معرفی سعید فلاحی


سعید فلاحی
جنسیت: تاریخ تولد: پنجشنبه 12 مهر 1363
کشور: ايران شهر: کامیاران


آخرین داستان ها ارسالی

امام جوانمرد

نمایش مشخصات سعید فلاحی امام جوانمرد[1] سال 36 قمری بود و بعد از بیعت مردم در مدینه با علی(ع)؛ "معاویه" با علی(ع) سر باز زد و حاضر به واگذاری امارت شام هم نشد و علی(ع) هم اصرار داشت که "معاویه" فورأ از شام خارج شده و خود را به مدینه برساند و "سهل بن حنیف" را جانشین وی در شام کرد. معاویه به خونخواهی "عثمان" لشکری بذای مقابله با علی(ع) آماده کرد و علی(ع) هم از کوفه عازم جنگ شد

تدبیر حکیمانه

نمایش مشخصات سعید فلاحی صدای همهمه ی جماعت در کوچه بلند بود که در این میان صدای شیون و فریاد زنی جلب توجه می کرد. در این زمان امیرالمومنین(ع) به همراه جمعی از اصحاب از آن محل گذر می کردند که توجه ایشان به آن ماجرا جلب شد و به طرف جماعت رفت... یکی از مردمان فریاد بر آورد: علی آمد!!! و صدای همهمه ی جماعت خوابید

ارزش حکومت

نمایش مشخصات سعید فلاحی ارزش حکومت[1] به همراه امیرالمومنین؛ علی بن ابی طالب(ع) و حدود سه هزار نفر از سپاهیان در "ذیقار"[2] اردو زده و منتظر بودیم که سایر نیروهای مردمی به ما ملحق شوند. امیرالمومنین(ع) همانند اکثر سپاهیان با زبان روزه مسیر کوفه تا اردوگاه را طی کرده بود. ایشان "دُلدُل" اسب خود را به یکی از اصحاب مسن واگذاشته بود تا مشقت راه را کمتر حس کند

عدل علی(ع)

نمایش مشخصات سعید فلاحی بعد از مرگ "عثمان"، مردم مدینه با گریه و زاری در خانه علی(ع) حاضر شدند و از ایشان خواهش کردند که خلافت را بپذیرند. علی(ع) حب حکومت در وجودش نبود و ابتدا با این خواسته مخالفت میکرد اما با اصرار مردم و با با قبول شروط علی(ع) از سوی نمایندگان مردم، ایشان امر خلافت را پذیرفت و بعد از بیعت

کفش

نمایش مشخصات سعید فلاحی کفش - بریم روی اون نیمکت بشینیم، فعلا زوده. بازار تازه داشت جان می گرفت. هنوز تعدادی از مغازه ها باز نکرده بودند. "شوکت" دوباره گفت: هنوز پاساژ باز نکرده، یه کم خستگی در می کنیم، دوباره برمی گردیم. "مهری" سری تکان داد. بلند بالا بود و ترکه ای با صورت سفید و دهان و بینی خوش فرم و زیبا

کلاس 103 انسانی

نمایش مشخصات سعید فلاحی کلاس ما حدود سی، چهل نفر می شد. سوم انسانی دبیرستان تلاشگران... توی یک کلاس بزرگ که دو پنجره داشت و سکویی که از بلوک درست شده بود و تخته سیاهی که سبز بود و دبیرها هنوز با گچ رویش می نوشتند. دیپلم که گرفتیم هر کسی رفت سراغ زندگی و سرنوشت خودش... البته بعضی ها هم نتونستند دیپلمه بشن و برخی هم ترک تحصیل کردند

عید

نمایش مشخصات سعید فلاحی عید (با الهام از داستان عید فقرا صفا ندارد نوشته ی جان چیور) همیشه برای من عید روز غم انگیزی بود و هست و فکر کنم که بماند... صبح روز عید با صدای زنگ ساعت کوکی ام از خواب بیدار شدم. چهره ام گرفته و عبوس بود، اصلأ چیزی به ذهنم خطور نمی کرد. عید بود، به زحمت از رختخواب دل کندم و از جایم برخواستم

عشق بی سرانجام...

نمایش مشخصات سعید فلاحی عشق بی سرانجام.... محصل دوره دبیرستان بودم، درس خوان، کنجکاو و اهل ادب... دیوان های حافظ و سعدی و خیام و... زینت بخش کتابخانه ام بود و آثاری از "چه"، کاسترو، گاندی، مارکز، جبران و سروش را داشتم و خوانده بودم... از شریعتی نکته ها یاد گرفته بودم و با شاملو و فروغ و فریدون حشر و نشر داشتم