معرفی ابوالفضل مولوی


ابوالفضل مولوی
جنسیت: تاریخ تولد: جمعه 7 مرداد 1367
کشور: ايران شهر: تبریز


آخرین داستان ها ارسالی

پشت آینه 5

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی به اطرافم نگاه کردم مه داشت کم کم ناپدید میشد از روی زمین بلند شدم جاده را کمی آنظرف تر میدیدم ولی اثری از خرابه ها و خانه های متروکه نبود دشتی خالی از حتی یک بوته - به سمت جاده رفتم و در حال حرکت به خوابم فکر میکردم . فکر میکردم که خوابی که دیده بودم بسیار آرامبخش بود . حسی در وجودم

پشت آینه 4

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی بعد از بیرون آمدن از فروشگاه چیزی بسیار عجیبی را دیدم یک دستگاه عابر بانک -از روی کنجکاوی یک دکمه آن را فشار دادم ناگهان از دستگاه پول هایی بیرون ریخت همینطور پول بیرون میریخت ، جلوی عابر بانک پر از پول بود یکی از اسکناس ها را برداشتم . طرح اسکناس مثل دلار بود ولی وسط آن بجای عکس فرانکلین عکس دو اسلحه کلاشینکیف بود

پشت آینه 3

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی دوباره به فروشگاه برگشتم ، فروشگاه تقریبا نیمه سوخته بود و سقف بعضی قسمت ها ریخته بود ، بعد از جستجوی بسیار آینه بزرگی را پیدا کردم ولی خیلی تاریک بود ناگهان احساس کردم که من در یک جایی کبریتی پیدا کرده بودم ولی من کجا کبریت پیدا کرده بودم ؟؟ در خرابه ها ؟؟ گیجی خاصی را تجربه میکردم ، داستان کبریت را ذهنم ساخته بود من چنین چیزی را ندیده بودم

پشت آینه 2

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی بعد از جستجو در چندین خانه , به فروشگاهی نیمه متروکه رسیدم. تابلوی مغازه برعکس نوشته شده بود شبیه دیدن کلمه ها در آینه بود , کم کم نا امیدی در وجودم رخنه میکرد و به این اعتقاد پیدا میکردم که من واقعا پشت آینه اسیر شده ام . وارد فروشگاه شدم بعد از چند قدمی ناگهان چشمم به یک روزنامه

پشت آینه 1

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی وقتی که میخواستم کلید را روی در بندازم ناگهان متوجه شدم که ساعتم خوابیده است - چطور ممکن هست ؟! این ساعت که باطری ندارد با دستم چند ضربه بر روی شیشه اش زدم و با فکری ناراحت کننده وارد خانه شدم . رفتم دستشویی و چند بار به سر صورتم آب زدم واقعا عجیب بود بی حسی خاصی تمام بدنم رو احاطه کرده بود

کف استخر

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی ماه فروردین بود و ما برای گذراندن تعطیلات عید نوروز به ولایت پدرم رفته بودیم من هم تازه لیسانس را گرفته بودم و در ولایت به همه توضیح میدادم که لیسانس گرفتن چقدر سخت هست - و همه هم مرا خوب تحویل میگرفتند و من وقتی میدیدم که همه مجذوب من شده اند چند جمله ایی از بزرگان که از اینترنت

امر و نهی

نمایش مشخصات ابوالفضل مولوی انسان هایی که استعداد عجیبی به امر و نهی کردن دارن و با دیدن افراد خطا کار شروع به نصیحت کردن میکنند خود شان اگر زمینه فراهم شود آن فرد خطا کار را میگزارند به جیب پشتشان و در مسابقه ایی باور نکردنی فرد مفعول یا مسئول را شکست میدهند. همین پسر عمویم وقتی پدرم را میدید که سیگار میکشید