معرفی حسین شعیبی


حسین شعیبی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 15 اسفند 1347
کشور: ايران شهر: تهران
hossein_shoeibi@yahoo.com
به قول عکاسباشی در فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما: من با نگاتیو مست میشم و با پوزیتیو هوشیار!
مکانیک خوندم ولی دوست دارم ببینم (سینما) بخونم و بنویسم (ادبیات) و بازی کنم! (شطرنج)


آخرین داستان ها ارسالی

یا مرگ یا "لیدی گاگا"!

نمایش مشخصات حسین شعیبی روی کاناپه دراز کشید و ماهنامه اجتماعی را ورق زد. خبر مربوط به درگیری بین عربستان و یمن و گزارش یونیسف در ارتباط با کشته شدن پنج هزار کودک را رد کرد. نگاهی سرسری به مقاله بحران آب و غذا در قاره آفریقا انداخت. از اینکه پانزده صفحه به این مسئله اختصاص داده بودند او را ناراحت می‌کرد،

بازگشت به صفحه اول

نمایش مشخصات حسین شعیبی مورفی با چهره‌ای گرفته کنار پنجره ایستاده بود. تا خرخره در قرض فرورفته بود. برگشت و نگاهی به روزنامه پراکنده روی میز انداخت. احساس می‌کرد به آخر خط رسیده است. سی‌وهفت سال در قامت یک آدمکش اجاره‌ای زندگی را گذرانده بود. عادت منحصربه‌فردی داشت؛ بعد از هر قتل، روزنامه فردای آن روز را می‌خرید تا خبر مربوط به کشته شدن قربانی خود را بخواند

خبرهای مهم را فردا چاپ می‌کنند!

نمایش مشخصات حسین شعیبی پیرمرد به سختی از پلکان مارپیچ ساختمان بالا می‌رفت، به هر طبقه که می‌رسید می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. به طبقه پنجم که رسید، دستمال تاخورده و تمیزی را از جیب کتش درآورد، کلاهش را کمی بالا داد و عرق پیشانی‌اش را پاک کرد. زنگ آپارتمان شماره یازده را زد. آقای گابریل از داخل آپارتمان

سؤال‌های بی‌جواب

نمایش مشخصات حسین شعیبی باورش نمی‌شد که ماجرای پرسیدن یک سؤال و اصرار به شنیدن پاسخ آن، این جوری حال او را دگرگون کند. بعد از خروج سریع از دبستان، سوار ماشین خود شده بود و پس از سیصد کیلومتر رانندگی خود را به جاده‌هایی در دل کویر رسانده بود. _ «خب مولایی، شغل پدر تو چیه؟» _ «اجازه آقا! بابامون آدم خیلی

از تاول پا تا تتوی دست!

نمایش مشخصات حسین شعیبی وقتی کرمانشاه لرزید، آوار تلخ خبر بر سر مردم ریخت. اندیشه آدم‌های خفته در زیر ویرانه‌های سرپل‌ذهاب دل هر انسانی را به درد می‌آورد. بیمارستانی که باید وجودش مرهمی باشد بر دردهای بازماندگان، آوارش زخمی شد به پیکر شهری که دیگر نشانی از شهر نداشت. اما زلزله واقعی پیش از این در زیر

سینه شرحه شرحه

نمایش مشخصات حسین شعیبی روباه پیر خیلی آهسته، با کمک عصا حرکت می‌کرد. چشمانش کم سو شده بود و با کمک نوه‌اش به محل قرار در زیر درخت رسید. به خواست او فرزند بزرگش، نیمکتی چوبی برای راحتی او ساخته بود. لرزان روی نیمکت نشست. _ «نوه عزیزم، تو دیگه برو» _ «باشه بابایی، دو ساعت دیگه میام دنبالتون» زاغی پیر درحالی‌که پنیری به منقار داشت، روی درخت کنار نیمکت نشست

یک تجربه - درباره داستان "روشن-خاموش"

نمایش مشخصات حسین شعیبی سال‌ها قبل؛ در حدود بیست و چهار-پنج سال پیش، کتابی می‌خواندم به نام "سینما به روایت هیچکاک" ترجمه پرویز دوایی، که مصاحبه فرانسوا تروفو با آلفرد هیچکاک بود در مورد فیلم‌هایش. هیچکاک ماجرای نوازنده فلوتی را تعریف می‌کرد که در ارکستر سمفونیک وقتی نوبتش می‌شد فقط یک نت می‌نواخت

روشن-خاموش

نمایش مشخصات حسین شعیبی ساعت شش‌وبیست‌وپنج دقیقه با زنگ ساعت از خواب بیدار شد. به مدت هفت دقیقه مسواک زد. به حمام رفت و ریش یک‌روزه‌اش را تراشید. به صورتش ادکلن زد. موهایش را سشوار کرد و با ژل به آن حالت داد. جلوی آیینه ایستاد و با قیچی موهای زائد بینی و گوش خود را گرفت و ابروی خود را مرتب کرد. صبحانه خود را در آرامش خورد

مصائب ارواح

نمایش مشخصات حسین شعیبی گرمای آگوست کار خود را کرده بود. ادگار و ریموند؛ ارواحی که توفیق اجباری همسایگی در قبرستان قدیمی شهر آنها را تبدیل به دو یار جدانشدنی کرده بود، به وضوح احساس می‌کردند که دوازده تا پانزده درصد* به ابعادشان اضافه شده بود. آنها پس از تفریحی چند ساعته در سواحل پرازدحام شهر که تفرج‌گاه

اعتقاد قلبی

نمایش مشخصات حسین شعیبی _ «این گردی را می‌بینی؟ بزودی ثروت بسیار زیادی بدست میاری! یک پرنده این گوشه‌ست، یک جهش بزرگ در زندگیت اتفاق می‌افته! معنی این خط کوتاه هم اینه که نزدیک‌ترین دشمنت از بین میره! یه صورت می‌بینم. به وصال یک عشق ماندگار می‌رسی!» تفنگ را از روی شقیقه زن فال‌بین برمی‌دارد. _ «به بقیه