معرفی فاطمه گودرزی


فاطمه گودرزی
جنسیت: تاریخ تولد: یکشنبه 8 بهمن 1346
کشور: ايران شهر: کرج


آخرین داستان ها ارسالی

داستان امروز

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی به نام خدا امروز ۹۶/۸/۲۹به سفارش یکی از دوستان که دو هفته ای میشدحرفش بود با یکی از دوستان که تو کار بیمه هست رفتیم به یکی از فرهنگسراهای ماهدشت به خیالی که هماهنگ شده و ما برای ثبت نام مشکل نداریم. به اتفاق دوستم راهی ماهدشت شدیم جا داره همین جا از دوست خوبم خانم صالحی تشکر کنم

نگاهی به گذشته

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی باعرض سلام وخسته نباشید به تمام دوستانی که به داستان های این بنده ی حقیرسرزده و نظردادن از همه ی شما عزیزان متشکرم: این قسمت پایانی که بی سوادی مادر جبران ناپزیر بود اگر قسمت اول را خوانده باشید؛نوشته شده بودیک معلم داشتیم که سواد ابتدایی داشت و دو کلاس اول و چهارم را در یک کلاس جا داده بود

نگاهی به گذشته

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی سلامی دوباره : قسمت چهارم : مدرسه ی روستا تا پنجم ابتدایی بیشتر نداشت که از سوم ابتدایی گلگز به همراه خانواده به شهر کرج آمدند و اینجا بود که ترس از بیگانگان و شلوغی مدرسه جدید به وحشت انداخته بود چند روز بعد به مدرسه رفتن برای ثبت نام مادرش با تعجب نگاه می کرد بله ترس گلگز به

نگاهی به گذشته

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی قسمت سوم ثبت نام انجام شد . با مدیر خدا حافظی میکند و از مدرسه خارج میشوند . برادر گلگز تعجب میکند چرا سوالی نپرسید !!! سوال میکند ٬چرا ساکتی جوابی نمیدهد از مدرسه به خانه میروند و گلگز نه سوالی میکندنه چیزی می خورد ٬میرود از برادر بزرگش میپرسد ؟ساده نباشد یعنی چی برادرش جواب میدهد یعنی زرنگ باشد گول کسی رو نخورد باهوش باشد

نگاهی به گذشته

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی به نام خداوندهر دو جهان قسمت اول امیدوام این چند سالی که از خداوند عمر گرفتم پروردگار یکتا از این بنده کوچک خود راضی باشد یا حق برای من دنیا خیلی زیباست٬ فاطمه گودرزی هستم از استان البرز شهر کرج روستای دروان روستای دروان قدمت دیرینه دارد ٬ از دختر که در این روستا در سال

نگاهی به گذشته

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی به نام خدا قسمت دوم امید وارم از قسمت اول داستان لذت برده باشید دختر کوچک خانواده در کنار خانواده مهربان خود کم کم بزرگ میشود ۵ساله شد و خانواده توان جواب دادن به سوالات اورا دیگر نداشتند زیاد سوال میکند و اگر جواب نمیدادند گلگز گریه میکرد و میخواست هرسوالش جوابی داشته