معرفی بهروزعامری


بهروزعامری
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 2 فروردين 1332
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

آینده ی آزادی

نمایش مشخصات بهروزعامری پیرزنی غرغرو ،بداخلاق،خسیس پرنده ای در قفس داشت علاوه بردلتنگی کم غذایی،بوی بد خانه ، سرما و ...از چیزهایی بود که پرنده را بیشتر می آزرد. پرنده از همان روزهای اول اسیری تصمیم گرفت اگر آزاد شود روزی چند بار فضله اش را درحیاط پیرزن بیندازد و هر چه گذشت زندگی سختتر غر غرها بیشتر و غذا

سخنران سخندان

نمایش مشخصات بهروزعامری او همیشه بدو چیز فکر می کرد اول حرفهای تکراری که باید بزند و مواظب باشد که مو بمو همیشه در خاطرش باشد و دوم آن بیماری که با توصیه پدر از وقتی به شغل سخنرانی رو آورده بود با مسالمت با اوهمزیستی می کرد و حتی گذاشته بود از سخنرانی به مال و مکنت برسد طوریکه او فکر میکرد این بیماری ،بیماری نبوده بلکه یک شغل آبرومندانه است که بایستی به آن افتخار کند

آه آناستازیا دخترم (42)

نمایش مشخصات بهروزعامری به این نوشته نگاه کن دخترم (گزارشات رسیده از موضوعات مورد مداقه مقرر گردید به انحاء مختلف ،امور مربوط مورد تمشیت قرار گیرد ) بجای : قرار شد این کاربر پایه ی گزارش های رسیده از موضوع های مهم با روشهای گوناگون سرو سامان داده شود یا چندین جمله روانتر و بهتر ازین می شود گفت و نوشت بدبختانه

گیسو(13) قسمت آخر

نمایش مشخصات بهروزعامری حرفاش به تنم زلزله میندازه گاهی بشکل دیو میشه گاهی بشکل فرشته و بیشتر وقتها شلم شوربایی از هردو پاهام تیرهای بدی میکشه احساس میکنم نگاه سگش که به منه لحظه ای خوردنی و گاهی مثل سگ هاره بطرفش میرم شکل هاربودنش کم میشه بیشتر خوردنی بنظرم میاد اگه بهش دست بزنم دیگه هار نیست همیشه یک

گیسو(12) از سیزده قسمت

نمایش مشخصات بهروزعامری راه افتادن نیت اولم بود پس از چند قدم وامیستم الآن کجاهستم واز کجا باید برم بله به اون محله ی نکبت توی راه فقط بگیسو فکر میکنم بکسیکه که ته عمرمه ندیده بودمش شاید مادرم بود جوردیگری بود این شکلی نبود اگر قوه دیدن آدم راه بیفته میفهمه اون چیزایی که قبلا دیده همشون مجسمه بودن اصلی

گیسو(10)

نمایش مشخصات بهروزعامری بعد از غذاوبلافاصله برایم چای آورد چقدر با مزه و خوش عطر بود چقدر استکانها تمیزو براق بودن سینی چای از تمیزی برق می زد اولین بارست که تمیزی را میبینم وازآن لذت می برم بعد از خوردن چای بهم گفت تو اون اتاق برات جا انداختم می خوای استراحت کن چیزی نگفتم رفتم ومثل بچه آدم خوابیدم اتاق

گیسو (11)

نمایش مشخصات بهروزعامری موندنم طولانی شد تو این مدت بیشتر بهم نزدیک میشدیم من بیشتر با احتیاط بودم اما سعی میکردم فقط احتیاط باشه نه ترس یه روز که خیلی بهم نزدیک شده بودیم و با هیجان بهم گفت من بهترینوقشنگترین مرد روزمینم کیف کردم هیچکس تا بحال اینو راست یا دروغ بهم نگفته بود اگه مادرم هم همچین حرفی بهم

گیسو (8)

نمایش مشخصات بهروزعامری هنوز خنکای نوشابه تو وجودمه و سنگینی کِیک هم که هنوز دستمه دوباره کمرم کمی خم میشه همون که جلو خانوم عین تیربرق راست شده بود خیلی درست وایساده بودم حتی صدام نمی لرزید سعی میکردم تو دماغی نشه حالا دوباره قدمهای مرددم داشت بطرف انتهای کوچه سرعت می گرفت که صدای نعلین زنی از پشت سر

گیسو (9)

نمایش مشخصات بهروزعامری سعی میکنم اول خودمو خوب خیس کنم انگار آب به بدنم نمی چسبه باید زیاد زیر آب گرم بایستم وقتی مدتی میگذره تازه بوهای بدنم رو یواش یواش حس میکنم قبلا نمی دونستم بو چیه انگار حِسّام داره بکار میفته می خوام شروع کنم به شستن بدنم انگار شستن یادم رفته از یه جایی شروع میکنم روشورو مالیدم

گیسو(10)

نمایش مشخصات بهروزعامری بعد از غذاوبلافاصله برایم چای آورد چقدر با مزه و خوش عطر بود چقدر استکانها تمیزو براق بودن سینی چای از تمیزی برق می زد اولین بارست که تمیزی را میبینم وازآن لذت می برم بعد از خوردن چای بهم گفت تو اون اتاق برات جا انداختم می خوای استراحت کن چیزی نگفتم رفتم ومثل بچه آدم خوابیدم اتاق