معرفی علی رفیعی پریش


علی رفیعی پریش
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 23 شهريور 1372
کشور: ايران شهر: شهرکرد


آخرین داستان ها ارسالی

برگزیده سلام

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش برگزیده سلام... گفته اند زنده اید هنوز...من در ابتدای جاده ی تردیدم؛ امیدوارم زودتر به شهر یقین برسم...چه بهتر که قبل از رسیدن به شهر یقین، ملاقاتی داشته باشیم با هم... اگر ببینمت تردید هایم باور خواهند شد...ای شهید... مقدمه کافی است...اگر مشکلی ندارد کمی صمیمانه تر درد و دل کنم که برایم بهتر و راحت تر خواهد بود

تسبیحی میلیونی

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش وقت نماز است... وقت ذکر گفتن است... ذکر گفتن با تسبیحی میلیونی... ایران ما تسبیحی میلیونی است...هر ایرانی، یکی از دانه‌های این تسبیح است؛ و بی گمان نخی که ما را کنار هم نگه داشته است، رهبری بصیر و بیناست...چپ و راست ندارد، ما دانه های یک تسبیحیم...تسبیحی از جنس عشق؛ تسبیحی از جنس نور

بهرنگ و رفتگر

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش بهرنگ مثل همیشه خسته از روزگار وارد کافه ی همیشگی شد برای خوردن یک لیوان نسکافه ی خاله رویا...! خاله رویا پیرزنی خوش اخلاق بود... بهرنگ جوان موقر و خوش چهره و خلاصه خوش تیپی بود... ظاهری مثل مدیر ها... باطنی مثل کشتی شکسته ها... واقعا از روزگار خسته شده بود... حقوق کارمندی و.... وام

ابر و قفس

نمایش مشخصات علی رفیعی پریش روزی روزگاری ابری بود خسته و تنها...او از ماهیت ابر بودن خود خسته شده بود از این شکل پنبه ای و بی خاصیت! ناراحت بود که غیر باریدن کار دیگری بلد نیست. تنها و غمگین راهی کوه قاف شد ...از زندگی نا امید بود. بر روی قله ی کوه قاف قفسی بی رحم لانه کرده بود .این قفس شکارچی پرندگان بود و بر آنان رحم نمیکرد