه وارد ایستگاه مترو شدم قطار آمد سوار شدم به یکباره خود را درایستگاه کهریزک دیدم پیاده شدم آسایشگاه سالمندان از دور چشمک میزد! پیر زن ها همه در صف بودند

من خالص نیستم

نمایش مشخصات دانیال فریادی من چرخ می زنم من چرخ می زنم من به گرد کائنات چرخ می زنم من خالص نیستم من خالص نیستم نا خالصی هایم نود ونه درصد است کاش به زیر صفر برسد به مانند برودت قلبم به مانند این دستان سیمانی من مثبت اندیشی را از کلاغ یاد گرفته ام زیرا هیچکس دوستش ندارد! من اه های طویل را از پشت شیشه های

کاش دفترجه یاداشتم به دست خدابرسد....

نمایش مشخصات دانیال فریادی به خانه پلاک چهار رسیدم! کسی در راه برایم باز نکرد به سه قدمی مرگ رسیدم کسی از پشت دستم را گرفت به دو راهی زندگی رسیدم کسي فرمان داد ! راه مسدود است به یک گلدان شکسته رسیدم کسی گفت صاحب ش در گور هر شب سرفه می کند!!! خدا از پشت گل های بنفشه نگاهم کرد! جرات یافتن سلام کنم جرات یافتم