معرفی بهروزعامری


بهروزعامری
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 2 فروردين 1332
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

وارونگی سیال

نمایش مشخصات بهروزعامری وارد رستورانی می شوم سلام میکنم هنوز آواز بیان سلام بپایان نرسیده ،ضربه ی گیج کننده ای به پشت سرم می خورد وقتی برمی گردم لبخند جوانی از عصبانیتم می کاهد تا بخود می آیم که دلیل این کارزشتش را بپرسم با همان لبخند می گوید شاید شما اطلاع نداشته باشید مدتیست که این واژه بمنزله ی توهین

تئاتر پدر

نمایش مشخصات بهروزعامری در کارگاه نمایش بازشد و هیکل پیر مردی خمیده با کلاه و لباس مندرس و عصایی در دست نمایان شد نور بیرون فقط یک شَبَهِ زنده از یک پیرمرد را نشان می داد که برای دیدن جزئیات قامتش، نور داخل سالن کافی نبود با قدمهایی لرزان که سعی می کرد آنرا در فضای نیمه روشن سالن با احتیاط جلو بگذارد و عصایش

گوک کُل بخش پنجم

نمایش مشخصات بهروزعامری این داستان واقعی است gok،kol بخش پنجم خلاصه ی چهاربخش : خواهر زاده ام که تقریبا مانند دخترم بامن بزرگ شده وهمه ی زیروبم اخلاق هم رو می دونیم و چیزی پنهان ازهم نداشتیم سال 95 با جوانی که بهم علاقمند شدند با اطلاع وهم بی اطلاع من باهم ازدواج کردند منکه فقط می خواستم مطمئن شوم که پایش

گور کنها

نمایش مشخصات بهروزعامری شاید من اولین کسی بودم که رفتم بالاسرشون و ازشون پرسیدم این قبرهارو برای کی می کنید گفتند: برای بندگان خدا پرسیدم می دونید اینا این بندگان خداکی و در چه وضعی هستن ؟ کمی فکر کردن و باز شروع کردن بکار، دیگه نمی تونستن مثل اول کار کنن دچار تردید شده بودند پرسیدم ممکنه زنده باشن ؟

گوک کُل بخش چهارم

نمایش مشخصات بهروزعامری این داستان واقعی است (gok”kol) بخش چهارم این داستان واقعی است خلاصه ی سه بخش : خواهر زاده ام که تقریبا مانند دخترم بامن بزرگ شده وهمه ی زیروبم اخلاق هم رو می دونیم و چیزی پنهان ازهم نداشتیم سال 95 با جوانی که بهم علاقمند شدند با اطلاع وهم بی اطلاع من باهم ازدواج کردند منکه فقط می

گوک کل بخش سوم

نمایش مشخصات بهروزعامری این داستان واقعی است گوک،کل (gok”kol) معمولا گوک کل را هم با خودمان می بریم چون تمام این دعوا یا بیشتر این دعوا بین پدر ومادر جوان مربوط به اواست گوک کل توی ماشین مدتها زل می زند به راننده تا شاید نگاهش کند برایش مهم است اما راننده که سرگرم رانندگیست متوجه نمی شود من سکوت را

گوک،کل بخش دوم

نمایش مشخصات بهروزعامری گوک،کل (gok”kol) بخش دوم این داستان واقعی است دوستان ببخشید که قسمت دوم را با تاخیر پست می کنم مادر گوک کل در بیمارستان کار میکند حدود یکماه پیش چند نفر کرونایی و فوتی بخاطر واگیری آن داشتند که ایشان و بعد من به آن مشکوک شدیم چون هنوز مسئولان قبول نداشتند که این بیماری کروناست ازینرو

آه آناستازیا دخترم (0)

نمایش مشخصات بهروزعامری مادر بزرگم که مادرِ مادر بزرگ توهم بود،شبها قصه تعریف می کرد که شاهزاده خانوم در بند از وزیر خردمند می پرسد : وزیر چگونه رها شوم؟ وزیر خردمند می گوید : نخست اینکه برو و نایست ؛ دوم سر راه هر دری بسته بود بازکن و هر در باز را ببند هر موجود بسته ای را آزادو موجود رها را به زنجیر بکش

گوک،کل بخش اول

نمایش مشخصات بهروزعامری این داستان واقعی است می دانستم خواهر زاده ام خانوم (گ) دراین زندگی مشترک به مشکل می خورد ، اما عادت ندارم این دانستن را مرتب برخش بکشم هرچند این ازدواج آنقدر بیهوده بود که مطمئنم اگر شماهم جای من بودید به هزار دلیل محالفت می کردید اما من فراموش کرده ام الان در جنوب میدان آزادی قرار

آینده ی آزادی

نمایش مشخصات بهروزعامری پیرزنی غرغرو ،بداخلاق،خسیس پرنده ای در قفس داشت علاوه بردلتنگی کم غذایی،بوی بد خانه ، سرما و ...از چیزهایی بود که پرنده را بیشتر می آزرد. پرنده از همان روزهای اول اسیری تصمیم گرفت اگر آزاد شود روزی چند بار فضله اش را درحیاط پیرزن بیندازد و هر چه گذشت زندگی سختتر غر غرها بیشتر و غذا