معرفی احسان کاظمی


احسان کاظمی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 7 دي 1365
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

بازیگران ذهن(نقش اصلی مرد)

نمایش مشخصات احسان کاظمی برعکس روزهای گذشته که با صدای فخ و فخ و تخلیه ته مانده ی خلط بینی همسایه ی طبقه بالایی و ونگ ونگ ممتد چندقلوهایش بلند می شد این بار با صدای جیغ و گریه و ناله آنها از خواب پرید انگار کسی از نزدیکانشان مرده بود، به لطف همسایه ی طبقه بالا نیاز به کوک ساعت برای یکنواخت زنگ زدن و یادآوری زمان رفتن به سرکار نبود

«چهل روز برف بارید»

نمایش مشخصات احسان کاظمی کنار شومینه روی مبل تکی ام نشسته ام و کنترل تلویزیون در دست ، تیتر روزنامه امروز را می خوانم. هوا برفی است و پنجره اتاق نشیمن چیزی جز سفیدی و درخت های پوشیده از برف و انسان های چتر به دست و ماشین های کثیف نشان نمی دهد.روی آورده ام به تلویزیون و روزنامه .امروزبرعکس روزهای قبل دیر از

صدای شیطان

نمایش مشخصات احسان کاظمی صدای افتادن سکه ای را داخل کاسه ی مسی اش شنید.دوباره جان گرفت و با قدرت بیشتری داخل نی اش دمید.دستانش را روی سوراخ های نی حرکت می داد و از هرز رفتن هوای داخل نی جلوگیری می کرد. تمام این چهل و چند سال فقط مواظب همین سوراخ های گردِ کوچک بود که به گفته ی ملاقاسم صدای شیطان از آنها بیرون می آمد

اسم اعظم

نمایش مشخصات احسان کاظمی دوباره برای دیدنش به بیمارستان رفتم، هنوز در را کامل باز نکرده بودم که صدای شکسته اش بلند شد،«خدا رو شکر بالاخره رسیدی.» دوست داشتم برای یک بارم که شده دستم را ببرم داخل حلقومش و از لا به لای پیچ در پیچ لوله های حلقش واژه ی خدا را بردارم و از قاموس واژگانش که خلاصه می شد در همین یک کلمه حذفش کنم

تو یک فاحشه ای؟

نمایش مشخصات احسان کاظمی ماشین اول/ بوق اول از یک روزی توهستی و یک مشت چرندیات که تمامی ندارند. حالا مگه تو کی هستی؟؟ یک فیلسوف ،یک بازیگر ،یک هنرمند ...نه تو کمال نامطلوب یک انسان معمولی معمولی هستی. یه انسان چرت، حاصل پیوستن اسپرم و تخمک البته مخلوط با مقداری روح..مگه غیر اینه؟ تو یه وجودی که بوجودت آوردن

رمز جدول

نمایش مشخصات احسان کاظمی واژه ای است چهار حرفی اسم زن است و شب عربی را گویند ..خانه ها را پر می کنم« ل- ی- ل- ی».صدای ترلان از پشت لب تابش بلند می شود:«بابا، پنجاه تا از اون سه حرفی هایِ سبزت به من میدی؟؟» دوباره خانه ها را پر می کنم «پ- و- ل».با انگشتم به سمت کتم که روی جا لباسی آویزان است اشاره می کنم.هنوز ذهنم درگیر خانه های سیاه و سفید جدول است

بهمن دودولی

نمایش مشخصات احسان کاظمی فیلتر به فیلتر بهمن دود می کنم و جرعه جرعه بطری عرق را داخل دستگاه گوارشم خالی میکنم.طعم صبحانه ام شده است دود و عرق،بوی تنداستفراغ و تهوّع تخت را پر کرده است.زری کنارم نیمه برهنه خوابیده و روی سینه هایش اجزاء شام دیشبم به چشم می خورد .بوی دود سیگار به دماغش خورده است چشمهایش را یکی در میان باز می کند و می بندد

اسم داستان چی بود؟

نمایش مشخصات احسان کاظمی باز هم به من خیره شد وهمینطور بی دلیل لبخند زد.از حالت چشمانش می شد راحت فهمیدقصد وغرضی دارد ولی برای کسی به سن وسال من قصد شیطانی یک زن مهم نبود.الان نزدیک دو سال نه شاید یک ماه شاید هم ده روز هست که با همین حالت خنده ی مرموزانه اش سعی دارد چیزی به من بگوید.البته از چروک های صورت او

ذهن زنگ زده با جریان سیّال 8 ریشتری

نمایش مشخصات احسان کاظمی درست از زمانی که اسپرم من ایجاد شد زمانی که کروموزوم ها و تخمک هایم به هم پیوستند در قرن های میلادی و غیرمیلادی متولد شدم.درجام شوکران سقراط سیانور ریختم و در غار افلاطون مخفی شدم ، چندین سال خوابم برد و در قرون وسطی بیدار شدم .به جرم کشف این که خورشید به دور زمین می چرخد تبعیدم کردند

تغییر جنسیت با علامت تعجب!

نمایش مشخصات احسان کاظمی دختر با ماهیت دختر: - دخملم ،عجیجم، جوجو - عسل،نفس ،ناناز و ... ریدم به همه ی این القاب،من عاشق هیچ مسخره الدنگی که احساس مذکّر بودن میکنه نیستم من خودم از وقتی دانشگاه رفتم نرّیت تو وجودم بود،خوابگاه رو گذاشته بودم رو سرم ، پسره ی عوضی با ضرضر اضافه میخواست «ملیحه» رو خر کنه بماله درش و دستمالش رو عوض کنه