معرفی کوثر علیزاده


کوثر علیزاده
جنسیت: تاریخ تولد: شنبه 11 خرداد 1381
کشور: ايران شهر:
می نویسم تا بماند
ک.علیزاده«ملکه برفی»


آخرین داستان ها ارسالی

کوه استوار

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ❤️ به نام استاد عشق ❤️ پدر عهده دار مسٔولیت خطیری در خانواده است. بار اقتصادی خانواده بر دوش او است.او مانند یک اقتصاد دان همه چیز را مدیریت می کند و مانند یک مدیر همه را به سوی راهی روشن و صحیح هدایت می کند. پدر مقام والا و سختی را عهده دار است ولی شانه هایش محکم تر از آن است که بخواهد در برابر مشکلات خم شود

اذان

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ❤️ به نام خالق مهربانی ها ❤️ گاهی بعضی چیزها آرامش خاصی به انسان می دهد، مثل اینکه بدانی یک نفر با وجود تمام بزرگی و عظمتش منتطر تو است، منتطر سخن گفتنت و درد دل کردنت.صدایت می زند برای سخن گفتن با خودش، پس به دیدار او برو و به او اعتماد کن. همین طور که درگیر این افکار بودم احساس

قحطی را می توان به وضوح لمس کرد

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ❤به نام خدا❤ گاهی با خود می اندیشم که تا کی می خواهد اوضاع به همین شیوه پیش برود؟تا چه وقت باید بین انسانها این همه تفاوت و فاصله باشد؟ در کدام کتاب یا مجله ای نوشته اند که باید این همه اختلاف و تفاوت بین انسانها باشد؟ کدام شخص این قانون را تصویب کرده ؟ یکی تمام

❤️قلب خانه ی عشق❤️

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ❤️به نام خالق عشق❤️ گاهی متوجه صدایش نمی شوی، انگار از کار افتاده و گاهی آنقدر می تپد که نمی توانی آرامش کنی.نیاز به آرامش دارد،به محبت ،به عشق.قلبی را می گویم که خیلی ها آن را شکستند و تو........ . آیا آن زمان که اجابتم کردی،شکرگذاری ات را نکردم؟ امروز آنقدر درمانده و دلگیرم که نمی دانم چگونه آرام و قرار یابم

انعکاس صدا

نمایش مشخصات کوثر علیزاده پدر وپسري در كوه قدم مي زدند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد و به زمين افتاد و داد كشيد: (( آآآآي ي ي))!! صدايي از دور دست آمد: ((آآآآي ي ي))!!! پسر با كنجكاوي فرياد زد: ((كه هستي؟)) پاسخ شنيد: ((كه هستي؟)) پسر خشمگين شد و فرياد زد: ((ترسو!)) باز پاسخ شنيد: ((ترسو!)) پسر با تعجب از پدر پرسيد: ((چه خبر

نو شدن را آغاز می کنم

نمایش مشخصات کوثر علیزاده تابستان امسال با تمام شادی های بسیار و تفریحات فراوان برایم خسته کننده و سرد و بی روح بود واین من بودم که روزهای متفاوتی بر ای آن نساختم و تنها دلیل مهم آن افکاری بودند که ذهن مرا رها نمی کردند و من مدام درگیر آنها بودم.من نمی توانستم اتفاقات و روزهای بسیار بد و غم انگیز را فراموش

دیدن خدا از چشمانی پر گناه

نمایش مشخصات کوثر علیزاده به نام خالق بهترین ها.... قلبت که سیاه باشد دنیا را هم سیاه می بینی و نسبت به همه اطرافت بدبین تر می شوی و نگاهت متفاوت است با زمانی که قلبت همچون بلور پاک باشد،تفاوت دارد با زمانی که افکارت درگیر بیهودگی ها باشد،یا پاکی.

دیدن خدا از چشمانی پر گناه

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ادامه داستان:آن شب تا صبح خوابم نبرد،نمی دانم دلیلش شادی بود یا عذاب وجدان؟! با طلوع خورشید روزی دیگر برای من آغاز شد.روزی پر اضطراب و سخت.تا شب از ترس اینکه مبادا پلیس من را پیدا کند از خانه بیرون نرفتم؛ساعت 12 شب بود به شدت خسته بودم و از خستگی بسیار به سرعت خوابم برد،اما،اما چه

معشوقه ی با وفا

نمایش مشخصات کوثر علیزاده ....به نام تک نوازنده ی گیتار عشق.... من در خلوت تنهایی خود ، هنگامی که نگاهم به افق دوخته شده و افکارم از افق های دور خاطره می سازد به او می اندیشم ، به دوری ام از او ،و انتظار