معرفی فرزانه به منش


فرزانه به منش
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 27 بهمن 1375
کشور: ايران شهر: رامسر


آخرین داستان ها ارسالی

گریز

نمایش مشخصات فرزانه به منش آفتاب مستقیم می خورد پس کله ام.هنوز صدای داعواشون رو میشنیدم.علی با دوچرخه ی قرمزش درحالیکه رکاب می زد اومد سمتم و گفت:(می آی بریم دور بزنیم؟) اخمام توهم رفت و جوابی ندادم.علی هم ناامیدانه رکاب زد و ازم دور شد.فاطمه خانوم چادرش رو ازنو سرش گذاشت.موهاش از چادر زده بود بیرون.هم رنگ موهای مامان بود

قول میدم که خفه شم.

نمایش مشخصات فرزانه به منش خفه میشم بعضی وقتا.حتی وقتایی که تو با همون لبخند تلخت خیره میشی بهمو آه میکشی.لبخنداتو باور کنم یا آه کشیدنت رو؟ بعد با حسرت دستامو میگیری و دق و دلیت رو با حرفایی که گاهی نمیفهمم چین خالی میکنی... من دوباره و سه باره خفه میشم دیروز لبخنداتو قاب گرفتم.آخه میدونی؟ تو دیگه لبخند نمی زنی

چشم هایش

نمایش مشخصات فرزانه به منش نام داستان:چشم های او روبان مشکی گوشه ی قاب عکس به تو دهن کجی می کند.مادر با پارچه روی قاب دست می کشد و آن را روی میز عسلی کوچکی می گذارد.دختر از توی قاب عکس برایت لبخند می زند.پدر دفتر را می بندد و به طرف اتاق می رود.دفتر را میگذارد روی میزچوبی.کتاب فروغ و حافظ و شاملو و کتاب های شعر دیگر روی زمین افتاده است