معرفی میر حسن علوی


میر حسن علوی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 17 شهريور 1340
کشور: ايران شهر: ............
عاشق نوشتنم همین .........................................


آخرین داستان ها ارسالی

میترسم خوابم ببره.....

نمایش مشخصات میر حسن علوی گوشی تلفن دستم بود فقط گوش میدادم نیمه های شب بیدارم کرده بود دلم نمیخواست تو این حال روز تنهایش بزارم . گفتم : بگو حمید جان گوشی دستمه .. گفت : میدونی آرش ؟ میدونی چیه ؟ میدونی ؟ میدونی قدیما می خوابیدم کلی چیزایِ خوب تو خواب میدیدم و دوست نداشتم هیچ وقت بیدار شم و هیچ وقت هم صبح نشه

منزلِ جعفر

نمایش مشخصات میر حسن علوی جعفر وسطِ اطاق با پاهای باز بالای سرِ زنش ایستاده ... سه تراول پنجاه تومانی ، دو اسکناس ده هزارتومانی و چند اسکناس دو هزار تومانی و یک هزارتومانی توی مشتش هست دستش جلوی آلت مردانگیش گرفته و تراول و بقیه ی اسکناس ها تا شده توی مشتش . صورتِ زنِ جعفر مثل گچ سفید شده و به صورتِ جعفر نگاه میکند

مستی مداد

نمایش مشخصات میر حسن علوی نمیدونم چرا نمی تونم جلوی حرکت مدادم رو بگیرم ؛ نمیدونستم مدادها هم مست میکنن ؛ نمیدونستم مداد ها هم برای عشق خود بیقراری میکنن . مدادم رو زنجیر کردم تا تو عشقم بخوابی . بخواب عشق من . مدادم بسته شد و مداد بسته ام ؛ باز در هوا نوشت، دوستت دارم ، دوستت دارم ؛ باز نوشت

دارو

نمایش مشخصات میر حسن علوی sگفت : میدونی ؛ بهترین دارو برای آدمِ ُپر درد و ُپرگو چیه ؟؟ گفتم : نه ؛ چیه ؟ گفت : سکوت گفت : بله سکوت ؛ در سکوته که کسی نه به حرفات میخنده و نه به دردت .....

زری زهره زهرا یا بنفشه

نمایش مشخصات میر حسن علوی در کوچه ها و خیابان شهر ؛ جسمش را به هر سمتی میکشید انگار عابرین بهش میخورند ، میترسید . به خودش گفت : چرا میترسم ؟؟ چند قدم جلوتررفت و گفت : از چه میترسم ؟؟ از این آدما ؟؟؟ نه او از خودش میترسید و از تقدیرش و ......................... نشست . روی نیمکت چوبی پیاده رو نشست

من و نقاش

نمایش مشخصات میر حسن علوی نقاشا دوست دارن ؛ مدلِ شون سیخ روبروشون بشینه و اونا تصویر شون رو، روی بوم بکشن و شاهکار خلق کنند . من ؛ مینویسم ترا هرکجا که هستی راحت باشی ؛ با هرکه هستی ، مینویسم ترا که الهی خوشبخت باشی . نوشته هایم گریانند ، برای تو گریانند و با اشک باز ترا عروس رویاییم در خیالم یکه فرشته میکشم و مینویسم عروسم یک فرشته بود

رفیق

نمایش مشخصات میر حسن علوی sرفیق ؛ اگه خواستی بری برو ، من دوستت دارم . فقط دشنه ات رو فراموش نکنی تو قلبم جا بزاری .....

بالا ، پایین ....

نمایش مشخصات میر حسن علوی سرش کدوم وره ؟ حالا این چی ؟؟ بالا ؟ پایین ؟ این کدوم سمته ؟ راست یا چپ ؟ دست نشون بده . خوب این سرش بالاست یا پایین؟؟؟ دکتر برق ها رو روشن میکنه ، دستگاهش رو به سرش میچسبونه ، یه صندلی گردون کوچک برمیداره روش میشینه ، هلش میده اونور دستگاه روبروی مرد . اونور

در کدامین راه؟

نمایش مشخصات میر حسن علوی sگلِ رزِ له شده زیر پا ؛ دستمال کاغذی مچاله شده ی خیس ؛ افتاده در سر یک دو راهی ..

قاب ...

نمایش مشخصات میر حسن علوی ( تقدیم به کسایی که قاب نشدند ؛ و کسایی که کسی را قاب نگرفتند ) روی ویترینی از چوب گردوی براق ، قابِی به رنگِ ارغوانی و از جنس سنگ قرار داشت و یک پروانه ی زیبا خشک شده داخلش نصب گردیده بود. پروانه ای نایاب که همه ی قشنگی عالم در دو بالش نهفته بود . نگاه میکرد ، ویترین ، قاب ، پروانه