معرفی پرستو زارعی


پرستو زارعی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 17 آبان 1363
کشور: ايران شهر: تهران
پرستو زارعی ، شاعر ، داستان نویس ، ویراستار،کارشناس زبان و ادبیات فارسی
صاحب پنج دفتر شعر و داستان می باشد. پیش از این شاهد اجرای "پرستو زارعی" در برنامه "یک فنجان آرامش" شبکه 5 سیما و بازی در تیاتر"زن در آیینه" به کارگردانی "سیامک گل سرخ" بوده ایم. او موفق به کسب شناسنامه ی ملی هنری از سوی خانه ی کتاب شده است و ویراستار بالغ بر پانزده اثر منتشر شده ی ارزشمند در زمینه ی ادبیات داستانی و روانشناسی است. پرستو زارعی عضو سرای اهل قلم ، انجمن نویسندگان ایران ، انجمن شاعران جوان و انجمن قلم مي باشد.


آخرین داستان ها ارسالی

داستان " خانم نبوی" اثر پرستو زارعی

نمایش مشخصات پرستو زارعی بازم صبح شد. با اکراه از رختخواب پا شدم ، حتی یک ثانیه هم نمی تونستم قیافه شو فراموش کنم. اصلا همین یادآوری چهره ی درهم و برهمش باعث می شد روزم خراب بشه. وقتی دست و صورتم رو می شستم توی آینه زل زدم به صورتم. نمی دونم چی توش بود که اینطوری لج خانم نبوی رو در می آورد...با بی حوصلگی مسواکی

" باکره ی مقدس" از "پرستو زارعی"

نمایش مشخصات پرستو زارعی باکره ی مقدس (توهمات یک شیزوفرنی) بیدار که شدم سرم درد می کرد. البته سر دردهایم چندان بی سابقه هم نیست. از زمان بچگی همین اوضاع رو داشتم. یادمه ازکله ی سحر شروع می شد و گند می زد به کل روزم. بعدها متوجه شدم سردردم رابطه ی اسرارآمیزی با کابوس هام داره. به یاد ندارم هیچ وقت خواب خوب دیده باشم

"چهارشنبه سوری" از پرستو زارعی

نمایش مشخصات پرستو زارعی چند سالی می شد که بساطش جلوی در پهن بود. منظورم از بساط ، کارتنی بود که به عنوان زیرانداز ازش استفاده می کرد، یک پتوی کهنه ، یک کت رنگ و رو رفته ی گشاد و یک سری قلم و کاغذ. داخل کوچه ی ما خانه های بیشماری بود اما همیشه فقط و فقط جلوی درب خانه ی ما بساطش رو پهن میکرد.شاید دلیلش این باشد که در آن کوچه تنها خانواده ی ما کاری به کارش نداشتند

قسمتی از داستان زباله دونی نوشته ی

نمایش مشخصات پرستو زارعی احساس خستگی می کردم. کمی با بی حوصلگی زباله ها رو این طرف و آن طرف انداختم و تنها چیزی که نگاهم رو جلب کرد یک گلدان سیاه بود با نوارهای سفیدی که دور تا دورش مثل مار پیچیده بود. از زیر لاشه ها آرام آرام بیرون کشیدمش. درست حس باستان شناس پیری رو داشتم که عمرش رو گذاشته برای پیدا کردن یک اثر قدیمی! حس غریبی از جنس شادی توی رگهام چرخید