معرفی مهدی ایزدخواه


مهدی ایزدخواه
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 11 آذر 1365
کشور: ايران شهر: خرمشهر
مهدی ایزدخواه مدرس زبان انگلیسی در
زبانکده سفیر ایمان - روانشناس در مرکز مشاوره

لیسانس تاریخ و انگلیسی - فوق لیسانس روانشناسی


عضویت در انجمن روان شناسی ایران و نیوجرسی آمریکا



آخرین داستان ها ارسالی

زمانی که افسردگی را مهار کردم

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه صبح شروع شد من از خواب بیدار شدم حس بدی داشتم حالم از این دنیا بهم می خورد یکنواختی و بی لذتی را با تمام وجود حس می کردم حس ناشی از بی میلی و ناامیدی تمام انرژی من را گرفته بود. در اوج بی حوصلگی از زندگی یاد گفته های یک روان شناس افتادم که به من گفت هر وقت این حالت تو را گرفت. افسردگی را مثل یک حیوان تصور کن که می تونی بزرگ یا کوچیکش کنی

رویای شفاف

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه در آغاز رویا خود را در وسط شهری زیبا دیدم صحنه ها و حوادث یکی یکی می آمدند و می رفتند. همانند کاغذی بودم در رودخانه ای بزرگ و ناشناخته که تنها نیروی جبر پیامدهای اتفاقاتم را رقم می زد . ناگهان ذهن هوشیارم در رویا آشکار شد و به من گفت : مهدی داری خواب می بینی ! خودت حوادث را کنترل کن

چرخه بی پایان

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه we stay in room from morning until night ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺩﺭ ﺍتاق می مانیم and just face together ﻭ رو به روی یکدیگریم tomorrow will began ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ and we are in room again ﻭ ﻣﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺴﺘﯿﻢ we used to this room ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ and have no a look to around ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه باغ زیبای ملکه بسیار باشکوه و خیرکننده بود و پسر جوان در حال گرفتن انرژهای تازه بود او با تقویت قدرت تلقین توان جسمی و روحی خود را افزایش داد انرژهای زیادی در درون او آشکار شد و خستگی او کمتر شد ! او بعد از ملاقات با قدرت تلقین به سوی قدرت وجدان رفت پیرمرد بسیار ناراحت بود دیکو نیز

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه طلوع آفتاب در سرزمین دیکو روشنایی باشکوه ای را به آنجا داده بود و پسر جوان همیشه از طلوع ها لذت می برد او همیشه به خود می گفت : خداوند معانی زیادی را در طلوع ها پنهان کرده است کبوتر سفید که نزدیک دیکو بود او را به باغی در عصر دل پاکان برد آنجا باغ یک ملکه بود که بسیار زیبا و جذاب بود

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه کبوترهای سفید و زیبا در سرزمین دل پاکان پرواز می کردند و به آنجا زیبایی خاصی داده بودند دیکو و پرنده مهربان نیز در حال تماشای پرواز آنها بودند کبوترها به همه قسمتهای سرزمین می رفتند و انرژی های مفید را به انسان ها منتقل می کردند . پیرمرد سفید پوش در کنار دیکو از پرواز پرندگان

زندگی در جهنم

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه hell is not always real fire جهنم همیشه آتش واقعی نیست. sometime evil humans will lead your life way then you will see hell گاهی انسانهای شیطان صفت مسیر زندگی تو را هدایت می کنند آنگاه جهنم را خواهی دید sometime spite and revenge will overcome in your life then you will see hell گاهی کینه و انتقام بر زندگی تو غالب می شوند آنگاه جهنم را خواهی دید

در خواب آگاه بودم که خوابم !

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه خواب : صدای شلیک تفنگ های دشمن در شهر پیچیده بود همه جا را محاصره کردند راهی برای خروج از شهر وجود نداشت به خود گفتم باید در خانه ای پناه بگیرم چاره ای نیست ! در اتاق یکی از خانه های مخروبه مخفی شدم که ناگهان سربازی گردن من را گرفت او گفت : می خواهم خفت کنم در لحظات آخر زندگیم هوشیاری

چرا معتاد جهان مجازی شده ایم ؟

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه پدر خانواده : بس کن دختر همش که داری چت می کنی ؟ دختر : تو برام یک شوهر پیدا کن من هم دیگه به شبکه های اجتماعی متصل نمیشم ! پدر رو به پسر کرد و گفت : تو دیگه چته با این کامپیوتر بازی می کنی ؟ پسر : تو برام شغل پیدا کن من هم قول می دهم دست بردارم ! روز دیگری آغاز شد دخترو پسر به اتاق پدر

نمایش مشخصات مهدی ایزدخواه ( این داستان بر اساس تجربه های شخصی من و واقعیت می باشد.) خواب : خدایا پس کی خدمتم تموم میشه این دو هفته آخر خیلی برام سخت شده فقط چهارده روز مونده باید تحمل کنم بیداری : وای باز شروع شد مادر مهدی : چی شده باز خواب سربازی دیدی ؟ آره الان چند ماه سربازیم تموم شده ولی هنوز در خواب