معرفی امید محترم


امید محترم
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 16 تير 1362
کشور: ايران شهر:
فیلمنامه نویس ، نمایش نامه نویس ، ساخت فیلم مستند ‌ تئاتر ... آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسه
هنر در کنار زبان و دیگر هیج


آخرین داستان ها ارسالی

بازگشتم

نمایش مشخصات امید محترم از بچگی عاشق چای شیرین بودم چه لذتی داشت طعم چای شیرینهای اونروزا ، مادرم برایم هم میزد و دستم میداد بعدها که بزرگتر شدم عاشق تو شدم اما باز هم عاشق چای شیرین بودم ، تو برایم شیرین میکردی و هم میزدی و به دستم میدادی . درسته که طعمش مثل قدیما نبود اما مزه اش را دوس داشتم ، الان هم باز

تولدم( خودشیرینی از این بیشتر !!!! )

نمایش مشخصات امید محترم ﻣﺘﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ 16 ﺗﯿﺮ ﺳﺎﻟﺮﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﻡ‏( ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﺎﺧﯿﺮ ‏) ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺗﯿﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ .... ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ .... ؟ﯾﮑﺴﺎﻝ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩﻭ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ....ﺍﯾﻦ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﮔﺬﺷﺖ . ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺮ ﺍﯼﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ! ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻧﺎﮐﺮﺩﻩ

زن ، زن و زن

نمایش مشخصات امید محترم ﺯﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﻗﻨﺪﭘﻬﻠﻮﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﺰﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺜﺎﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ... ﺳﺨﺘﺘﺮﯾﻦ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭ ﺷﻐﻞ ﺍﺳﺖ

کافه قدیمی

نمایش مشخصات امید محترم ﺩﺭ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﻗﺪﯾﻢ ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻧﻮﺳﺘﺎﻟﮋﯾﮏ ، ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﭼﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ، ﺍﺯ ﺗﻮ ،ﺍﺯ ﻣﻦ ،ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ،ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ، ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻫﻢ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ

قسمتی از نمایشنامه انتظار

نمایش مشخصات امید محترم ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﮔﻮﯾﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻧﺶ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﺣﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ‏( ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺳﺖ . ﺩﯾﮕﺮ ﺩﯾﺎﻟﻮﮒ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺴﺘﻬﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﻟﺐ

نمایشنامه سرنوشت( گزیده )

نمایش مشخصات امید محترم قسمتی از ﻧﻤﺎﯾﺸﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ... ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺟﺮﺍ ‏ ﻣﺮﺩ : ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺭﺍ ﻧﮕﻮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ . ﻧﻪ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﻟﺬﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻋﺰﺭﺍﯾﯿﻞ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ . ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﮐﻪ

ویزای دل

نمایش مشخصات امید محترم sبین رفتن و ماندن مرزی است ، مرز هم حرمت داره قانون داره تو وسط خط مرز که بمانی تیرباران میشی پس تا نابود نشدی برو ، برو که مرز دلم قانون و حرمت دارد ، تو هم که ویزایت تمام شده پس نمیشود غیرقانونی بمونی ‌، توجه توجه سفارتخانه دلم تعطیل ، در دل من تا اطلاع ثانوی ویزایی صادر نمیشود

نرسیدن

نمایش مشخصات امید محترم میروم ، پای پیاده میرم هیچ جیزی در دستانم نیست آنقدر تهیدستم که کسی حاضر به همراهی من نیست ، میروم تا به شهر تو برسم ، تویی که هرگز نیافتمت و میدانم نمیابمت . مگر تو دست یافتنی هستی ، میخواهم خنده های تو را ببینم خنده بر پای پینه بسته ام ، بر دل شکسته ام بر دست تهی ام ، دوست دارم تو