معرفی سید محمد علی وکیلی شهربابکی


سید محمد علی وکیلی شهربابکی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 1 فروردين 1333
کشور: ايران شهر: کازرون


آخرین داستان ها ارسالی

« کش روی پول»

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی نام داستان: «کش روی پول» ..................................... همین چند روز پیش ،به خیابان همتی رفتم تا با آقای پورداوود صاحب سوپر مارکت شاندیز تسویه حساب کنم . شاندیز نزدیک ترین سوپری در همسایگی ما بود و بچه ها بی حساب و کتاب از او خرید می کردند و او هم فقط در دفتر مخصوصی یاد داشت می کرد . به قول

"مگر کله ام را خر کنده؟!"

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی "مگر کله ام را خر کنده؟!" ................................ -حالا بهتره یا حالا...؟ -الان بهتره...! - یکباردیگه ... -این یکی بهتره یا اون یکی؟! -این یکی بهتره. -دست بذار روی چشم چپت ! -حالا بهتره یا حالا؟ -یکبار دیگه... -این یکی بهتره یا اون یکی؟! -اون یکی. لابد این را می دانید که در این مملکت تعیین نمره عینک کار بسیار سخت و هزینه بر و وقت تلف کنی است

خانه های سنگی

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی خانه های سنگی ......................... هفته گذشته آنجا بودم ؛پشت بام خانه های سنگی خوابیده در تپه های میمند، دشت ،لباسی زرد از گون های خشک ودامنی خاکستری از درمنه های پراکنده کوتاه و بلند پوشیده بود. ریشه های چند تا درخت «داغوک» از دل سنگ ،کمی پایین تر از خانه های سنگی بیرون زده بود. سایه درختان بنه و بادام مهمان پذیرهای چندان خوبی نبودند

"یک کمی دست بذارید رو دلتون"

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی "یک کمی دست بذارید رو دلتون" .......................................... مشغول نا هار خوردن بودند که : زنگ موبایل باجناق1 به صدا در آمد: -الو... ازبانک ملی مزاحمتان می شوم؛ آقای حسنی شما هستید؟! -بله بفرمایید.! -آقا ببخشید صداتون را ندارم؛ باجناق1 از پشت میز ناهار خوری بلند می شود و کنار پنجره می رود؛ -الو حالا صدای منو دارید؟ -بله

« غیرمترقبه»

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی از نادره اتفاقاتی که می توانست از هر ده میلیون نفر برای یک نفر بیفتد؛ این بود که چند چیز غیر قابل پیش بینی و باور نکردنی نا خوشایند؛ همه با هم و یکدفعه و در یک زمان باهم رخ دهد. آن روزهم که این اتفاق افتاد ؛ از کو تاهترین روز های سال بود. یعنی هنوز قرار بود شب که شد ؛با عمه ها و خا

«با قر بزن به برق» قسمت 2

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی به این ترتیب نام اجباری « زلفعلی »روی او گذاشته شده بود.چون بهتر از آن توی ذهن کد خدای ده پیدا نمی شد. معلمی به تیپش نمی خورد ؛ وقتی هم که معلم ده شد همه تعجب کردند که چه کسی این شغل را برایش پیدا کرده ؛مدیرها و معاون ها یکی پس از دیگری می آ مدند و می رفتند.ولی او همچنان معلم مدرسه راهنمایی رازی بود

«بیماری خود اشتغالی »

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی بیماری«خود اشتغالی» .ظهر تابستان است،گرمای هوا توی شهر ایستاده . «آقا اسماعیل تابان» درانتظار مسافراز شدت گرما به داخل ماشینش پناه برده؛ اگر لنگ روی فرمان را بردارد دستش تاول میزند. به سقف و در های ماشین هم نمی توان دست زد.لنگ خیسی دور تا دور کله آقای «تابان » پیچیده شده؛عرق همراه

«باقر بزن به برق»1

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی «باقربزن به برق (1)» معلم بود؛ همان شغلی که تمام اجتماع به جای این که چیزی به او بدهکار باشند .از او طلبکارند!تعویض روغنی می گه :اگر معلم من خوب بود؛ که من الان دکتر بودم! نانوایی می گه :حداقل مهندس بودم !آپاراتی می گه: داروساز بودم ! حسنی می گه: بیکار نبودم !اصغری می گه: معتاد نبودم! و

پیامک آخر شب

نمایش مشخصات سید محمد علی وکیلی شهربابکی پیامک آخر شب اطاق خواب ما روبه دریاست ؛صدایش می زنم ؛ بیدار نمی شود!گفته بود که قبل از طلوع آفتاب، بیدارش کنم.شاید، صدایم را نمی شنود؛ شایدهم ،دوست ندارد ؛خواب خوش صبح را ،فدای دیدن طلوع آفتاب در یا کند.به نظرم می آید که خستگی هواپیما، هنوز از تنش بیرون نرفته؛ دیشب مان هم تا نزدیکی سحر طول می کشد