معرفی سارینامعالی


سارینامعالی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 12 تير 1377
کشور: ايران شهر:


آخرین داستان ها ارسالی

دیوارها فرو میپاشند.

نمایش مشخصات سارینامعالی : وقتی تو هم دختر شدی،انگار بلای آسمونی اومد تو جونم، با اومدن تو من بدبخت تر شدم...باباتو راضی کرده بودن اگه این یکیم دختر شد....بره سراغ یکی دیگ.... روزایی که باهم تنها بودیم...کلی التماست کردم پسر باشی... مینا زانوهایش را بغل گرفته بود با صدای گرفته گفت:اگه به من بود اصلا دنیا نمیومدم مامان

دیوارها فرو میپاشند

نمایش مشخصات سارینامعالی ... از دور و نزدیک کنارش میایند تا واسطه ای شود بین خدا و بنده هایش ! مظلومی ک زیر حکم اوست،از حساب کتاب دنیا خاطر جمع میشود،... زمین او را طوری در آغوش گرفته بود که انگار آخرین فرزندش است. ........................ در خانه را که باز کرد کاغذ تا خورده ای از لای در زیر پایش افتاد؛ خم شد و نامه را گرفت

دیوارها فرو میپاشند.

نمایش مشخصات سارینامعالی یک روز ،هنگام اذان صبح، وقتی که وفا از خواب عجیبی پرید، دنیایش عوض شده بود! خواب دیده بود دنبال یک قاصدک ،دورِ اتاقش راه میرفت. قاصدک تند و تند در خانه میچرخید و وفا، با حالِ بد و چشمان ملتمس ،پشت سرش می دوید. نهایتا قاصدک از پنجره به بیرون خزید و وفا لب پنجره مردد و ملتمس ایستاد.

سال سیاه

نمایش مشخصات سارینامعالی هنگامی که پلین مهره های تنش را باز و روی زمین سفره میکرد تا هوا بخورند،هنوز به صبح کمی مانده بود.تن سردش را زیر پنجره نشاند و از پنجره به بیرون چشم دوخت . آنجا ،جز دیواری بلند و سفید که یک متر از پنجره فاصله دارد، هیچ پیدا نمیشود و همیشه پلین را از تماشا کردن دلزده و پشیمان کرده است

نت پنجم

نمایش مشخصات سارینامعالی صدای بارش باران با گفت و گوی جمعیت متراکم درون گالری گره خورده است. آدمها رنگ به رنگ از پله ها بالا میایند. گروهی از دختران جوان جفت به هم و درحالی که دست هارا مقابل خنده هایشان گرفته اند وارد میشوند. عده ای هم تنها در حالی چتر ها میبندندو دستکش های چرم را از دست خارج میکنند از پله ها بالا میروند