معرفی نیلوفر روشن


نیلوفر روشن
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 5 بهمن 1373
کشور: ايران شهر: تهران
نویسنده ی خوبی میشوم اگر واژه ها در قفس نباشند و دست در بند نباشدو قلم در زنجیر...


___________

گاهی دل تنگم برای خاموشی که دیگر نیست ....


آخرین داستان ها ارسالی

نـــفـــــــــــس

نمایش مشخصات نیلوفر روشن جیغ های ممتد نفیسه در سراسر بیمارستان پیچیده بود .او دست های کوچکش را بر روی دیوار های سبز رنگ بیمارستان سر میداد و با اشک قدم برمیداشت .لحظه ایی مردد ماند و ایستاد.نگاه معصومانه اش را به چشمانم دوخت و دست های کوچکش را به سویم دراز کرد .بی معطلی و با مهری مادرانه دستان کبودش را آرام

باز مهتاب دلم بی تاب است

نمایش مشخصات نیلوفر روشن میان آبی احساسم چکاوکی زندگی میکرد که هر شب به این سو و آن سو می شتافت و زیر نور مهتاب می رقصید و هل هله سر می داد و گهگاهی یواشکی و به دور از چشم کائنات به سوی مهتاب دست دراز می کرد و شاخه ی نور می چید و خوشه ی عشق درو می کرد و در آغوشش می کشید و می گفت: روزی می رسد که من هم برای خودم

خیانت به سبک ایــــرانی

نمایش مشخصات نیلوفر روشن روی تکه کاغذی نوشت مرگ پایان خوشی است اگر که زندگی برایت بدتر از جهنم باشد.تیغ را محکم بین انگشتانش فشار داد و روی شاهرگش گذاشت .چشمانش را ارام بست و زیر لب شروع به شمارش کرد. یک دو سه مادر ببخش و خون فواره زد بر روی کاشی های سفید حمام.ناگهان از خواب پرید.ترسیده بود و نفس نفس میزد

ته دنیا کجاست؟

نمایش مشخصات نیلوفر روشن چند ماه دیگه قرار بود پای راستش رو قطع کنند اما اون از این قضیه خبر نداشت ...قلبشم این چند روزه حسابی ریپ میزد اما اون روز مثل بچه ها دستاشو باز کرده بود و از روی جدول های کنار خیابون رد میشد .با خنده بهش گفتم چه خبره تو اسمونا سیر میکنی؟ بپا نخوری به اون هلی کوپتره ...اما جدی جدی داری

چند داستان کوتاه

نمایش مشخصات نیلوفر روشن رگبار مسلسل ،آتش خمپاره، سیاحت مرگ ،بوی دود، خاک و خون ،حس حسرت ،خانه های ویران، نخل های سوخته خرما،آه دل مادر جگر سوخته ،سکوت مرگبار کودک درون گهواره ،دخترک بدون سر، عروسک بدون تن و تصویر مبهم مادری که سعی داشت این دو را به هم بچسباند تا به فرزند گرسنه اش شیر دهد .این ها تمام خاطراتی