معرفی ابوالحسن اکبری


ابوالحسن اکبری
جنسیت: تاریخ تولد: دوشنبه 2 فروردين 1344
کشور: ايران شهر: قیر


آخرین داستان ها ارسالی

شش تاداستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری ممنوع ! محمود با آب و تاب می گفت : اگر می خواهید جامعه درست شود. باید این تابلورا همه جا نصب کرد. سرچها‌رراه‌ها؛داخل بازارها؛ اتوبان ها ؛ میدان ها ؛ اتاق مدیر ها ؛ سر کوچه ها .....! خلاصه هر جا که آدم ها رفت و آمد دارند ! یکی از حضار پرسید این تابلو چیه ! محمود تابلو را بلند کرد و گفت : دروغ ممنوع ! همه‌ ی حضار خندیدند

شش تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری آقای مهربان ! هر روز جلو قفس می ایستاد و برای قناری ها گریه می کرد. زن با ناراحتی گفت : این مسخره بازی ها چیست که از خودت درمی آوری‌ ! مرد گفت‌: دلم برای آنها می سوزد. زن لبخندی زد وگفت: آقای مهربان! آنها را آزاد کن ! مرد گفت : نمی توانم ! من با آنها اُنس گرفته ام ! زن گفت : آنها را بفروش تا این قدر عذاب وجدان نداشته باشید

شش تاداستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری آپدیت ! تو که بساط همه را بستی ! ترتیب این یکی را هم می دادی تا از شرش خلاص می شدیم ! بساطی نمی بینم ! بابا این لعنتی را می گم ! کدام لعنتی ! همین که بر آدم سجده نکرد. خندید و گفت: این بدبخت که همه ی بازارهایش را بستم ! جایی برای پهن کردن بساطش را ندارد. هر روز تماس می گیره ؛ التماس

شش تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری اسفند ! رو کردم به اسفند و گفتم : ‌این چه مصیبتی بود که برایمان درست کردی ؟ همه راخانه نشین کردی ؟ دید و بازدید ها را به هم زدی ؟ اسفند آهی کشید و گفت : ‌به کی قسم بخورم تا باور کنید که تقصیر من نیست. لازم نیست قسم بخوری ؛ مثل مسئولین به گردن این و آن می اندازی !. اسفند این

شش تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری ماهی قرمز ! ماهی قرمز سر از آب بیرون آورد و گفت: خدا پدر و مادر کرونا را بیامرزد !‌ ماهی زرد با تعجب پرسید ! شما خوشحال هستید. ماهی قرمز گفت : آره ! ماهی زرد با دهان باز گفت : از این که آدم ها از بین می روند. ماهی قرمز آهی کشید و گفت : نه ! خوشحالم به خاطر فرزندانم که امسال قتل عام نمی شوند

دوازده تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری شغل ! قاضی رو کرد به متهم و گفت : چرا شغل شرافتمندانه ای را انتخاب نکرده اید ؟ متهم گفت : این دست پخت امثال شماست که جامعه ای را بوجود آورده اید که افرادی مثل من را مجبور به انتخاب چنین شغلی می کند. قاضی گفت : اگر قول دهید از این به بعد شغل شرافتمندانه ای را انتخاب کنید. حکم شش ماه زندانی را به شصت ضربه ی شلاق صادر می کنم به شرط این که

دوازده تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری هیس ! کُت و شلوار سرمه ای پوشیده بود. به هرکس که می رسید سلام می کرد و تا کمر خم می شد. پسرم پرسید بابا ! این از همان آدم هایی است که بعد از چهار سال التزام به .......ندارد ؟ اشاره کردم هیس ! بگذار ختم مادربزرگ تمام شود با هم حرف می زنیم. کشف ! به خیالش هر کس زیر درخت سیب بنشیند ؛ نیروی را کشف خواهد کرد

دوازده تا داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سالگرد ! مرد سر گذاشت تو گوش پسرش و گفت : نیامدند ! پسر گفت : کی؟ پدر گفت : کاندیدا های مجلس ! پسر با تعجب پرسید مگر آنها شما را می شناسند. پدر گفت : نه ! پسر گفت : چگونه ممکن است در این جلسه حضور پیدا کنند. پدر گفت : آخه مادر بزرگت تو فصل انتخابات فوت کرد حتمن آنها برای سالگردش تشریف می آورند

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری مقام ! ابر رو کرد به دریا و گفت : زنده بودنت مدیون بذل و بخشش های ماست ! دریا این حرف را که شنید عصبانی شد و گفت : ای بی انصاف ! ساعت ها زیر آفتاب سوزان جان کندم تا ترا به این مقام رساندم . حالا بذل و بخشش را به رخم می کشی ! آفتاب که شاهد این ماجرا بود رو کرد به دریا و گفت : به هر بی سر و پایی که مقام بدهیم این حرف ها را تحویلت می دهد

شش داستانک

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری قتل عام ! گنجشک رو کرد به بچه هایش و گفت : فرزندانم ! برای نان جیک جیک نکنید ! آنها شما را قتل عام خواهند کرد. اتوبان ! آنها قرار گذاشتند کنار اتوبان همدیگر را ملاقات کنند. پروانه هر روز سر قرار می آمد اما خبری از دوستش نبود یک شب پروانه دوستش را در خواب دید و با گلایه ی گفت : مرد