معرفی شايسته دولتخواه


شايسته دولتخواه
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 2 شهريور 1352
کشور: ايران شهر: تهران


آخرین داستان ها ارسالی

خاله بازی

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه پیرمرد نگاهی به جعبه ی داروهایش انداخت و گفت : سفره ی بی آب یعنی سوال بی جواب . پیر زن همچنان که لیوان خالی در دستش می رقصید آرنجش را بالا آورد و آن را سر کشید، سپس با لبخند زیرکانه ای گفت : مثلا من آب خوردم . مرد لیوان پر از هوایش را برداشت و گفت: و من هم..... داروها در سکوتی عمیق شاهد بازی آنها بودند

سپيد

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه sقلمم كه مرد ,‌ همه ي كاغذهايم كفن پوشيدند.

رقص ماهیها

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه روزی که پدرقوطیهای کهنه و تکه های آینه را با کامواهای رنگی به درخت آلوچه آویزان می کرد ، را پسرک هر گز از یاد نبرده است همان روزی که مادر لبخند زنان کامواهای رنگی را بر روی دست آویزان کرده بود و هر تکه ای که به او می داد نگاه پر مهرش را نثار چشمان پدر می کرد. همان روزی که او بر روی شانه

لبخند سفيد

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه آقاي مدير مرد فهميده و با وقاري است او معمولا براي هر چيزي عصباني نمي شود . او هر روز كه وارد اتاقش مي شود , چند برگي از كتاب مقدس را مي خواند و چيزهايي را با خودش زمزمه مي كند, بعد شروع به كارهاي روزمره مي كند. خانم منشی سعی می کند کارهایش را در سكوتي خاص انجام مي دهد. امروز از آن روزهاي

قورباغه ها هم مي فهمند

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه در گذشته اي نچندان دور در روستايي خوش آب و هوا, زن و مرد خوشبختي در كنار ساير مردم با هم زندگي مي كردند, آنها بسيار به هم عشق مي ورزيدند و روزگار را به خوشي سر مي كردند, اما؛ از نعمت داشتن فرزند بي بهره بودند, فصل پاييز و خزان ميهمان طبيعت شده بود. آنها گلدانهاي اطراف حوض را با خود

جنگل خمار

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه اسد روي دبه آبي كه با خودش به همراه دارد نشسته است, محمود ‌آنقدر حالش بد است كه از ماشين پياده نمي شود ، بساط آتش كه براه مي افتد دود سفيد رنگش كلاغهاي جنگلي را به وجد مي آورد و برايمان در گوشه اي از آسمان ابري بال تكان مي دهند. زمين خيس و برگهاي پاييزي باران خورده ي روي آن من را بياد

گلهاي آهكي

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه گلهاي آهكي خانه كاهگلي مادر بزرگ را همه مي شناسند , از همبازيهاي پدرم شنيده ام , خيلي ها موقع نشان دادن آدرس مي گويند: همان خانه اي كه روي ديوارش گلهاي سفيدي دارد. زمين عطر جوانه ی چمن های تازه از خاک بیرون آمده را با گرماي كم جان زمستان پير به هوا مي پراكند,‌ اين پيغامي خوبي است

موج

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه آفتاب نيم روزي تشعشع نورش را به چهره زن مي تاباند ,كتاب ذهنش را هيپنوتیزم و تمام اصوات اطرافش را لال كرده است ,نيمكت هاي پارك پر مي شوند و خالي, اوتنها گاهي اوقات با تكان سرش موهاي چتريش را از صورتش دور مي كند, مردي كه در حال قدم زدن است به او نزديك مي شود و در مقابلش مي ايستد, ناگهان

تيكال

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه انعكاس صداي داس كه در جنگل مي پيچيد ترسي عجيب در دل احمد جرقه مي زد , نعره جدا شدن شاخه ها و افتادنشان برروي شاخه هاي زيرين بنظرش وهم آلود ميآمد, مه همه جاي جنگل را پوشانده بود و صداي پيچيدن باد در لابه لاي درختان, شروع فصل زمستان سال گذشته را به او ياد آوري مي كرد, با اينكه كار طاقت

من زشت هستم

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه امروز روز خوبي است خودم را آماده رفتن به بيرون از خانه مي كنم ,موهاي بلند و مجعدم را نيمي برروي شانه و نيمي ديگر برروي صورتم ريخته ام تا جاييكه جلوي يكي از چشمانم را گرفته است, درست شبيه آدم فضاييهاي يك چشم, به دختركي تپل با موهايي كوتاه كه مثل علامت پرانتز گردي چانه اش را در خود جاي