معرفی صادق عادلیان


صادق عادلیان
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 1 دي 1354
کشور: ايران شهر: asadabad


آخرین داستان ها ارسالی

درد روح

نمایش مشخصات صادق عادلیان sزن دست گذاشت روی پیشانی اش و زمزمه کرد « تمام بدنم درد می کنه» مرد سرش را تکان داد و گفت « تو بدنت درد میکنه ، من روحم »

بازم گند زدم

نمایش مشخصات صادق عادلیان بازم گند زدم باز هم گند زدم ، مثل بچه ای که توی شلوارش کار بد کرده باشد، نشسته بودم گوشه ی اتاق و زانوهامو بغل کرده بودم و سر گذاشته بودم روی زانوهام. بابام گفت « آدم بایس تودار باشه» نفهمیدم توداری از نظر او یعنی چی! فقط نگاش کردم دلم می خواست با این دستای چوبی و بی عرضه ام گلوشو می

مسافر

نمایش مشخصات صادق عادلیان مسافر خوشحال و راضی نشسته بود توی ماشین آژانس، چشمانش را بست و تک تک چهره ها را از نظر گذراند،حتما کلی تغییر کرده اند،از این که دختران و پسرانش را با چهره ای مردانه و زنانه ببیند در پوست خود نمی گنجید،چند بار پس از خرید از مجلل ترین فروشگاه شهر توکیو چمدان را بررسی کرد،مطمئن شد

جبر

نمایش مشخصات صادق عادلیان روی تخت دراز کشید و ملحفه را تا زیر چانه اش کشید.پشه ای وز وز می کرد،ملحفه را تکان دادلحظاتی صدا قطع شد.عقربه ی ساعت زیر نور آباژور سبز رنگ به زحمت دیده می شد. دو ساعت از نیمه شب گذشته بود،سر و صدای کار گرهای شهرداری توی خیابان از پنجره می امد داخل،دقایقی هم چنان دراز کشید و به چپ و راست غلت خورد

دمی با من

نمایش مشخصات صادق عادلیان بوی نا و بوی سیگار فضای اتاق را پر کرده است، زن روی کاناپه دراز کشیده است لختی سفید بازویش شل افتاده است روی لبه ی کانا په مرد سینی چای را می گذارد روی عسلی، زن غلت می خورد زمزمه می کند مرد نفس عمیقی می کشد زن دست ش را روی پیشانی اش می گذارد موهای ش چرک و ژولیده است مثل پشم گوسفند در هم و بر هم

خرد ایرانی

نمایش مشخصات صادق عادلیان پرفسور روزبه با یک مرد و خانمی که من نمی شناختم،توی اتاق نشیمن به سمت ایوان روی راحتی لم داده بودند و به زبان خارجی گرم صحبت بودند، پیدا بود که هر دو خارجی و از دوستان ش هستند. پرفسور سه روز پیش از من خواهش کرد شب پنجشنبه به خانه اش بروم. گفتم کار مهمی دارم اما اصرار داشتکه حتما بروم

صدقه

نمایش مشخصات صادق عادلیان دنبال نشانی می گشت در میدان شلوغ و\ر از خودروی پایتخت؛از عرض خیابان خواست بگذرد۲۰۶نقره ای رنگی محکم کنارش ترمز کردکمی عقب کشید جا خورده بود.دوباره راه افتاد موتوری به سرعت از کنارش لایی کشیدو رفت؛قلبش به تالاپ و تلوپ افتاده بود. اتوبوس واحد راهش را سد کرد پشت سر اتوبوس پیکانی چسبیده به او از مقابلش گذشت

فضاییها از دفتر همه چیز به خاطر قتل اهو بود

نمایش مشخصات صادق عادلیان sفضا‍‍‍‍پیمای تفریحی موجودات فضایی به فاصله ی نزدیکی از زمین رسیده بود. یکی از آنها به بغل دستی اش گفت: خوش به حال ساکنان زمین ـ چرا؟ ـمعلومه. اونا حتما زندگی پاکیزه و دوست داشتنی دارند. چون زمین خیلی ریباست ـمن که به آنها غبطه می خورم حتما خیلی همدیگر را دوست دارند.