معرفی حسن ایمانی


حسن ایمانی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 1 فروردين 1353
کشور: ايران شهر: تهران
hasanimani
من حسن ایمانی هستم. نویسنده و عضو اهل قلم ایران. اولین داستان بلند خود را درباره جنگ آمریکا و متحدانش علیه عراق در سال 2003 ميلادي نوشتم به نام "جنگ و عشق" که یک روایت مستند اجتماعی است و می توانید از طریق سایت کتاب دات آی آر با آن آشنا شوید.
دیگر آثار بنده:
فقط سه دقیقه! _ سه خط قصه! - پازل _ عزم و رزم _ کلینیک مدیریت _عبور - جنگ و عشق



آخرین داستان ها ارسالی

پدر و طلبكار

نمایش مشخصات حسن ایمانی sپدر و طلبكار پسر از پشت پنجره نگاهي به بيرون انداخت و گفت: _اين طلبكاري كه من مي بينم به خونت تشنه ست بابا!! پدر گفت: _خونش رو مي ريزم! تو فقط بگو بابام خونه نيست! مادر توي آشپزخانه ظرف مي شست و مي خنديد. از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

جنگ مطبوعاتي!

نمایش مشخصات حسن ایمانی جنگ مطبوعاتي! روزنامه نگار و سردبير جواني، مدت سه سال با يك نويسنده مشهور جنگ مطبوعاتي راه انداخت و هر روز با چاپ مقاله او را مي كوبيد! تا اينكه يك روز براي قتل نويسنده مشهور راهي خانه اش شد!! نويسنده به محض مواجهه با سردبير خشمگين گفت: _ اگه مطمئن هستي با كشتن من فروش روزنامه

صف نانوايي

نمایش مشخصات حسن ایمانی صف نانوايي جلوي نانوايي دو صف تشكيل شده بود. يك صف طولاني براي زن ها و يك صف نسبتا طولاني براي مردها. پيرزن عليل بعد از يك مكث كوتاه رفت آخر صف مردها ايستاد! يكي از مردها گفت: _اينجا صف مردهاست مادر! پيرزن خنديد و گفت: _مرد؟ اگه مردي اينجا بود كه من الان آخر صف نبودم! از كتاب

جرات

نمایش مشخصات حسن ایمانی جرات فرمانده با تعدادي از سربازهايش در خط مقدم به محاصره دشمن درآمدند. فرمانده همه سربازها را دور هم جمع كرد و گفت: _هر سربازي پيشنهادي به ذهنش ميرسه بگه! يكي گفت: _سرباز كه جرات نمي كنه به فرمانده پيشنهاد بده! فرمانده گفت: _اوني كه با جرات تا خط مقدم اومده جرات هر كاري رو داره!

جيغ

نمایش مشخصات حسن ایمانی جيغ يك بار توي دانشگاهِ هنر درباره تابلوي "جيغ" اثر ادوارد مونك كنفرانس خوبي داد. دو بار به طُرقبه مشهد سفر كرد براي تماشاي جنگل جيغ!. سه بار فيلم "جيغ" اثر وس كريون را از اول تا آخر ديد! چهار ماه بعد از ازدواج با اولين دعوا و جيغ زنش، يك ماه از خانه فراري شد!! از كتاب "سه

جلسه جنگ

نمایش مشخصات حسن ایمانی جلسه جنگ نقشه روي ميز پهن شد. معاون رئيس جمهور عينكش را به چشم زد. ژنرال كين درباره شهرهاي روي نقشه و كشتار غيرنظامي ها گفت و وزير هم درباره بودجه جنگ. ژنرال ماير ليست تجهيزات را خواند و نماينده مجلس هم دو پيشنهاد داد. جلسه كه تمام شد ژنرال ماير يك تفنگ آب پاش خريد و به سرعت خود را به جشن تولد نوه اش رساند

خدا را سپاس

نمایش مشخصات حسن ایمانی خدا را سپاس با نگاه به تكه هاي ابر گفت:_خدا را سپاس. چه ابرهاي زيبايي!... با بارش باران گفت:_خدا را سپاس. چه باران دلنشيني!... بعد از باران هوا خنك شد. نفس عميقي كشيد و گفت:_خدا را سپاس. چه هواي خوبي!... وقتي براي سخنراني خود را به سمينار رساند و پشت تريبون قرار گرفت خيلي از حاضرين

حواس جمع

نمایش مشخصات حسن ایمانی sحواس جمع در مسابقه دو و ميداني ناشنوايان "استوارت" قهرمان شد. خانمِ خبرنگاري خود را به او رساند و گفت: _اگه حواست جمع نبود هرگز قهرمان نمي شدي! استوارت نفس نفس زنان گفت: _صداي شمارو نمي شنوم خانم... اگه حواست جمع بود خبرنگار مشهوري مي شدي!! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني

وقتي ما هستيم!

نمایش مشخصات حسن ایمانی وقتي ما هستيم! رئيس دزدهاي دريايي با دوربين به افق خيره شد و زير لب گفت:_جزيره شيطان رو دارم مي بينم!... شيطان گفت: _چطور خودم از اين جزيره خبر ندارم! رئيس دزدها خنديد و گفت: _تو همه چي توي اين دنيا داري ناقلا!... اصلا وقتي ما هستيم تو توي دنيا چه غلطي مي كني؟! از كتاب "سه خط قصه!"

قيمت دو چيز

نمایش مشخصات حسن ایمانی sقيمت دو چيز نقاش ماهر داشت توي حياط خانه سالمندان روي بوم نقاشي مي كشيد. از ميان پيرمردها و پيرزن هاي تماشاگر يكي گفت: _ واسه دو چيز نميشه قيمت گذاشت پسرم. نقاشي و زندگي! نقاش خنديد و گفت: _نه پدر جان! نقاشي و تجربه هاي شما! از كتاب "سه خط قصه!" حسن ايماني