معرفی میر حسن علوی


میر حسن علوی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 17 شهريور 1340
کشور: ايران شهر: ............
عاشق نوشتنم همین .........................................


آخرین داستان ها ارسالی

قیامت

نمایش مشخصات میر حسن علوی sایست ایست ایست : ایستادم دستها رو دیوار ؛ پاها باز ، باز باز باز : پشتم به او بود شیلیک : افتادم عشقم گفت : میبینمت گفتم: کجا ؟ کجا ؟؟ گفت : قیامت رفت یادش نبود من شماره ی موبایلش در قیامت را ندارم

رویا

نمایش مشخصات میر حسن علوی sروزی که پایان و مرگِ رویایش بود ؛ درست در همان روز ؛ همان روزی که به انتهایش نرسید ؛ رویایِ دیگر و زیباتری خلق شد . و تو زاده شدی ..................

آرش خوابی ، خوابی ؟.....

نمایش مشخصات میر حسن علوی گوشی تلفن را به گوشش چسبانده بود و گوش میداد ، گاه گاهی به در ودیوارو سقف و سایه ی رخت آویز که روی دیوارِ اطاق افتاده بود ، خیره میشد . نور کم سویی از کوچه ی بن بست ، در فضای اطاق سرک میکشید . با اینکه نیمه های شب او را از خواب پرانده بود ولی دلش نمی آمد توی این حال روز، تنهایش بگذارد

پری و سری برای پرواز

نمایش مشخصات میر حسن علوی sروزی که سرِ پرواز داشت و پرِ پرواز ، فکرِ پروازش را قیچی کردند امروز نه سری دارد و نه پری برای پرواز ........ بگذارید لااقل روحش ؛ روحش هر کجا خواست پرواز کند .

جاده و نور و پیر مرد

نمایش مشخصات میر حسن علوی پیر مرد زیرلب میگفت ؛ دیگه حتماً این جاده منو به یه شهر میرسونه . با خودش میگفت ؛ اگه ردِ اون نور رو بگیرم حتماً به یه آبادی میرسم . حتماً رویایم را پیدا میکنم . حتماً.......حتماً .... اما ؛ چقدر دیر فهمید . چه دیر فهمید که این جاده هم مثل همه ی جاده های زندگیش به دور برگردان

حادثه توی مه

نمایش مشخصات میر حسن علوی حادثه هایی توی وجودت شکل میگیرن و ثابت و پایدار میمونن که تا ابددهر هیچ چیزنمیتونه اونا رو از بین ببره . اون اتفاق ، اون حادثه تو روحت تو روانت برا همیشه موندگار میشن .................... روزکارگر اومده و بازهمون بزرگترین حادثه ی زندگیش از چند روزِ پیش توی ذهنش زنده شدن . چند روزه ، یواش یواش یواش دارن شکل میگیرن

میترسم خوابم ببره.....

نمایش مشخصات میر حسن علوی گوشی تلفن دستم بود فقط گوش میدادم نیمه های شب بیدارم کرده بود دلم نمیخواست تو این حال روز تنهایش بزارم . گفتم : بگو حمید جان گوشی دستمه .. گفت : میدونی آرش ؟ میدونی چیه ؟ میدونی ؟ میدونی قدیما می خوابیدم کلی چیزایِ خوب تو خواب میدیدم و دوست نداشتم هیچ وقت بیدار شم و هیچ وقت هم صبح نشه

منزلِ جعفر

نمایش مشخصات میر حسن علوی جعفر وسطِ اطاق با پاهای باز بالای سرِ زنش ایستاده ... سه تراول پنجاه تومانی ، دو اسکناس ده هزارتومانی و چند اسکناس دو هزار تومانی و یک هزارتومانی توی مشتش هست دستش جلوی آلت مردانگیش گرفته و تراول و بقیه ی اسکناس ها تا شده توی مشتش . صورتِ زنِ جعفر مثل گچ سفید شده و به صورتِ جعفر نگاه میکند

مستی مداد

نمایش مشخصات میر حسن علوی نمیدونم چرا نمی تونم جلوی حرکت مدادم رو بگیرم ؛ نمیدونستم مدادها هم مست میکنن ؛ نمیدونستم مداد ها هم برای عشق خود بیقراری میکنن . مدادم رو زنجیر کردم تا تو عشقم بخوابی . بخواب عشق من . مدادم بسته شد و مداد بسته ام ؛ باز در هوا نوشت، دوستت دارم ، دوستت دارم ؛ باز نوشت

دارو

نمایش مشخصات میر حسن علوی sگفت : میدونی ؛ بهترین دارو برای آدمِ ُپر درد و ُپرگو چیه ؟؟ گفتم : نه ؛ چیه ؟ گفت : سکوت گفت : بله سکوت ؛ در سکوته که کسی نه به حرفات میخنده و نه به دردت .....