معرفی مرتضی حبیب االهی یان


مرتضی حبیب االهی یان
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 1 تير 1347
کشور: ايران شهر: اصفهان


آخرین داستان ها ارسالی

گرگ گاوچران

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان صدای زوزه گرگهای خاکستری سربه فلک کشیده بود.آنها از روی خوشحالی به پایکوبی مشغول بودند ودیگر زمین وزمان برایشان معنا نداشت،چون به گمان خودشان به بزرگترین آرزوی دیرینه خود یعنی از پای درآوردن شیر آریایی رسیده بودند. پس از جشن پیروزی،جلسه سری بین گرگ گاوچران، روباه پیر ، کفتار ، گاوه شیرده و موش برگزار شد

اشک های حاجی فیروز

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان حاجی فیروز با آن لباس رنگین (قرمزرنگ) و کلاه کله قندی، دایره زنگی و صورت سیاه کرده برای مردم، به خصوص بچه ها و نوجوانان، بسیار جذاب است. من خودم با اینکه پیر شدم ،وآرد خود را بیختم، «الک» خود را آویختم، بازمزمه کردن شعرهای حاجی فیروز به استقبال بهار میروم،  «ابراب خودم، سامبولی

من پدرم رادوست ندارم

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان من سال آخر پزشکی بودم ودو ره های اینترنی را می گذراندم . یادم هست اولین روز از واحدهای کارورزیم رادر روز سیزدهم رجب به بخش جراحی بیمارستان رفتم . در بدو ورودم دیدم پشت درب ورودی بیمارستان یک خانم ویک دختر پنج ساله که چند شاخه گل رز دردستش بود ، ایستاده بودند و در خواست ملاقات با بیمار خودرا داشتند

دختر همسایه

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان همین که درب خانه را باز کردم مهتاب را دیدم ،مثل هرروز همین لحظه یعنی ساعت هفت و پانزده دقیقه،جلو رفتم و سلامی دادم ،او هم با همان چهره ی بشاش وخندانش جواب سلام مراداد .تا ایستگاه اتوبوس با هم پیاده رفتیم مثل همیشه ، من کلاس چهارم دبیرستان بودم ولی مهتاب با اینکه یک سال از من کوچکتر

من ومهشید

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان عجب شبی ، همه غرق شادی ومستی از ازدواج من ومهشید، من که خودم از خوشحالی ورسیدن به عشقم در اوج لذت بودم، همینطور که عاقد خطبه عقد را جاری می کرد نگاهی به پدر ومادرم کردم که بسیار خوشحال وخندان از ازدواج من ومشهید بودند. نزدیک آنها مادر مهشید ایستاده بودوبا دست خود بشکن می زد و هرزگاهی

آقاجون و ویروس کرونا

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان دیشب به همراه پدرومادرم رفتیم خانه آقاجون، همین که رسیدیم آنجا ،دیدیم دود فضای خانه را گرفته ، مثل این بودکه آتش سوزی شده باشد. پدرم کفت آقاجون این دود ها چیه ؟ آقاجون گفت : پشگل ماچلاق مادربزرگم گفت : منظور آقاجون همون انبر نساراست. آقاجون ادامه داد: حالا هر چی، این دود مال پشگل الاغه است ، ضد عفونی کنند ه برای آنفولانزا و ویروس کرونا

از ادبیات بیزارم

نمایش مشخصات مرتضی حبیب االهی یان استادمان سر کلاس فقط غزلیات مولانا رامی خواند و انتظار داشت ما دانش آموزان معنا ومفهوم این غزلیات بدانیم . یک روز استاد درحال خواندن این غزل بود. یار مگو که من منم من نه منم، نه من منم گر تو تویی و من منم من نه منم، نه من منم تا آخر غزل راخواند وباذوق وشوق گفت ببینید آدم کیف می کند از این غزلیات، آیادراین دوران معاصر شاعری مثل مولانا سراغ دارید