معرفی بابک حمیدپور


بابک حمیدپور
جنسیت: تاریخ تولد: سه شنبه 26 آذر 1370
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

پسرک دعا فروش

sشب بود ! سرما در شکستگی ناخن های دست پسرک زوزه می کشید ! بوی اسفند محرم در هوا، خاطرات کودکی را تکرار می کرد ! خیلی ها از او زیارت عاشورا خریدند... اما در این جمع کسی از او نپرسید : چرا اینجایی ؟! پ.ن : ظاهر !

بوسه امید

آن روز ها عطر باران باروت، چکمه های مشکی جنگ را بوسه میزد! سفیدی گچ دیوار های خانه های صلح، ویران، زیر پاهای چکمه های جنگ لگدمال و سیاه می شد! سیاهی دود سوختن خاطرات نامه های عاشقانه ای در لبه طاقچه خانه ای، رنگ سیاهی به سفیدی دیوار های شب های عاشقی خانه میزد! و بوسه تلخ و خونین

آتش در نیستان یاد تصویر ماه در چشمه !

باران می بارد ! روی ابر کاموایی حجیم باد های رویایی زیر سرم... سیل سخت می شوید روستای لب رود وجودم... من عقاب رویاهای دیوار صاف و ساده امید ! تو پرنده پرستو ! و من نمی دانستم که کلاغ های مهاجر این دایره دوار بغض دیوار صوت ترس و اعتماد خانه احساست را می شکنند ! گویا همسایه شاعرم

ایستگاه بعد مترونامه !

نور زرد رنگی از دور به چشم میخورد ! و صدای تکرار ضربه آهن روی آهن کمی گوش خراش به نظر می رسید و صدای مردم و بلندگوی سالن نیز با صدای ریل ها در هم آمیخته شده بود و از طرفی شلوغی توده های جمعیت که مثل توده های سرطانی بدخیم به نظر می رسید، حس استرس انگیزی در بعضی ها ایجاد می کرد و نه همه،