معرفی حسن سلطانی


حسن سلطانی
جنسیت: تاریخ تولد: چهار شنبه 1 مهر 1366
کشور: ايران شهر: ساری


آخرین داستان ها ارسالی

آخرین سجده

آخرین سجده شش ساله بودم ، هنوز خوب یادم هست ، هنگام نماز ظهر بود ، پدرم طبق معمول سرکار رفته بود ، مادرم تازه سبد خرید را گرفته تا به مغازه برود ، برادر و خواهرم بزرگترم هنوز از مدرسه نیامده بودند ، و برادر و خواهر کوچکتر از من خانه عمویم رفته بودند ، در این خانه ، من بودم ، مادر بزرگ و پدر بزرگم

سوغات کربلا

تا محرم چیزی نمانده بود ، یک شب بعد از نماز مغرب و عشا دیدم همه نماز گزاران با یکی از زائرین عازم کربلا خداحافظی میکردند ، من هم نزدیک رفتم بعد از احوال پرسی گفتم وقتی به زیارت آقا امام حسین ع رفتید سلام بنده حقیر را برسانید ، و خداحافظی نمودم. مدتی از این ماجرا گذشته بود یک روز از

عیدی یک فرشته

(عیدی یک فرشته) چیزی به سال تحویل نمانده بود ؛ مدت ها بود که کار درست و حسابی برای تامین امرار و معاش نداشتم ؛ همین تازگی کار نگهبانی شب از طرف یک مهندس که قبلا بهش سپرده بودم ، بهم پیشنهاد شد ؛ من هم از سر ناچاری دوری از خانواده را قبول کردم تا کاری داشته باشم. شب قبلش خوابی دیدم برای

توکل

توکل به خدا شب سیزده بدر بود ؛ و من در پست نگهبانی بودم ، هوا بارانی بود به این فکر میکردم اگر هوا فردا خوب باشه و بچه هام بگن بریم بیرون چیکار کنم ؛ آخه بجز یک هزار تومانی هیچ پولی تو جیبم نبود . باران نرم نرم می‌بارید ، دعا میکردم فردا هوا بارانی باشه . شب قبلش برای صاحب کارم تماس