معرفی زهرابادره


زهرابادره
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 26 بهمن 1342
کشور: ايران شهر: ايران من
مهم ترين تجربه اي كه از زندگي دارم اين است صبر و صداقت وصميميت
تنها عامل موفقيت هستند


آخرین داستان ها ارسالی

تنديس تنها (يك بام و دوهوا )

نمایش مشخصات زهرابادره _ هادي پاشو، تنبل اينقد نخواب ... مامان با توپ وتشر به هادي نزديك شد و پتو را از رويش به كنار كشيد . فريادش به هوا برخواست: نمي خوام بلند شم آخه چيكارم داري؟ _ مگه تو مدرسه نداري؟ كار و زندگي نداري بچه كاهل و تنبل ، _ چرا داشتم، ديگه نمي خوام داشته باشم . _ ديگه داري اون رومو بالا مياري

تنديس تنها (كفترهاي كاكل به سر)

نمایش مشخصات زهرابادره _ مرد ، خدا بگم چكارت نكنه رفتي از اين مستاجر وامونده پول اجاره رو بگيري يانه ؟ _ نه هنوز... چقدر بگم ، مي گه كارو كاسبي كساده ، دستم خاليه ، مهلت بده ، مي گي چيكار كنم زن ؟ _ با مهلت و اينا نميشه الان چهارماهه كه اجاره نداده هيچي ، خودشم صاف ميره و مياد. خدا بگم چيكارت كنه اين غرور لعنتي ديگه چيه اين جوون داره

دوئل (زنگ تفريح)

نمایش مشخصات زهرابادره نيمه هاي شب بود .دانه هاي براق برف چرخ مي زدند و خود را به سرعت به زمين مي رساندند تا در آغوش زمين بياسايند . جو گردن خود را كج كرده داخل كاپشن فروبرده و در حاليكه با يك دست اسلحه اش را در جيبش مي فشرد در بزرگ شيشه اي ميخانه را گشوده وارد آنجا شد. دوستانش كه در صندلي هاي چهار گوش نشسته و ورق بازي مي كردند سر خود را بالا برده و به طرف او نگريستند

بخاري هيزمي (قسمت آخر)

نمایش مشخصات زهرابادره آفتاب كم رنگ غروب زمستاني در پشت ابرها پنهان شد . آسمان دانه هاي زيباي برف را بر زمين پخش كرد و زمين در پي آن بود تا سياهي خود را زير لايه سپيد برف مدفون سازد. پدر در آستانه در ظاهر شد. كمر قوز كرده اش نشان مي داد كه خيلي خسته است به ديدن نگاه من تبسمي كرد و گفت : ويدا، شام چي پختي

دوست ناديدني من (زنگ تفريح)

نمایش مشخصات زهرابادره وسطاي خواب شيرين بودم كه تشنگي به سراغم آمد ، بلند شده به طرف آشپزخانه رفته آب خوردم . دوباره به رختخواب خزيدم اما هرچقدر كردم خواب شيرين از سرم پريده بود. بلند شده در رختخواب نشستم . نگاهي به اطرافم انداختم از ديدن كسي كه پشت ميز تحرير من نشسته يكه خوردم . كمي كه دقت كردم ديدم كتاب

بخاري هيزمي ( قسمت اول و دوم )

نمایش مشخصات زهرابادره بخاري هيزم ( قسمت اول) آسمان به يكباره روي سياه خود را نشان داد، ابرها بال وحشتناك خود را سايبان زمين كرده وبا سرعت شروع به حركت كردند. صداي رعد و برق از فرسنگ ها به گوش رسيد و نور آن سرتاسر حياط مان را مثل روز روشن كرد. در گوشه پله سنگي كز كرده و او را نگاه مي كنم . سرما تا عمق استخوانم حركت مي كند

بخاري هيزم (قسمت اول)

نمایش مشخصات زهرابادره آسمان داشت روي سياه خود را نشان مي داد. ابرها بال وحشتناك خود را سايبان زمين كرده وبا سرعت حركت مي كردند. صداي رعد و برق از فرسنگ ها به گوش مي رسيد و نور آن سرتاسر حياط مان را مثل روز روشن مي كرد. در گوشه پله سنگي كز كرده و او را نگاه مي كنم . كلاه كاموايي آپولويي خود را تا زير دماغم بالا برده و داخل آن نفس مي كشم

انگشتري

نمایش مشخصات زهرابادره صداي فرياد استغاثه زني در مانده ، تن آجري خانه محقر و خلوتي را لرزاند كه در پشت آپارتمانهاي شيك و تجملي واقع شده بود. ... نه ، نه ، خواهش مي كنم اين تنها يادگاري من، از اون خدا بيامرزه. داخل چاه نندازش . مرد به او نزديك شد و لحظه اي دست خود بر گلوي او حلقه كرد و بعد مثل اينكه پشيمان

زنبيل فرزانه ( زنگ تفريح)

نمایش مشخصات زهرابادره اون روز وقتي گوشي فرزانه زنگ خورد و با عجله از رختخواب بيرون اومد ديد كه تاخير كرده است با عجله دستي به صورتش زد و به طرف دانشگاه راه افتاد. اصلا فكر نمي كرد چه اتفاقي قراره براش بيفته. داشت از درحياط خارج مي شد. مادرش به دنبالش دويد. در حالي كه از شدت عجله دمپايي هم پاش نكرد و فرزانه را صدا كرد

زنگ تفريح - زنگ تفريح

نمایش مشخصات زهرابادره مورد توجه وارد فروشگاه شدند. صاحب مغازه كه پسري جوان بود از پشت ميز بلند شده و به پيشوازشان آمد . احترام زيادي از خود نشان داد. با صبر و حوصله فراوان تمامي اجناس را نشان داد. آنها هر جنسي را كه نگاه مي كردند صاحب مغازه با خوشرويي تمام دقايقي در موردش توضيح مي داد و احساس خستگي نمي كرد